م من مفارقة ما كانوا فيه اءلى ما يهجمون عليه ، و يصيرون اءليه
حكايت كسى كه فريفته اين جهان شده ، حكايت گروهى است كه در منزلى پر نعمت و سرسبز باشند و نخواهند به منزلى خشك و قحطى زده روند. براى اينان چيزى ناخوش تر و سخت تر از اين نيست كه از جاى خرم و پر نعمت خود جدا شوند و ناگهان به جايى آن چنان بى نعمت و خشك فرو آيند. (1007)
1014. زندگى مذموم دنيا
دار بالبلاء محفوفة ، و بالغدر معروفة .. اءحوال مختلفة ، و تارات متصرقة ، العيش فيها مذموم ، و الامان منها معدوم
دنيا سرايى است پيچيده در بلاها و به بى وفايى و خيانت معروف .. احوالش ‍ مختلف و حالاتش گذرا، زندگى در آن مذموم و امنيت در آن وجو ندارد. (1008)
1015. تجارت بى سود
لبئس المتجر اءن ترى الدنيا لنفسك ثمنا، و مما لك عند الله عوضا! .
تجارت بدى است كه انسان دنيا را بهاى خويشتن ببيند و به جاى نعمت ها و رضايت پروردگار در آخرت ، زندگى اين جهان را برگزيند. (1009)
1016. ناپايدارى دنيا
(يا بنى ! اعلم ) اءن الدنيا لم تكن لتستقر الا على ما جعلها الله عليه من النعماء، و الابتلاء و الجزاء فى المعدد اءو ما شاء مما لا تعلم ، فان اءشكل عليك شى ء من ذلك فاحمله على جهالتك ، فنك اول ما خلقت به جاهلا ثم علمت 
(اى فرزندم ! بدان ) دنيا پايدار نباشد جز بر پايه نعمت هايى كه خداوند در آن مقرر داشته و يا بر بنياد گرفتارى و پاداش در آخرت ، و يا آن چه او بخواهد و تو نمى دانى ، بنابراين اگر چيزى بر تو مشكل ايد آن را بر نادانى خودحمل كن ؛ زيرا تو در آن آغاز آفريدنت نادان بودى ، سپس دانا شدى . (1010)
1017. شادمانى همراه اندوه 
(الدنيا) سرورها مشوب بالحزن .
دنيا شادمانى اش ، آميخته با اندوه است . (1011)
1018. دگرگونى احوال دنيا
فى صفة الدنيا - حالها انتقال ، و وطاتها زلزال ، و عزها ذل ، وجدها هزل ، و علوها سفل
در وصف دنيا مى فرمايد: دنيا كارش دگرگون شدن و جابه جايى است و جايگاهيش لرزان و عزتش خوارى و كارهاى حدى اش شوخى و بلندى اش ‍ پستى . (1012)
1019. سيرى ناپذيرى آزمند
اءن الدنيا مشغلة عن غيرها، و لم يصب صاحبها منها شيئا الا فتحت له حرصا عليها، و لهجا بها و لن يستغنى صاحبها بما نال فيها عما لم يبلغه منها .
همانا دنيا آدمى را به كلى سرگرم خود مى سازد و دنياپرست به چيزى از آن نرسد، مگر آن كه باب حرص و شيفتگى به آن بر رويش گشوده و به آن چه از اين دنيا دست يافته بسنده نمى كند تا در پى چيزى كه به دست نيامده است نرود. (1013)
1020. سراى رنج و فنا
ما اصف من دار اءولها عناء و اخرها فناء! فى حلالها حساب ، و فى حرامها عقاب 
چه بگويم در وصف سرايى كه آغازش رنج است و فرجامش نيستى ! حلال آن حساب و كتاب دارد و حرامش كيفر. (1014)
1021. بر حذر باشيد از تمايل به دنيا!
يا اءسرى الرغبة اقصروا فان المعرج على الدنيا لا يروعه منها اءلا صريف اءنياب الحدثان
اى اسيران تمايل ! باز ايستيد، هر كه بر دنيا چرخيد جز طنين صوت نيش ‍ گزنده حوادث او را به خود نياورد و به هراس نيفكند. (1015)
1022. سربلندى دنيوى 
لا تنافسوا فى عز الدنيا و فخرها... فان عزها و فخرها اءلى انقطاع
براى سربلندى و افتخار دنيا، به رقابت برنخيزيد؛ زيرا عزت و افتخارات ان در حال انقطاع و از بين رفتن است . (1016)
1023. احوال متغير دنيا
الدهر يومان : يوم لك عليك ؛ فاذا كان لك فلا تبطر و اذا كان عليك فاصبر!
روزگار براى تو دو روز است : روزى كه به سود توست و روزى كه به زيان تو، پس آن روز كه به سود توست ، خوشگذرانى را از حد مگذران ، و زمانى كه به زيان توست و تهيدست گشتى ، صابر و شكيبا باش . (1017)
1024. دولت مستضعفان 
لتعطفن الدنيا علينا بعد شما عطف الضروس على ولدها، و تلا عقيب ذلك : و نريد اءن نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم اءئمة و نجعلهم الوارثين
دنيا پس از تمرد و چموشى به سوى ما برمى گردد، همان گونه كه ماده شترى به سوى فرزندش ، و پس از جمله مزبور اين آيه را تلاوت فرمود: و ما مى خواهيم به آنان كه در روى زمنى مستضعف شده اند، احسان نماييم ....
1025. كليد رنج و بلا (1018)
الرغبة مفتاح النصب و مطية التعب 
رغبت به دنيا، كليد رنج و بلا، و وسيله خستگى و ناراحتى است . (1019)
1026. خستگى و رنج روزگار
الدهر يخلق الابدان ، و يجدد الامال ، و يقرب المنية ، و يباعد الامنية ؛ من ظفر به نصب ، و من فاته تعب 
روزگار، بدن ها را كهنه و آرزوها را نو و مرگ را نزديك و خواسته ها را درو مى سازد، كسى كه به آن دست يابد، خسته گردد و آن كه به آن نرسد، رنج برد. (1020)
1027. عمل نادانان 
الركون الى الدنيا مع ما تعاين منها جهل
تكيه بر دنيا زدن با آن چه كه با چشم خود مى نگرى ناانى است . (1021)
1028. از پستى دنيا
من هوان الدنيا على الله ، اءنه لا يعصى الافيها، ولا ينال ما عنده الا بتركها
از پستى دنياست كه خداوند جز در آن نافرمانى نشود و بدانچه در مائده لطف اوست نتوان رسيد مگر بر ترك آن . (1022)
1029. آفت دلبتسگى به دنيا
من لهج قلبه بحب الدنيا التاط قلبه منها بثلاث : هم لا يغبه ، و حرص لا يتركه ، و اءمل لا يدركه
هر كه دل به دنيا بندد به سه چيز دلبسته گردد: اندوهى دائم ، حرصى كه او را وا ننهد و آرزويى كه به آن نخواهد رسيد. (1023)
1030.رو آوردن دنيا به انسان 
اذا اءقبلت الدنيا على اءحد اءعارته محاسن غيره ، و اذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه
هرگاه دنيا به كسى رو كند، نيكى هاى ديگران را برايش عاريه آورد و هنگامى كه پشت كند، نيكى هاى خودش را ههم از او سلب مى نمايد. (1024)
1031. جرعه هاى سختى 
مع كل جرعه شرق ، و فى كل اءكلة غصص !
همراه هر جرعه آبى (از زندگى ) گلوگيرشدنى است و با هر لقمه اى استخوانى . (1025)
1032. غفلت اهل دنيا
اءهل الدنيا كر كب يساربهم و هم نيام
اهل دنيا همچون سوارانى هستند كه آن ها را مى برند و آنان در خواب اند.(1026)
1033. دنياى زهر آلود
مثل الدنيا كمثل الحية لين مسها، و السم الناقع فى جوفها، يهوى اليها الغر الجاهل ، و يحذرها دواللب العاقل !
دنيا همانند مار است : لمس كردن آن ، نرم و ملايم است ، اما درونش از زهر آكنده است ، لذا فريب خورده نادان به آن ميل مى كند و هوشيار عاقل از آن حذر مى كند. (1027)
1034. دنيا در نظر دوستان و دشمنان خدا
لم يصفها الله تعالى لاوليائه ، ولم يضن بها على اءعدائه
خداوند متعال اين دنيا را براى اولياء خود صاف (و بدون مشكلات ) مقرر نفرموده و براى دشمنانش امساك از آن ننموده است . (1028)
1035. پاداش براى اولياء عذاب براى دشمنان 
لم يرضها ثوابا الاوليائه ، و لا عقابا لاعدائه
خداوند به اين دنيا به عنوان پاداش براى اولياء خود و عذابى براى دشمنان خود راضى نشده است . (1029)
1036. دنياى نيرنگباز
فاحذروا الدنيا فانها غدارةُ عرارة خدوع
از رزق و برق دنيا برحذر باشيد كه غدار و گول زننده و نيز نگباز است . (1030)
1037. سراى خشم خدا
اءقرب دار من سخط الله ، و اءبعدها من رضوان الله . فغضوا عنكم - عباد الله - غمومها و اشغالها لما قد اءيقنتم به من فراقها و تصرف حالاتها
دنيا نزديك ترين سراى است به خشم خدا و دورترين سراى از خشنودى خدا. پس اى بندگان خدا! از گرفتارى ها و اندوه هاى آن چشم فرو پوشيد، پو