 الله (ص ) شربه ، ثم اتت عجوزه فشكت الظما فسقيتها. فقال رسول الله (ص ): انى سالت الله عزوجل ان يبارك فى يدك ، ففعل .(102)
فصل دوم : از پيامبر(ص ) 
سيماى محمد 
1 رسول خدا(ص ) در چشم هر بيننده بزرگ و موقر مى نمود و در دلها با عزت و احترام جاى داشت . رخسار مباركش چون بدر تمام مى درخشيد. قيافه حضرتش زيبا و نورانى بود، رنگ چهره اش سقيد مايل به سرخى بود. اندام او نه لاغر و نه بسيار فربه بود. صورتش سفيد و نورانى و چشمانش ‍ سياه و درشت . ابروانى سياه و باريك و پيوسته داشت . سرى بزرگ و متناسب و قامتى به اعتدال داشت . پيشانى بلند، بينى كشيده با مختصرى برآمدگى در ميان آن ، گونه ها برجسته ، بندهاى دست پهن ، مفاصل شانه ها بزرگ و درشت ، كفهاى دست و پا ضخيم و محكم بود.
در سفيدى چشمانش كمى سرخى ديده مى شد. دو ذراع دستش كشيده و پستانش از مو برهنه بود. گودى كف پايش از متعارف بيشتر بود.
مژه ها بلند، محاسن پرپشت و انبوه ، شاربها كوتاه بودند. دهانش كمى فراخ ولى متناسب و دندانهايش سفيد و با فاصله بود. موهاى صاف و اندامى موزون داشت . خط باريكى از مو از سينه تا ناف او را پوشانده بود. شكم با سينه برابر، چهار شانه ، و گردنش در زيبايى همچون نقره خام بود....
دستهايش مانند كف دست عطر فروشان معطر بود. كف دستش فراخ و استخوانهاى دست و پايش بلند بود.
(صورتش گرد بود و خالى زيبا بر لب زيرين او نقش بسته بود).
به گاه خوشحالى ، چهره اش چون آيينه اى درخشنده با نقش و نگار مى نمود... در هنگام راه رفتن پيش روى خود را نگاه مى كرد و به آرامى و با وقار گام بر مى داشت و مانند كسى كه بر زمين سراشيب راه رود، پاها را بر مى داشت . وقتى تبسم مى كرد، دندانهايش چون تگرگ نمايان مى شد و بسان برق مى درخشيد.
اندامى زيبا و خويى بسيار پسنديده داشت . خوش مجلس بود، وقتى با مردم روبرو مى شد، پيشانيش چون چراغى روشن آنان را به خود جلب مى كرد. دانه هاى عرق بر چهره اش چون مرواريد غلطان بود. و بوى عرق آن حضرت خوشتر از مشك بود.
2 مهر نبوت ميان دو كتف او نمايان بود و بر آن دو سطر نوشته بود. سطر اول لا اله الا الله سطر دوم محمد رسول الله (ص ).
3 چون در مجلسى مى نشست از اطراف او نورى مى تابيد كه همه آن را مى ديدند....

قال على (ع ) فى وصف النبى : انه كان فخما، فى العيون معظما و فى القلوب مكرما يبلالو وجه تالا القمر ليله البد، ازهر، منور اللون مشربا بحمره لم تزر به مقله لم تعبه ثجله ، اغر، ابلج ، احور، ادعج ، اكحل ، ازج ، عظيم الهامه ، رشيق القامه ، مقصدا واسع الجبين ، اقنى العرنين ، اشكل العينين ، مقرون الحاجبين ، سهل الخدين صلتهما، طويل الزندين شبح الذارعين ، عارى مشاشه المنكبين ، طيل ما بين المنكبين ، شئن الكفين ، ضخم القدمين ، عارى الثديين ، خمصان الاخمصين ، مخطوط المتنين ، اهدب الاشفار، كث اللحيه ذا و فره ، وافر السبله ، اخضر الشمط، ضليع الفم ، اشم ، اشنب ، مفلج الاسنان ، سبط الشعر، دقيق المسربه ، معتدل الخلق ، مفاض البطن ، عريض ‍ الصدر، كان عنقه جيد دميه فى صفا الفضه ....
... و كان كفه كف عطار مسها بطيب ، رحب الراحه ، سبط القصب ، و كان اذا رضى و سر فكان وجهه المراه و كان فيه شى من صور، يخطو تكفوا و يمشى هوينا يبدا القوم اذا سارع الى خير و اذا مشى تقلع كانما ينحط فى صبب ، اذا تبسم يتبسم عن مثل المنحدر عن بطون الغمام ، و اذا افترا افتر عن سنا البرق اذا تلالا، لطيف الخلق ، عظيم الخلق ، لين الجانب ، اذا طلع بوجهه على الناسن راوا جبينه كانه ضو السراچ المتوقد، كان عرقه فى وجهه اللولو و ريح عرقه اطيب من ريح المسك الاذفر....(103)
2 كان بين كتفيه خاتم النبوه مكتوب على الخاتم سطران ؛ اما اول سطر: لا اله الا الله و اما الثانى : فمحمد رسول الله .(104)
3... ان نورا كان يضيى عن يمينه حيثما جلس و عن يساره اينما جلس و كان يراه الناس كلهم .(105)
تقسيم وقت  
اوقات شريف رسول خدا(ص ) در منزل به اختيار خودش بود (يعنى از طرف خدا رخصت داشت تا آن را در امور شخصى صرف كند) اما آن حضرت ، حتى اين بخش از فراغت را هم ميان سه كار تقسيم كرده بود: بخشى را به عبادت و بخشى را به خانواده و زمانى را هم به خود اختصاص ‍ داده بود كه باز اين بخش نيز اغلب رسيدگى كارهاى مردم از خواص و ديگران سپرى مى گشت .
... اهل فضل را بر ديگران مقدم مى داشت و آنان را بيشتر مورد محبت و عنايت قرار مى داد و هر كس را به مقدار فضيلتى كه در دين كسب كرده بود ارج مى نهاد: بعضى را يك حاجت و بعضى را دو حاجت و بعضى را بيشتر از حاجات آنان برآورده مى ساخت و ايشان را به آنچه كه صلاحشان بود وامى داشت (و به ميزان تواناى و قابليت آنان مسئوليت مى داد).
درباره امت ، از آنان پرسش مى نمود و مطالب لازم را گوشزد مى كرد و از حاضران مى خواست تا به غايبان برسانند.
مردم را تشويق مى كرد تا حاجت كسانى را كه به او دسترسى ندارند، به وى برسانند و مى فرمود: هر كس حاجت اشخاص ناتوان را نزد سلطانى برد، خداوند قدمهاى او را در روز واپسين ثابت و استوار خواهد داشت .
در مجلس او غير از مطالب ياد شده سخن ديگرى به گوش نمى رسيد و به كسى هم اجازه نمى داد (كه حرف باطلى پيش كشد).
كسانى كه به حضور آن حضرت شرفياب مى شدند، بى آنكه از محضر پر فيض او توشه اى برگيرند، متفرق نمى شدند (هر كس به فراخور حال ، از وى بهره مى گرفت ) و در مراجعت ، خود را هدايت يافته و دانا مى يافت .
قال على (ع ):... كان دخوله لنفسه ، ما ذونا له فى ذلك ، فاذا اوى الى منزله جزا دهوله ثلاثه اجزا: جز الله و جز الاهله و جز النفسه ثم جز اجزه بينه و بين الناس فيد ذلك بالخاصه على العامه ، و لا يدخر عنهم منه شيئا و كان من سيرته فى جز الامه ايثار اهل الفضل باذنه و قسمه على قدر فضلهم فى الدين فمنهم ذو الحاجه و منهم ذو الحاجتين و منهم ذو الحوائج فيتشاغل بهم و يشغلهم فيما اصلحهم و اصلح الامه من مسالته عنهم و اخبارهم بالذى ينبغى لهم ، و يقول ليبلغ الشاهد منكم الغائب و اللغونى حاجه من لايقدر على ابلاغ حاجته . فان من ابلغ سلطانا حاجه من لا يقدر على ابلاغها ثبت الله قدميه يو القيامه . لا يذكر عنده الا ذلك و لايقبل من احد غيره ، يدخلون زواراو لا يفترقون الا عن ذواق و يخرجون ادله فقهاء....(106)
اسوه قرآن 
پيامبر خدا(ص ) زبان خود را از غير سخنان مورد لزوم باز مى داشت . با مردم انس مى گرفت و آنان را از خود دور نمى كرد. بزرگ هر قومى را گرامى مى داشت و او را (در صورت لزوم و صلاحيت ) بر قومش حاكم مى نمود. از مردم پرهيز مى كرد بى آنكه بدخلقى كند و يا چهره درهم كشد (يعنى در عين اختلاط و آميزش مواظب بود) از يارانش دلجويى مى كرد و از حال آنان پرسش مى نمود.
كار خوب را تحسين مى كرد، و از آن پشتيبانى مى نمود و كار زشت را تقبيح و توبيخ مى كرد. ميانه رو بود، اين طور نبود كه گاه افراط كند و گاه تفريط. از كارم مردم غافل نمى شد، مبادا آنان غفلت ورزند و به انحراف افتند. درباره حق كوتاهى روا نمى داشت و از حدود آن تجاوز نمى كرد.
اطرافيان او از نيكان مردم بودند. از آن ميان كسانى نزد او