 برتر به شمار مى آمدند كه نسبت به مسلمانان دلسوزتر و خيرخواه تر بودند. (و در ديدگان او) كسانى بزرگ مى نمودند كه با برادران دينى خود جانب برابرى و خدمت به آنها را برگزيده باشند.
... نشست و برخاست او با ذكر و ياد خدا تواءم بود. هرگز در مجالس ، جاى مخصوص براى خود برنمى گزيد و از اين كار نيز نهى مى كرد. و چون بر جمعيتى وارد مى شد، هر جا كه جاى خالى مى يافت مى نشست و به ياران خود هم توصيه مى كرد كه چنان كنند.
حق هر يك از اهل مجلس را ادا مى كرد تا كسى احساس نكند كه ديگرى نزد وى گراميتر است . با هر كس مى نشست (به احترام او) چندان صبر مى كرد تا خود آن شخص برخيزد. اگر كسى از او درخواستى مى كرد، حاجت روا باز مى گشت و يا اينكه با بيانى مناسب پاسخ مى شنيد.
اخلاق خوش او چنان مردم را فرا گرفته بود (و آنان را شيفته ساخته بود) كه همگان وى را چون پدرى مهربان مى دانستند. مردم نزد او، در برابر حق و حقيقت ، مساوى بودند.
... مجلس شريفش ، مركز حلم و حيا و راستى و امانت بود. در مجلس او آواز بلند نمى شد و حرمت اشخاص هتك نمى گشت و لغزشها در حاهاى ديگر بازگو نمى شد. اهل مجلس با هم به ادب و تواضع رفتار مى كردند و به سبب تقوا و پرهيزگارى ، پيوندى دوستانه داشتند. سالمندان را احترام مى كردند و با كوچكترها احترام بودند. نيازمندان را بر خود مقدم مى داشتند و از غريبه ها محافظت و به امور آنها رسيدگى مى نمودند.
قال على (ع ):... كان يخزن لسانه الا عما كان يعنيه و يولفهم و لا ينفرهم و يكرم كريم كلا قوم و يوليه عليهم ، و يحذر الناس الفتن و يحترس منهم من غير ان يطوى عن احد بشره و لا خلقه ، و يتفقد اصحابه و يسال الناسن عما فى الناس و يحسن الحسن و يقويه و يقبح القبيح و يوهنه ، معتدل الامر غير مختلف لا يغفل مخافه ان يغفلوا و يميلوا... و لا يقصر عن الحق و لا يجوزه ، الذين يلونه من الناس خيارهم ، افضلهم عنده اعمهم نصيحه للمسلمين و اعظمهم عنده منزله احسنهم مواساه و موازره .
... كان لايجلس و لا يقوم الا على ذكر، و لا يوطن الا ماكن و ينهى عن ايطانها، و اذا انتهى الى قوم جلس حيث ينتهى به المجلس و يامر بذلك ، و يعطى كل جلسائه نطيبه حتى لايحسب احد من جلسائه ان احدا اكرم عليه منه . من جالسه صابره حتى يكون هو المنصرف عنه ، من ساله حاجه لم يرجع الا بها او بميسور من القول ، قد وسع الناس منه خلقه و صار لهم ابا، و صاروا عنده فى الحق سوا، مجلسه مجلس حلم و حيا و صدق و امانه ، لاترفع فيه الاصوات ، و لا توبن فيه الحرم ، و لا تنثى فلتاته ، متعادلين متواصلين فيه بالتقوى ، متواضعين ، يوقرون الكبير و يرحمون الصغير، و يوثرون ذا الحاجه و يحفظون الغريب ....(107)
سخيترين مردم 
1 با سخاوت تر از همه بود. جراءت و راستگويى و وفاى او از همه بيشتر بود. اخلاقش نرمترين و رفتارش گراميترين بود.
كسى كه در اولين نگاه او را مى ديد مرعوب هيبتش مى گشت و چون با وى آميزش مى نمود شيفته اش مى شد....
2 هرگز نشد با كسى مصافحه كند و زودتر از طرف مقابل دست از دست او برگيرد بلكه صبر مى كرد تا وى دست خود را رها سازد.
هرگز نشد با كسى در مورد كارى به گفتگو و تبادل نظر نشيند و پيش از طرف مقابل دست از سخن بردارد و او را تنها گذارد. بلكه با او گرم مى گرفت و هم صحبت مى شد. ديده نشد پيش روى كسى پاى خود را دراز كند. اگر ميان دو كار مخير مى شد، دشوارترين آن دو را بر مى گزيد. در صدد انتقام و تلافى از ستمى كه به او مى شد برنمى آمد مگر گاهى كه حرمتهاى الهى هتك مى گشت كه در اين صورت خشم او براى خدا برافروخته مى شد.
چيزى از آن حضرت درخواست نشد كه جواب ، منفى بدهد.
هرگز خواهش سائلى را رد نكرد؛ چنانچه برايش مقدور بود حاجت او را بر مى آورد و گرنه با گفتار خوش او را خرسند مى ساخت .
نمازش در عين تمام و كمال از همه نمازها سبكتر، و خطبه اش از همه خطبه ها كوتاهتر و از بيهوده گويى بركنار بود.
با بوى خوشى كه از او به مشام مى رسيد حضورش احساس مى شد.
3 نگين انگشتر خود را به سمت باطن دست قرار مى داد و اكثر اوقات به آن نگاه مى كرد.
4 عصايى همراه خود داشت كه ته آن آهن به كار رفته بود، و بر آن تكيه مى كرد و روزهاى عيد و در سفرها و موقع نماز خواندن آن را جلوى خود مى نهاد.
5 با زنان مصافحه نمى كرد و چون مى خواست از آنها بيعت بگيرد ظرف آبى برايش مى آوردند و دست مبارك ميان آب مى كرد. سپس مى فرمود زنها دستهاى خود را در همان آب فرو برند. آنگاه مى فرمود: با شما بيعت كردم .
6 پيامبر خدا(ص ) موى خود را شانه مى زد و اغلب با آب صاف مى كرد و مى فرمود: آب باى خوش بو كردن مومن كافى است .
7 لگر كسى نزد وى دروغى مى گفت ، تبسم مى كرد و مى فرمود: حرفى است كه او مى گويد و قصد جدى ندارد.
8 اگر سائلى دست نياز به سوى او دراز مى كرد (براى حفظ آبروى او) مى گفت : مانعى ندارد، باكى نيست .
9 او طبيب سيارى بود كه مرهمهاى شفابخش و لوازم مداوا را آماده مى كرد تا هر جا دلهاى بيمار و گوشهاى ناشنوا ببيند به معالجه آنها پردازد مردم مبتلا را از مرگ معنوى و سقوط روحانى خلاص نمايد.
10 (اما با همه اينها) از خوبيهاى وى قدردانى نشد. در صورتى كه نيكيهاى آن حضرت بر قرشى و عرب و عجم جارى بود. چه كسى است كه نيكيهايش بر مردم برتر از نيكيهاى رسول خدا(ص ) به آنان باشد.
ما اهل بيت نيز از خوبيهايمان قدردانى نشد. همچنين از خوبيهاى مومنان نيك ، قدردانى نمى شود.
11 همه مردم ماءمور بودند كه بگويند: لا له الا الله (تا با اقرار بر كلمه توحيد به حريم اسلام راه يابند).
اما رسول خدا تنها به گفتن اين كلمه ماءمور نبود. جلالت شاءن و رفعت مقام او خطاب ديگرى مى طلبيد، به او گفتند:
بدان كه خدايى جز خداى يكتا نيست بدين ترتيب او ماءمور به دانستن شد نه به گفتن .
قال على (ع ): كان اجود الناس كفا واجرا الناس صدرا و اصدق الناس ‍ لهجه و اوفاهم ذمه و الينهم عريكه و اكرمهم عشره ، من راه بديهه هابه و من خالطه معرفه احبه ....(108)
2 ما صافح رسول الله (ص ) احدا قط فنزع يده من يده حتى يكون هو الذى ينزع يده و ما فاوبضه احد قط فى حاجه او حديث فانصرف حتى يكون الرجل ينصرف ، و ما نازعه احد الحديث فيسكت حتى يكون هو الذى يسكت و ما رئى مقدما رجله بين يدى جليس له قط، و لا عرض له قط امران الا اخذ باشدهما و ما انتصر لنفسه ن مظلمه حتى ينتهك محارم الله فيكون حينئذ غضبه لله تبارك و تعالى ... و ما سئل شيئا قط فقال : لا، و ما رد سائل حاجه قط لا بها او بميسور من القول ، و كان اخف الناس صلاه فى تمام ، و كان اقصر الناس خطبه و اقلهم هذرا و كان يعرف بالريح الطيب اذا اقبل .(109)
3 ان رسول الله (ص ) كان يجعل فص خاتمه فى بطن كفه و كان كثيرا ما ينظر اليه .(110)
4 كانت له عنزه فى اسفلها عكاز، يتوكا عليها، و يخرجها فى العيدين يصلى اليها، و كان يجعلها فى السفر قبله ، يصلى اليها.(111)
5 كان رسول الله (ص ) لا يصافح النسا فكان اذا اراد ان يبايع النسا اتى بانا فيه ما، فغمس يده ثم يخرجها ثم يقول : اغمسن ايديكن فيه فقد بايعتكن .(112)
6 كان رسول الله (ص ) يرجل شعره و اكثر ما كان ، يرجل شعره بالم