ا و يقول : كقى بالما طيبا للمومن .(113)
7 كان رسول الله (ص ) اذا كذب عنده الرجل ، تبسم و قال : انه ليقول قولا.(114)
8 و كان اذا اتاه السائل ، قال : لاعله ، لا عله .(115)
9 طبيب دوار بطبه قد احكم مراهمه و احمى مواسمع يضع ذلك حيث الحاجه اليه من قلوب عمى و آذان صم و السنه بكم متتبع بدوائه مواضع الغفله و مواطن الحيره .(116)
10 كان رسول الله (ص ) مكفرا لايشكر معروفه و لقد كان معروفه على القرشى و العربى و العجمى و من كان اعظم معروفا من رسول الله (ص ) على هذا الخلق ؟ و كذلك نحن اهل البيت مكفرون لايشكر معروفنا و خيار المومنين مكفرون لايشكر معروفهم .(117)
11 كل الناس امروا بان يقولوا: لا اله الا الله الا رسول الله (ص ) فانه رفع قدره عن ذلك و قيل له : فاعلم انه لا اله الا الله ، فامر بالعلم لا بالقول .(118)
در معاشرتها 
1 همواره خوشرو و خوشخو و فروتن بود. خشن و تندخو و فحاش و عيبجو نبود. كسى را بيش از استحقاق مدح نمى كرد. از چيزى كه مطلوب و خوشايندش نبود چشم پوشى و تغافل مى كرد. طورى رفتار مى نمود كه مردم نه از او ماءيوس مى شدند و نه نااميد.
خود را از سه خصلت باز داشته بود:
جدال ؛ پر حرفى ؛ گفتن مطالب بى فايده .
درباره مردم هم از سه كار پرهيز مى كرد:
هرگز كسى را سرزنش نمى كرد و از او عيب نمى گرفت ؛
در جستجوى لغزشها و عيبهاى مردم نبود؛
جز در جايى كه اميد ثواب داشت ، سخن نمى گفت .
وقتى لب به سخن مى گشود چنان حاضران را شيفته و مجذوب خود مى ساخت كه همگى سرها را به زير مى انداختند (و بدون كوچكترين حركت ) كه گويى پرنده اى بر سرهايشان نشسته باشد، به سخنانش گوش ‍ مى سپردند. تا او در سخن بود، از احدى دم بر نمى آمد.
اصحاب در حضور او به نوبت سخن مى گفتند و سعى در پيشى گرفتن از يكديگر نداشتند. اگر كسى صحبت مى كرد ديگران ساكت مى شدند تا سخنش پايان يابد. اگر اهل مجلس از چيزى به خنده مى افتادند، وى نيز مى خنديد و چنانچه از چيزى تعجب مى كردند او نيز اظهار تعجب مى نمود.
بر تندى و اسائه ادب شخص غريب ، در پرسش و گفتار، شكيبا بود، تا آنجا كه بعضى از اصحاب ، خود اين گونه افراد جسور را به حضورش ‍ مى آوردند.
و مى فرمود: هرگاه حاجتمندى را ديديد، به يارى او بشتابيد.
هرگز كلام كسى را نمى بريد، مگر آنكه از حد مشروع تجاوز مى كرد. در آن صورت با نهى يا برخاستن از مجلس ، گفتار او را قطع مى نمود.
2 وقتى كسى را صدا مى زد سه بار تكرار مى كرد و چون رخصت ورود مى گرفت سه مرتبه اجازه مى خواست و وقتى سخن مى گفت شمرده و روشن بيان مى كرد طورى كه هر شنونده آن را مى فهميد، هنگام تكلم ، سفيدى دندانهايش برق مى زد كه گويى نور از دهانش مى جهد و دندانهاى پيشين او در نگاه اول از هم جدا مى نمود در حالى كه فاصله نداشت .
نگاهش كوتاه بود و به كسى خيره نمى شد. با هيچ كس سخنى كه مورد پسند او نبود نمى گفت .
3 به ديدار حاجيان كه از زيارت خانه خدا باز مى گشتند، مى رفت و براى آنان دعا مى كرد و مى فرمود:
خدا اعمال حج تو را قبول كند و گناهانت را بيامرزد و آنچه خرج كرده اى به تو باز گرداند.
4 هنگامى كه از بيمارى عيادت مى نمود چنين مى گفت :
پروردگارا! مرض در دست تواست ، آن را رفع كن و مبتلاى به آن را شفا ده كه شفا بخشى جز تو نيست .
5 وقتى به صاحبان عزا و مصيبت ديدگان مى رسيد، مى فرمود:
خداوند، اجرتان دهد و شما را رحمت كند.
و چون به كسى تبريك و تهنيت مى گفت ، مى فرمود:
خدا آن را بر شما مبارك گرداند و نعمتش را بر شما مستدام بدارد.
6 (بر جنازه مومنان حاضر مى شد و بر آنان نماز مى گزارد) هنگام خواندن نماز اگر ميت مرد بود مقابل سينه او و اگر زن بود برابر سرش مى ايستاد.
7 پس از دفن ، وقتى مى خواست خاك بر آن بريزد، سه مشت مى ريخت .
8 هنگام وارد شدن به مسجد مى گفت :
خدايا! درهاى رحمتت را به روى من بگشاى .
و چون مى خواست از مسجد خارج شود مى گفت :
خدايا! درهاى روزيت را به رويم باز كن .
9 اگر چيزى را فراموش مى كرد پيشانى خود را ميان كف دستش مى نهاد و مى گفت :
پروردگارا! ستايش مخصوص توست ، اى به ياد آورنده هر چيز و فاعل (حقيقى ) آن به يادم آور آنچه را كه فراموش كرده ام .
1 قال على (ع ): كان دائم البشر، سهل الخلق لين الجانب ، ليس بفظ و لا صخاب و لافحاش و لا عياب و لا مداح ، يتغافل عما لا يشتهى ، فلا يويس ‍ منه و لايخيب فيه مومليه ، قد ترك نفسه من ثلاث : المراء و الاكنار و ما لايعنيه ، و ترك الناس من ثلاث : كان لايذم احدا و لايعيره و لايطلب عورته لاعثراته ، و لايتكلم الا فيما يرجو ثوابه ، اذا تكلم اطرق جلساوه كانما على رووسهم الطير، و اذا سكت تكلموا و لايتنازعون عنده الحديث ، من تكلم انصتوا له حتى يفرغ ، حديثهم عنده حديث اولهم ، يضحك مما يضحكون منه ، و يتعجب مما يتعجون منه ، و يصبر للغريب على الجفوه فى مسالته و منطقه ، حتى ان كان اصحابه ليستجلبونهم و يقول : اذا رايتم طالب الحاجه يطلبها فارفدوه ، و لا يقبل الثنا الا من مكافى ، و لا يقطع على احد كلامه حتى يجوز فيقطعه بنهى او قيام .(119)
2 و كان اذا دعا دعا ثلالثا و اذا تكلم تكلم و ترا و اذا استاذن استاذن ثلاثا و كان كلامه فصلا يتبينه كل من سمعه و اذا تكلم رئى كالنور يخرج من بين ثناياه و اذا رايته قلت افلج الثنيتين و ليس بافلج و كان نظره اللحظ بعينه و كان لايكلم احدا بشى يكرهه .(120)
3 ان رسول الله (ص ) كان يقول للقادم من مكه : تقبل الله نسكك و غفر ذنبك اخلف عليك نفقتك .(121)
4 و كان اذا دخل على مريض قال : اذهب الباس ، رب الناس و اشف و انت الشافى ، لا شافى الا انت .(122)
5 كان رسول الله (ص ) اذا عزى قال : آجركم الله و رحمكم و اذا هنا قال : بارك الله لكم و بارك بكم .(123)
6 ان رسول الله (ص ) كان اذا صلى على الجنازه ، ان كان رجلا قام عند صدره و ان كان امراه قام عند راسها.(124)
7... و كان يحثو ثلاث حثيات من تراب على القبر.(125)
8 ان رسول الله (ص ) كان اذا دهل المسجد قال : اللهم افتتتح لى الواب رحمتك . فاذا خرج قال : اللهم افتح لى ابواب رزقك .(126)
9 كان رسول الله (ص ) اذا نسى الشى و ضع جبهته فى راحته ثم يقول : اللهم لك الحمد يا مذكر الشى و فاعله ، ذكرنى ما نسيت .(127)
از خورد و خوراك او 
1 چون كنار سفره قرار مى گرفت مانند بندگان مى نشست بر ران چپ تكيه مى كرد.
2 هنگامى كه سفره گسترده مى شد، اينچنين دعا مى كرد:
پروردگارا! به ما توفيق شكر و سپاس نعمتت را عطا كن و آن را با نعمتهاى بهشتى ات پيوند ده .
و چون دست به طرف غذا مى برد نام خدا را بر زبان جارى مى كرد و مى گفت : پروردگارا! آنچه به ما روزى كرده اى مبارك گردان .
3 هنگام غذا خوردن ، از جلو خود ميل مى فرمود، تنها در موقع تناول رطب و خرما بود كه دست به طرف ديگر مى برد.
4 از گوشت ، ماهيچه دست را دوست داشت .
5 از خوردن كليه هاى حيوان اجتناب مى ورزيد بدو آنكه آن را بر ديگران حرام كند چون كليه ها به بول حيوان نزديك است .
6 اگر با جمعى غذا مى خورد نخستين كسى بود كه دست به غذا مى برد و آخرين كسى بود كه دست از غذا مى كشيد (تا ديگران به ملاحظه او از خوردن دست نكشند).
7 اگر غذايى داغ نزد وى مى آوردند مى فرمود:
... 