هلت دهيد تا سرد شود و خوردنش ممكن گردد. خداوند ما را به غذاى داغ اطعام نكرده است . بركت در غذاى سرد است و طعام داغ از بركت بى بهره است .
8 آشاميدنى را به سه نفس مى آشاميد و به آهستگى آن را مى مكيد و لا جرعه سر نمى كشيد.
9 تا زنده بود، در حال تكيه دادن غذا ميل نفرمود. هيچ خوراكى را تعريف و يا مذمت نمى كرد. دست راستش براى خوردن و آشاميدن و گرفتن و دادن اختصاص داشت و دست چپش براى كارهاى ديگر بود. در جميع كارهاى خود تيامن را دوست داشت .
1 قال على (ع ): كان رسول الله (ص ) اذا قعد على المائده قعد قعده العبد و كان يتكى على فخذه الايسر.(128)
2 كان رسول الله (ص ) اذا و ضعت المائده بين يديه قال : بسم الله ، اللهم اجعلها نعمه مشكوره تصل بها نعمع الجنه و كان اذا وضع يده فى الطعام قال : بسم الله ، اللهم بارك لنا فيما رزقتنا و عليك خلفه .(129)
3 و كان ياكل مما يليه فاذا كان الرطب و التمر جالت يده .(130)
4 و كان النبى يحب من اللحم الذراع .(131)
5 و كان لاياكل الكليتين لقربهما من البول .(132)
6 كان اذا اكل مع القوم كان اول من يبدا و آخر من يرفع يده .(133)
7 فان رسول الله (ص ) قرب اليه طعام حار فقال : اقروه حتى يبرد و يمكن اكله ، ما كان الله عزوجل ليطعمنا النار، و البركه فى البارد.(134)
8 و اذا شرب شرب ثلاثه انفاس و كان يمص الما مصا و لايعبه عبا.(135)
9 ما اكل متكثا قط حتى فارق الدنيا... و كان لايذم ذواقا و لايمدحه ... و كان يمينه لطعامه و شرابه و اخذه و اعطائه فكان لاياخذ الا بيمينه و لا يعطى الا بيمينه و كان شماله لما سوى ذلك من بدنه و كان يحب التيمن فى كل اموره .(136)
از زهد او 
1 محمد زاهدترين پيامبران بود با وجود زنان و كنيزان متعدد كه در اختيار داشت ؛ هرگز سفره اى از پيش او برچيده نشد كه بر آن طعام باقى مانده باشد (يعنى بر سفره اندكى طعام نهاده مى شد كه آن هم خورده مى شد) و هرگز نان گندم نخورد و هرگز سه شب پياپى از نان جوين سير نخورد. در حالى از دنيا رفت كه زره اش برابر چهار درهم در نزد مردى يهودى به گرو بود. او در شرايطى اينچنين زندگى مى كرد كه سرزمينهايى در اختيار داشت و غنايم فراوانى از جنگها به دست آورده بود. زر و سيمى از خود بر جاى نگذاشت . (گاه ) در يك روز سيصد چهار صد هزار درهم ميان مردم تقسيم مى كرد و چون شب فرا مى رسيد و فقيرى او او چيزى طلب مى كرد، مى گفت : سوگند به آن كه محمد را به حق برانگيخت در خاندان محمد حتى پيمانه اى گندم يا جو يا درهم و دينارى براى شب نمانده است .
2 او بر روى زمين چون بندگان مى نشست و غذا مى خورد و با دست خود كفشش را پينه مى كرد و جامه اش را وصله مى نمود و بر الاغ برهنه سوار مى شد و ديگرى را بر ترك خود سوار مى كرد.
پرده اى بر در خانه او آويخته بود كه تصويرهايى داشت . يكى از زنان خويش ‍ را گفت : اين پرده را از من پنهان كن ؛ چه اينكه هرگاه بدان مى نگرم ، دنيا و زينتهاى آن را به ياد مى آورم .
او به راستى و قلباً، از دنيا دورى گزيده بود و ياد آن را از خاطر خود محو نموده بود. دوست داشت كه زينت دنيا از او نهان ماند تا زيورى از آن برنگيرد و بر باورش نرود كه دنيا جاى ثبات و آرميدن است تا اميد بقا و پايدارى در دلش نقش بندد. اين بود كه علاقه به دنيا را از خود بيرون كرد و از آن دل كند و چشم پوشيد. آرى ، چنين است رفتار كسى كه چيزى را دشمن بدارد؛ كه خوش ندارد بدان بنگرد و يا نام آن نزدش برده شود.
در روش زندگانى رسول خدا(ص ) نشانه اى است كه شما را بر زشتيها و عيبهاى دنيا، راهنمايى مى كند؛ چه ، او با منزلت بزرگى كه داشت ، زينتهاى دنيا از او دور مى ماند و خود با نزديكان خويش گرسنه به سر مى برند.
3 از دنيا بيرون رفت و از نعمت آن سير نخورد. و گناهى با خود نبرد. سنگى بر سنگى ننهاد و عمارتى نساخت تا جهان را ترك گفت و دعوت پروردگارش را پاسخ گفت .
در كودكى ، هنگامى كه طفوليت او سر آمد و وى را از شير باز گرفتند، خداوند بزرگترين فرشته اش را شب و روز همنشين او فرمود تا راههاى بزرگوارى را بياموزد و صفات شايسته را فرا گيرد.
قال على (ع ): محمد ازهد النبيا كان له ثلاث عشره زوجه ... ما رفعت له مائده قط و عليها طعام و ما لكل خبز بر قط و لاشبع من خبز شعير ثلاث ليال متواليات قط، توفى و درعه مرهونه عند يهودى باربعه دراهم ما ترك صفرا و لابيضا مع ما وطى له من البلاد و مكن له من عنائم العباد لقد كان يقسم فى اليوم الواحد ثلاث مائه الف و الرعمائه الف و ياتيه السائل بالعشى فيقول : و الذى بعث محمدا بالحق ما امسى فى آل محمد صاع من شعير و لاصاع من برو لا درهم و لا دينار.(137)
2 و لقد كان رسول الله (ص ) ياكل الارض و يجلس جلسه العبد و يخصف بيده نعله و يرقع بيده ثوبه و يركب الحمار العارى يردف خلفه و يكون الستر على باب بيته فتكون فيه التصاوير فيقول : يا فلانه لاحدى ازواجه غيبيه عنى فنى اذا نظرت اليه ذكرت الدنيا و زخارفها فاعرض عن الدنيا بقلبه و امات ذكرها من نفسه و احب ان نغيب زينتها عن عينه لكيلا يتخذ منها رياشا و لايعتقدها قرارا و لا يرجوا فيها مقاما فاخرجها من النفس واشخصها عن القلب و غيبها عن البصر و كذلك من ابغض شيئا ابغض ان ينظر اليه و يذكر عنده ....(138)
3 خرج منالدنيا خميصا و ورد الاخره سليما لم يضع حجرا على حجر حتى مضى لسبيله و اجاب داعى ربه ....
و لقد قرن الله به من ادن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره .(139)
از عبادت او 
1 بسترش عبايى بو و بالشش پوستى كه درونش ليف خرما بود، شبى بسترش را تغيير داده و آن را دو لايه و آسوده تر قرار دادند. چون صبح شد فرمود:
نرمى فراش امشب مرا از نافله شب بازداشت ، و دستور داد آن را يك رويه كردند.
2 وقتى به نماز مى ايستاد، از شدت خوف و اندوه كثرت گريه ، صدايى چون جوشيدن ديگى كه بر آتش نهاده باشند، از سينه و درونش شنيده مى شد. و اين در حالى بود كه از عقاب الهى ايمن بود (و برات رهايى از عذاب در حق وى صادر گشته بود). او با اين كار مى خواست بر مراتب خشوع و تواضع خود، در پيشگاه الهى بيفزايد و براى ديگران پيشوا و راهنمايى نمونه باشد.
ده سال تمام روى انگشتان پا به نماز ايستاد چندان كه پاهايش ورم كرد. و رخساره اش به زردى گراييد.
شبها را تماماً به احيا و بيدارى مى گذرانيد تا جايى كه پروردگار خويش را به عتاب واداشت : (طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى ).(140)
ما قرآن را بر تو فرو نفرستاديم تا خود را به زحمت اندازى بلكه براى سعادت و رستگارى تو فرو فرستاديم .
گاه اتفاق مى افتاد كه آن حضرت در اثر كثرت گريه ، به حال غشوه و بيهوشى مى افتاد. يك بار به او گفتند: اى فرستاده خدا! مگر نه اين است كه گناهان گذشته و آينده شما را بخشوده اند؟ (پس چه جاى حزن و اندوه ؟!) فرمود: درست است . اما آيا سزاوار است كه من بنده سپاسگزارى نباشم ؟!.
3 در دهه آخر ماه مبارك رمضان بكلى بستر خواب را بر مى چيد و كمرش را محكم ، براى عبادت خدا مى بست . چون شب بيست و سوم (شبى كه به احتمال زياد شب قدر است ) فرا مى رسيد اهل بيت خود را نيز بيدار نگه مى داشت و به