زد.
سپس آبى تازه طلبيد... آياتى از كتاب خدا بر آن خواند و به دست دخترش ‍ داد و فرمود: قدرى از آن بياشام و اندكى باقى بگذار. آنگاه باقى مانده را بر سر و سينه او پاشيد و در حق وى نيز همان دعا را كرد.
قال على (ع ): و مكث رسول الله (ص ) بعد ذلك ثلاثا لايدخل علينا، فلما كان فى صبيحه اليوم الرابع جا نا اليدخل علينا فصاف فى حجرتنا اسما بنت عميس الخثعميه .
فقال لها: ما يقفك هاهنا و فى الحجره رجل ؟
فقالت : فداك ابى و امى ان الفتاه اذا زفت الى زوجها تحتاج الى امراه تتعاهدها و تقوم بحوائجها فاقمت ههنا لاقضى حوائج فاطمه قال : يا اسما! قضى الله لك حوائج الدنيا و الاخره .
... و كانت غداه قره و كنت انا فاطمه تحت العبا فلما سمعنا كلام رسول الله (ص ) لاسما ذهبنا لنقوم ، فقال : بحقى عليكما لاتفترقا حتى ادخل عليكما.
فرجعنا الى حالنا و دخل و جلس عند رووسنا و ادخل رجليه فيما بيننا و اخذت رجله اليمنى فضممتها الى صدرى و اخذت فاطمه رجله اليسرى فضمتها الى صدرها و جعلنا ندفى من القر حتى اذا دفئتا قال : يا على ! ائتنى بكوز منن ما فاتيته فتفل فيه ثلاثا و قرا فيه آيات من كتاب الله تعالى ثم قال : يا على ! اشربه و اترك فيه قليلا ففعلت ذلك فرش باقى الما على راسى و صدرى و قال : اذهب الله عنك الرجس يا اباالحسن و طهرك تطهيرا و قال : ائتنى بما جديد، فاتيته به ففعل كما فعل و سلمه الى ابنته و قال لها: اشربى و اتركى منه قليلا، ففعلت ، فرشه على راسها و صدرها و قال : اذهبت الله عنك الرجس و طهرك تطهيرا.(159)
سفارش  
در اينجا حضرت از من خواست كه وى را با دخترش تنها بگذارم . من بيرون رفتم و آن دو با هم خلوت كردند.
رسول خدا(ص ) ضمن احوال پرسى از دخترش نظرش را راجع به شوهرش ‍ جويا شد.
فاطمه در پاسخ گفت : البته كه او بهترين شوى است . اما زنانى از قريش به ديدنم آمدند و حرفهايى زدند. به من گفتند:
چرا رسول خدا(ص ) تو را به مردى كه از مال دنيا بى بهره است تزويج نمود؟!
حضرت فرمود: دخترم ! چنين نيست ، نه پدرت و نه شوهرت هيچ يك فقير نيستند، گنجينه هاى طلا و نقره زمين بر من عرضه شد و من نخواستم .
دخترم ! اگر آنچه كه پدرت مى دانست تو نيز از آن آگاه بودى ، دنيا و زينتهاى آن در چشمانت زشت مى نمود.
به خدا قسم در خير خواهى براى تو كوتاهى نكردم . تو را به همسرى كسى دادم كه اسلامش از همه پيشتر و علمش از همه بيشتر و حلمش از همگان بزرگتر است .
دخترم ! خداى متعال از جميع اهل زمين ، دو كس را برگزيده است كه يكى پدر تو و ديگرى شوى تو است .
دخترم ! شوهر تو نيكو شوهرى است مبادا بر او عصيان كنى .
سپس رسول خدا(ص ) مرا صدا زد و به داخل فرا خواند. آنگاه فرمود:
على ! با همسرت مهربان باش ، و بر او سخت نگير و با وى مدارا كن ، چه اينكه فاطمه پاره تن من است . آنچه او را برنجاند، مرا نيز برنجاند، و هر چه او را شاد كند مرا نيز شادمان سازد. شما را به خدا مى سپارم و او را به پشتيبانى شما مى خوانم .
به خدا قسم تا فاطمه زنده بود، هرگز او را به خشم نياوردم و هرگز چيزى كه بر خلاف ميل او بود مرتكب نشدم . فاطمه نيز چنين بود؛ هرگز مرا به خشم نياورد و از فرمانم رخ نتافت ، چون به او مين نگريستم دلم آرام مى گرفت زنگار حزن و اندوه از سينه ام زدوده مى گشت ....
قال على (ع ): و امرنى بالخروج من البيت و خلا بابنته و قال : كيف انت يا بنيه ؟ و كيف رايت زوجك ؟ قالت له : يا ابه ، خير زوج الا انه دخل على نسا من قريش و قلن لى : زوجك رسول الله (ص ) من فقير لامال له ! فقال لها:
يا بنيه ! ما ابوك بفقير و لقد عرضت على خزائن الارض من الذهب و الفضه فاخترت ما عند ربى عزوجل يا بنيه ! لو تعلمين ما علم ابوك لسمجت الدنيا فى عينيك و الله يا بنيه ! ما الوتك نصحا ان زوجتك اقدمهم اسلاما و اكثرهم علما و اعظمهم حلما، يا بنيه ! ان اللاه عزوجل اطلع الى الارض اطلاعه فاختار مناهلها رجلين فجعل احدهما اباك و الاخر بعلك ، يا بنيه ! نعم الزوج زوجك لاتعصى له امرا.
ثم صاح بى رسول الله (ص ) يا على ! فقلت : لبيك يا رسول الله (ص )! قال : ادخل بيتك و الطف بزوجتك و ارفق بها فان فاطمه بضعه منى ، يولمنى ما يولمها و يسرنى ما يسرها، استودعكما الله و استخلفه عليكما.
فو الله ما اغضبتها و لا اكرهتها على امر حتى قبضها الله عزوجل و لا اعضبنى و لا عصت لى امرا و لقد كنت انظر اليها فتنكشف عنى الهموم و الاحزان ....(160)
فاطمه 
1 پيامبر خدا(ص ) به من فرمود: قريش بر من خرده مى گيرند و راجع به ازدواج تو و فاطمه گلايه مى كنند و مى گويند: او را از ما دريغ داشتى و بر على تزويج كردى .
به آنها گفتم : به خدا سوگند اين من نبودم كه او را از شما دريغ كرد و به على تزويج نمود؛ بلكه ازدواج فاطمه تقدير تدبير خدا بود. جبرئيل فرود آمد و گفت : اى محمد! خداى متعال فرموده :
اگر على را نيافريده بودم ، روى زمين كفو و هم شان براى دخترت فاطمه يافت نمى شد. نه فقط امروز كه از زمان آدم تا انقراض عالم ، فاطمه كفوى نداشته و نخواهد داشت .
2 بهترين حوريه بهشتى است كه در صورت انسانى آفريده شده است .
3 فاطمه از پدر شنيده بود كه : درود و سلام بر فاطمه باعث بخشودگى گناهان و موجبت همنشينى با پيامبر در جاى بهشت است .
4 يك نبار كه پيامبر خدا(ص ) به ديدار دخترش آمده بود گردنبندى در گردن او آويخته ديد. حضرت بى آنكه سخنى بگويد از وى روى گرداند. فاطمه سبب رنجش پدر را دريافت . بى درنگ گردن بند از گردن بگشود و به كنارى انداخت .
پيغمبر به او فرمود: فاطمه ! حقيقتا تو از من هستى سپس سائلى سر رسيد و آن گردن بند را به وى بخشيد. آنگاه فرمود: شديد باد خشم و غضب خدا و رسول بر آن كس كه خون مرا بريزد و مرا به آزردن عترت و خويشانم بيازارد.
5 مرد نابينايى از فاطمه رخصت حضور خواست . فاطمه در حجاب شد و خود را از وى پوشيد. پيغمبر به دخترش فرمود: با اينكه او تو را نمى بيند پوشش از وى چه ضرورتى داشت ؟
گفت : اگر او مرا نمى بيند، من او را مى بينم . وى هر چند نابيناست اما شامه او بو را حس مى كند.
6 در جنگ خندق ، همراه رسول خدا(ص ) سرگرم حفر خندق بوديم كه فاطمه آمد و تكه نانى كه در دست داشت به نبى مكرم داد.
پيامبر خدا(ص ) پرسيد: اين چيست دخترم ؟
فاطمه پاسخ داد:
قرص نانى براى حسن و حسين تهيه كرده ام و بريده اى از آن را هم براى شما آورده ام .
رسول خدا فرمود: اين اولين غذايى است كه ظرف سه روز به دهان پدرت مى رسد.
عن على قال : قال لى رسول الله يا على ! لقد عاتبنى رجال من قريش فى امر فاطمه و قالوا: خطبناها اليك فمنعتنا و زوجت عليا؟ فقلت لهم : و الله ما انا منعتكم زوجته بل الله منعكم و زوجه . فهبط على جبرئيل فقال : يا محمد! ان الله جل جلاله يقول : لو لم اخلق عليا لما كان لفاطمه ابنتك كفو على وجه الارض آدم فمن دونه .(161)
2 قال رسول الله (ص ): ان فاطمه خلقت حوريه فى صوره انسيه ....(162)
3 عن فاطمه فالت : قال لى رسول الله (ص ): يا فاطمه ! من صلى عليك غفر الله له و الحقه بى حيث كنت من الجنه .(163)
4 ان رسول الله (ص ) دخل على ابنته فاطمه و اذا فى عنقها قلاده فاعرض ‍ عنها فقطعتها و رمت بها فقال لها رسول الله (ص ): 