ن از جدايى و دگرگونى هاى آن نيك آگاهيد. (1031)
1038. تصاحب دنيا و آخرت با هم 
الناس فى الدنيا عاملان : عامل عمل فى الدنيا للدنيا؛ قد شغلته دنياه عن آخرته ، يخشى على من يخلفه الفقر و ياءمنه على نفسه فيفنى عمره فى منفعة غيره ، و عامل عمل فى الدنيا لما بعدها، فجاءه الذى به من الدينا بغير عمل ، فاءحرز الحظين معا، و ملك الدارين جميعا، فاءصبح وجيها عند الله ، لا يسال الله حاجة فيمنعه
مردم در دنيا دو گروه اند: گروهى تا ان جا براى دنيا عمل مى كنند كه دنيا آن ها را از آخرتشان باز مى دارد كه مى ترسند بازماندگانشان فقير گردند و خود را (از فقر معنوى اخروى ) در امان مى دانند، لذا عمر خود را براى سود ديگران تباه مى كنند و گورهى ديگر در دنيا براى آخرت عمل مى كنند، اما سهم آن ها از دنيا، بدون كار به آن ها مى رسد، پس آن ها بهره دنيا و آخرت را با هم مى برند و هر دو سرا را با هم تصاحب مى كنند در درگاه خداوند آبرومند خواهند بود، در نتيجه هر حاجتى را از خدا بخواهند خداوند از آنهادريغ نيم دارد. (1032)
1039. كليد رنج و بلا
من اقتصر على بلغة الكفاف فقد انتظم الراحة ، و تبوا خفض الدعة و الرغبُ مفتاح النصب ، و مطية التعب 
هر كسى كه به اندزاه معاش اكتفا كند، به آسايش و راحتى دست يافته و وسعت و آرامش را به دست اورده است ، دنياپرستى كليد رنج و بلا و مركب سختى است . (1033)
1040. توانگرى و نيازمندى دنيا
من استغنى فيها فتن ، و من افتقر فيها حزن
هر كه در دنيا توانگر شد، به فتنه افتاد و هر كس نيازمند شد، به اندوه گرفتار آمد. (1034)
1041. اعراض از دنيا
اءوصيكم بالرفض لهذه الدنيا التاركة لكم ، و اءن لم تحبوا تركها
شما را به اعراض از اين دنيا توصيه مى كنم كه شما را رها خواهد ساخت ، اگر چه شما جدايى از ان را دوست نداريد. (1035)
1042. نفع دنيوى 
لا يترك الناس شيئا من اءمر دينهم لاستصلاح دنياهم الافتح الله عليهم ما هو اضر منه
مردم چيزى از امور دينشان را براى نفع دنيايشان ترك نمى كنند، مگر آن كه خداوند زيانبارتر از آن را به رويشان خواهد گشود. (1036)
1043. جايگاه نزول وحى 
مهبط وحى الله ، و متجر اولياء الله اكتسبوا فيها الرحمة و ربحوافيها الجنة
دنيا جايگاه نزول وحى خداوند و تجارتگاه اولياء الله است . انسان هاى خردمند و عارف رحمت خداوندى را در اين دنيا اندوختند و بهشت را از آنان سود بردند. (1037)
1044. پرهيز از دلبستگى به دنيا
كان لى فيما مضى اخ فى الله و كان يعظمه فى عينى صغر الدنيا فى عينه
در گذشته برادرى دينى داشتم كه ناچيزى دنيا در نگاهش ، او را در نظرم بزرگ كرده بود. (1038)
1045. مهرورزى با دنيا
اءقبلوا على جيفة قد افتضحوا باءكلها، و اصطلحوا على حبها
به مردارى روى آوردند كه با خوردن آن رسوا شدند و بر سر دوستى و عشق به آن با يكديگر سازش كردند. (1039)
1046. وصف دنيا از ديدگاه امام (ع )
قال له عليه السلام رجل -: صف لنا الدنيا!
فقال عليه السلام -: ما اءصف من دار اءولها عناء، و آخرها فناء! فى حلالها حساب ، و ف حرامها عقاب . من استغنى فيها فتن ، و من افتقر فيها حزن .
شخصى به امام عليه السلام گفت : دنيا را برايم وصف كن !
فرمود: چگونه برايت توصيف كنم منزلى را كه آغازش سختى و پايانش فنا ونيستى است ، در حلال آن حساب و در حرامش عقاب است ، سالمش در امان و بيمارش پشيمان است ، ثروتمندش فريب خورده و فقير و تهيدستش ‍ غمگين گردد. (1040)
1047. لغزشگاه هاى دنيا
من وطى دحضك زلق ، و من ركب لججك غرق ، و من ازور عن حبائلك وفق
هيهات ! هر كس كه به لغزشگاه تو (دنيا) قدم گذاشت لغزيد و هر كس كه به درياهى تو فرو رفت غرق گشت و هر كس كه از تو رها شد، توفيق يافت . (1041)
1048. مهمانى موقت 
اءنكم - و ما تاءملون من هذه الدنيا - اءثوياء موجلون
همانا شماو آرزوهاى شما در اين دنيا، ميهمانانى موقت هستيد. (1042)
1049. مقاسه بهره دنيوى و اخروى 
ما المغرور الذى ظفر من الدنيا باعلى همته كالاخر الذى ظفر من الاخرة بادنى سهمته
شخص فريب خورده اى كه با عالى ترين همتش بر دنيا پيروز شده است ، مانند كسى ديگرى نيست كه از آخرت به مقدرا نصيب خود دست يافته است . (1043)
1050. دنياى بى وفا
اءلستم فى مساكن من كان قبلكم اءطول اءعمارا، و اءبقى اءثارا... تعبدوا للدنيا اءى تعبد، و آثروها اءى ايثار. ثم ظعنوا عنها بغير زاد مبلغ و لا ظهر قاطع .
آيا شما در جاى گذشتگان خود به سر نمى بريد؟كه عمرشان از شما طولانى تر و آثارشان بادوام تر بود؟دنيا را چگونه پرستيدند و آن را چگونه بر خود گزيدند؟سپس از آن رخت بر بستند و رفتند، بى توشه اى كه آنان را براى رسيدن به منزلگاه كفايت كند و بى مركبى كه آن ها را به منزلشان (1044) برساند.
1051. دنيا اينگونه نيكوست !
لنعم دار من لم يرض بها دارا، و محل من لم يوطنها محلا!
دنيا چه سراى نيكويى است براى كسى كه ان را خانه (هميشگى ) خويش ‍ نداند و چه جايگاه خوبى است براى كسى كه آن را وطن خود قرار ندهد. (1045)
1052. شادى و اندوهگينى 
ما بالكم تفرحون باليسير من الدنيا تدركونه ، و لا يحزنكم الكثير من الاخزة تحرمونه ؟!
چه شده به شما كه از اندكى از دنيا كه مى يابيد شادمان مى شويد، ولى بسيارى از آخرت كه از آن محروم مى گرديد شما را اندوهگين نمى سازد؟! (1046)
1053. خير در دنيا براى دو كس 
لا خير فى الدنيا الا لرجلين : رجل اءذنب ذنوبا فهو يتداركها بالتوبة و رجل يسارع فى الخيرات 
در دنيا خيرى نيست مگر براى دو نفر: كسى كه گناه كرده و با تو به جبران مى كند و كسى كه با سرعت به سوى كارهاى خير مى شتابد (1047)
1054. تلاش دنيا براى آخرت 
عليكم بالجد و الاجتهاد و التاهب و الاستعداد، و التزود فى منزل الزاد. و لا تعرنكم الحياة الدنيا كما غرت من كان قبلكم من الامم الماضية ، و القرون الخالية
بر شما باد به تلاش و سخت كوشى و مهيا شدن و آماده گشتن و توشه برداشتن از سراى توشه (دنيا مبادا زندگى دنيا شما را بفريبد، چنان كه ملت هاى گذشته و اقوام پيشين را فريفت . (1048)
1055. سراى جنگ و هلاكت 
دار حرب و سلب و نهب و عطب اءهلها على ساق و سياق ، ولحاق و فراق . قد تحيرت مذاهبها
دنيا سريا جنگ و تاراج و خرابى و هلاكت است . مردمش آماده رفتن و يا رفتنى اند و در حال پيوستن (به گذشتگان ) و جدا شدن (از ماندگان ) راه هايش گيج كننده و حيرت زا است . (1049)
1056. فريبكارى دنيا
تغر و تضر و تمر، اءن الله تعالى لم يرضها ثوابا لاوليائه ، و لا عقابا لا عدائه
دنيا مى فريبد و زيان مى رساند و مى گذرد. خداى تعالى راضى نشده است كه دنيا را پاداش دوستان خود و كيفر دشمنانش قرار دهد. (1050)
1057. برق گول زننده دنيا
لا ترفعوا من رفعته الدنيا. و لا تشيموا بارقها و لا تسمعوا ناطقها... فان برقها خالب ، و نطقها كاذب 
كسى را كه دنيا او را بالا برده بالا نبريد و برق درخشنده دنيا شما را خيره نكند و سخن ستاينده دنيا را نشنويد؛ زيرا برق دنياى حرام بى فروغ است و سخنش دورغ (1051)
1058. نعمت هاى دنيا مى فريبد!
لا يغرنكم . اءصبح فيه اءهل الغرور فانما هو ظل ممدود، الى اءجل معدود .
مبادا آن چه فريفتگان را مى فريبد، شما را بفريبد؛ زيرا نعمت هاى فريبند0 (دنيا) چ