 ! تو نزد من بمان ، و تا آمدن او (فرشته مرگ ) مرا تنها مگذار.
قال على (ع ): ... فان جبرئيل نيزل على النبى فى مرضه الذى قبض فيه فى كل يوم و فى كل ليله ....
... انه نزل عليه فى الوقت الذى كان ينزل فيه فعرفنا حسه فقال على فيخرج من كان فى البيت غيرى . فقال له جبرئيل : يا محمد! ان ربك يقرئك السلام و يسالك و هو اعلم بك كيف تجدك ؟ فقال له انبى اجدنى ميتا، قال له جبرئيل : يا محمد! ابشر فان الله انما اراد ان يبلغك بما تجد ما اعدلك من الكرامه .
قال له النبى : ان ملك الموت استاذن على فاذنت له فدخل و اسبيظرته مجيئك .
فقال له يا محمد! ان ربك اليك مشتاق . فما استاذن ملك الموت على احد قبلك و لايستاذن على احد بعدك . فقال النبى : لاتبرح يا جبرئيل حتى يعود ....(211)
سنت ديرينه 
هنگامى كه وصيتنامه رسول خدا(ص ) را مطالعه كردم ديدم در بخشى از آن چنين نوشته شده است :
اى على ! جز تو كسى در كار غسل و كفن و دفن من شركت نجويد.
به آن حضرت گفتم : پدر و مادرم به فدايت ، آيا انجام دادن آن به تنهايى برايم ممكن است ؟!
فرمود: دستور جبرئيل است كه از جانب پروردگار آورده است .
پرسيدم : در صورت عجز آيا از كسى كمك بخواهم ؟
فرمود: جبرئيل گفته است كه :
سنت ديرينه الهى چنان بوده است كه پيامبران را جز جانشينان آنان ، غسل نمى داده اند. اكنون نيز بايد تداوم اين سنت به دست على انجام يابد ....
براى انجام دادن غسل من ، محتاج به يارى كسى نخواهى شد؛ چه اينكه تو را نيكو ياوران و نيكو برادرانى است !
پرسيدم : پدر و مادرم به فدايت آنها چه كسانى هستند؟
فرمود: جبرئيل ، ميكائيل ، اسرافيل ، ملك الموت و اسماعيل فرشته اى كه امور آسمان دنيا به او واگذار شده است .
در اين هنگام به سجده افتادم و خدا را سپاس گفتم كه ياورانى كه امين پروردگارند به كمك خواهد فرستاد.
قال على (ع ): لما قرات صحيفه وصيه رسول الله (ص ) فاذا يا على ! غسلنى و لايغسلنى غيرك ... فقلت لرسول الله (ص ) بابى انت و امى انا اقوى على غسلك وحدى ؟
قال : بذا امرنى جبرئيل و بذلك امره الله تبارك و تعالى ....
فقلت له : فان ام اقو على غسلك وحدى فاستعين بغيرى يكون معى ؟
فقال جبرئيل : يا محمد! قل لعلى لن ربك يامرك ان تغسل ابن عمك فان هذا السنه ، لايغسل الانبيا غير الاوصيا و انما يغسل كل نبى وصيه من بعده ... و اعلم يا على ! ان لك على غسلى اعوانا نعم الاعوان و الاخوان ....
فقلت : يا رسول الله (ص )! من هم بابى انت و امى ؟
فقال : جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و ملك الموت و اسماعيل صاحب السما الدنيا، اعوان لك ....
فخررت لله ساجدا و قلت : الحمدلله الذى جعل اى اخوانا و اعوانا هم امنا الله .(212)
شاهدان وصيت  
شبى از شبهاى بيمارى آن حضرت كه من تكيه گاه او بودم (به طورى كه پشت او در آغوش من قرار داشت ) و خانه هم به دستور پيامبر از همسرانش ‍ خالى شده بود و فقط من و فاطمه حضور داشتيم ؛ رسول خدا(ص ) به وصيت پرداخت و مواردى را يك به يك برشمرد و بر انجام دادن آن تاءكيد و سفارش فرمود.
رسول گرامى (ص ) پس از اينكه وصاياى خود را به پايان برد، فرمود: على ! از جاى خو برخيز و برابر من بيشين .
من برخاسته در مقابل او نشستم . در اين حال جبرئيل حضرتش را در آغوش ‍ گرفت و تكيه گاه آن جناب شد و ميكائيل هم در سمت راست آن حضرت نشست .
پيامبر به من فرمود: اى على ! دستهايت را روى هم بگذار. من نيز چنين كردم .
آنگاه فرمود:من پيشتر از تو پيمان گرفته بودم اما اكنون مى خواهم همان پيمان را در حضور دو شاهد كه امين پروردگارند (جبرئيل و ميكائيل ) تجديد كنم . اى على ! تو را به حقى كه اين دو فرشته بر تو دارند، سوگند مى دهم به وصاياى من عمل كنى و در انجام دادن آن با شكيبايى و پروا پيشگى و هماهنگ با طريقت و برنامه من نه راه و روش ديگران كوشش ‍ نمايى . و آنچه خداوند بهره تو ساخته است با قوت و قدرت در حفظ و حراست آن بكوشى .
سپس دست خود را روى دست من كه همچنان بسته بود گذاشت كه احساس كردم گويا چيزى درون مشت بسته ام فرو برد و آنگاه فرمود:
على ! حكمت و دانش را در ميان دستان تو گذاشتن و تو را از آنچه كه در پيش دارى و از آنچه كه بزودى با آن دست به گريبان خواهى شد آگاه كردم . تو نيز هنگام وفات ، وقتى خواستى بر وصىّ پس از خود وصيت كنى ، چنانكه من كردم بى هيچ نامه و نوشته اى با همين شيوه رفتار كن .
قال على (ع ): كنت مسند النبى الى صدرى ليله من الليالى فى مرضه و قد فرغ من وصيته و عنده فاطمه ابنته و قد امر ازواجه و النسا ان يخرجن من عنده ففعلن .
فقال : يا ابا الحسن : تحول من موضعك و كن امام ....
ففعلت و اسنده جبرئيل الى صدره و جلس ميكائيل على يمينه فقال : يا على ! ضم كفيك بعضها الى بعض ، ففعلت . فقال لى : قد عهدت اليك احدث العهد اك بمحضر امينى رب العالمين جبرئيل و ميكائيل ، يا على ! بحقهما عليك الا انفذت وصيتى على ما فيها و على قبولك اياها بالصبر و الورع على منها جى و طريقى لاطريق فلان و فلان و خذ ما اتاك الله بقوه .
و ادخل يده فيما بين كفى ، و كفاى مضمومتان فكانه افرغ بينهما شيئا فقال : يا على ! قد افرغت بين يديك لاحكمه و قضا ما يرد عليك و ما هو وارد لايعزب عنك من اشرك شى و اذا حضرتك الوفاه فاوص وصيك الى من بعدك على ما اوصيك و اصنع هكذا بلا كتاب و لا صحيفه .(213)
وصيت كتبى 
... در منزل رسول گرامى جبرئيل و شمارى از ملائكه حضور داشتند، هر چند من آنها را نمى ديدم ولى حضور آنها را احساس مى كردم .
پيامبر خدا(ص ) نوشته سر بسته اى كه مهر شده بود، از دست جبرئيل گرفت و به من داد و فرمود كه آن را بگشايم و من چنين كردم . بعد فرمود آن را بخوانم . من مشغول خواندن آن نوشته شدم . رسول خدا(ص ) فرمود: هم اينك جبرئيل نزد من است . او اين نوشته را از جانب پروردگارم آورده است .
من محتواى اين نوشته را (كه وصيت كتبى او محسوب مى شود) با وصيت (شفاهى ) او كاملاً مطابق ديدم و همه مواردى كه حضرتش بر انجام دادن آنها سفارش كرده بود در اين نوشته گرد آمده بود بدون اينكه حتى حرفى از آن ساقط شده باشد.
قال اميرالمومنين : دعانى رسول الله عند موته و اخرج من كان عنده فى البيت غيرى ، و البيت فيه جبرئيل و الملائكه ، اسمع الحس و لاارى شيئا فاخذ رسول الله كتاب الوصيه من يد جبرئيل مختومه فرفعها الى و امرنى ان افضها ففعلت و امرنى ان اقراها فقراتها فقال ان جبرئيل عندى اتانى بها الساعه من عند ربى .
فقراتها فاذا فيها كل ما كان رسول الله يوصى به شيئا فشيئا ما تغدر حرفا.(214)
تقسيم حنوط 
در بخشى از وصيت نامه آمده بود: حنوطى كه از بخشت براى او آورده اند در اختيار من بگذارد. از اين رو اندكى پيش از وفاتش مرا صدا زد و در حالى كه به من و دخترش فاطمه اشاره مى كرد، فرمود:
اين حنوطى است كه جبرئيل از بهشت آورده است . او به شما سلام رسانده و گفته است : اين حنوط را ميان خود تقسيم كنيد، بخشى از آن را براى من مصرف كنيد و بقيه را براى خود نگه داريد.
فاطه گفت : پدر جان ! ثلث آن براى شما باشد و بقيه را على قسمت كند!
از شنيدن اين سخن ، رسول خدا به گريه افتاد و دخترش را در آغوش كشيد و فرمود:
به دخترم الهام مى شود