لعين الاخرى .(297)
6 ... اصابنى يوم احدست عشره ضربه سقطت الى الارض فى اربع منهن فاتانى رجل حسن الوجه حسن اللمه طيب الريح فاخذ بضبعى فاقامنى ثم قال : اقبل عليهم فانك فى طاعه الله و طاعه رسول الله (ص ) و هما عنك راضيان ... فاتيت النبى فاخبرته فقال : يا على اقر الله عينك ذاك جبرئيل .(298)
7 ... لما انهزم الناس يوم احد عن رسول الله (ص ) لحقنى من الجزع عليه ما لم يلحقنى قط و لم املك نفسى و كنت امامه اضرب بسيفى بين يديه فرجعت اطلبه فلم اره . فقلت : ما كان رسول الله (ص ) ليفر و ما رايته فى القتلى ؟ و اظنه رفع من بيننا الى السما، فكسرت جفن سيفى و قلت فى نفسى : القاتلن به عنه حتى اقتل و حملت على القوم فافرجوا عنى و اذا انا برسول الله و ولا الدبر من العدو و اسلموك . فنظر النبى الى كتيبه قد اقبلت اليه فقال لى : رد عنى يا على ! هذه الكتيبه ؛ فحملت عليها اضربها بسيفى يمينا و شمالا حتى ولو الادبار. فقال النبى : اما تسمع يا على مديحك فى السما؟! ان ملكا يقال له رضوان ينادى : لا سيف الا ذوالفقار و لافتى الا على ... فبكيت سرورا و حمدت الله سبحانه و تعالى على نعمته .(299)
المسلمين لا اخذوا من تراب رجليك و فضل طهورك يستشفون به و لكن حسبك ان تكون منى و انا منك ترثنى و ارثك و انت منى بمنزله هارون و موسى الا انه لانبى بعدى ....(300)
فاتح خيبر 
1 برادر يهودا!(301) ما، در ركاب رسول خدا(ص ) بر خيبر شهر همكيشان تو كه مردانى از يهود و دلاورانى از قريش و ديگران را در خود جاى داده بود، يورش آورديم . دشمن كه سواره و پياده با ساز و برگ كامل مجهز بود به سان كوه در برابر ماايستادگى كرد.
دشمن با افراد زيادى كه داشت در محكمترين جايگاه سنگر گرفته بود و هر يك از آن فرياد مى زد و از جمع ما مبارز مى طلبيد. هيچ يك از همراهان من به نبرد آنان نرفت جز اينكه از پاى درآمد.
تا اينكه شعله جنگ بالا گرفت ، و چشمها كاسه خون شد. هر كس به فكر نجات خود بود. همراهان من (كه از همه جا ماءيوس شده بودند) به يكديگر نگاه كردند و سپس متوجه من شدند و همه يك صدا گفتند: ابا الحسن ! برخيز.
پيامبر خدا(ص ) مرا بر پا داشت و (فرمان حمله بر سنگرهاى سترگ دشمن را صادر فرمود). من يكه و تنها بر انبوه دشمن تاختم ، با هر كس روبرو شدم او را كشتم ، همچون شيرى كه شكار خود را بدرد قهرمان ايشان را از دم درو كردم . با فشار ضربات پى در پى ، آنان را وادار ساختم تا درون شهر خود عقب نشينى كنند. آنگاه در
پيامبر خدا دست بريده او را گرفت و سرجايش گذارد و بچسبانيد. دستش ‍ سلامت گرديد، طورى كه دست مقطوع از دست سالم ، قابل تشخيص ‍ نبود.
3 و نيز در روز حنين ، سنگى را در دست گرفت و آن سنگ در دستان مبارك او به تسبيح و ستايش حق پرداخت .
پس ، رسول خدا به آن فرمود كه شكافته شود. سنگ سه قطعه شد و از هر قطعه آواز تسبيح به گوشمان رسيد. شنيديم كه هر پاره سنگ ذكرى مى گفت كه با ذكر ديگرى تفاوت داشت .
4 غنايم و اموالى كه در جنگ حنين ، به دست مسلمين افتاد؛ با نظارت و اشراف رسول خدا(ص ) ميان مردم تقسيم شد. در اين ميان مردى با قد كشيده و پشت خميده ، با پوستينى بر تن و آثار سجده در پيشانى ، جلو آمد و سلام كرد، اما رعايت ادب ننمود و رسول خدا(ص ) را در سلام خود مخصوص نگردانيد. سپس به حالت اعتراض به آن حضرت گفت : من شاهد غنايم بودم . حضرت فرمود: چطور بود؟
گفت : به عدل و انصاف رفتار نكردى !!
حضرت از سخن او برآشفت و فرمود:
واى بر تو، اگر رفتار عادلانه از من سر نزند پس از چه كسى انتظار آن مى رود؟!
كسانى از ميان مسلمين به پا خاستند تا پاسخ بيشرمى او را بدهند، اما رسول گرامى فرمود: رهايش كنيد، بزودى كسانى گرد او جمع شوند كه همچون تيرى كه از كمان پرتاب شود از دين بيرون خواهند شد. و خداوند پس از من آنها را به دست محبوبترين بندگانش به هلاكت خواهد رسانيد.
1 قال على (ع ): ... خرجنا معه الى حنين فاذا نحن بواد يشخب . فقدرناه فاذا هو اربع عشره قامه . فقالوا: يا رسول الله (ص )! العدو من ورائنا و الوادى امامنا كما قال اصحاب موسى : (انا لمدركون ) فنزل رسول الله (ص ) ثم قال : اللهم انك جعلت لكل مرسل دلاله فارنى قدرتك و ركب فعبرت الخيل لاتندى حوافرها و الابل لاتندى احفافها فرجهنا فكان فتحنا فتحا.(302)
2 ... و لقد جرح عبدالله بن عبيد و بانت يده يوم حنين ، فجا الى النبى فمسح عليه يده ، فلم تكن تعرف من اليد الاخرى .(303)
3 ... اخذ يوم حنين حجرا فسمعنا للحجر تسبيحا و تقديسا. ثم قال للحجر: انفلق . فانفلق ثلاث فلق نسمع لكل فلقه منها تسبيحا لايسمع للاخرى .(304)
4 ... فقال : دعوه سيكون له اتباع يمرقون من الدين كما يمرق السهم من الرميه ، يقتلهم الله على يد احت الخلق اليه من بعدى .(305)
پرچم را به دست گرفتم و بر قلعه مستحكم يهود يورش بردم و خداى متعال آنان را شكست داد و فتح و پيروزى را با دست من نصيب مسلمين فرمود ....
2 در جنگ خيبر 25 جراحت برداشتم . با همان وضع نزد پيامبر خدا(ص ) آمدم . آن حضرت همين كه مرا به آن حال ديد، گريست . سپس مقدارى از اشك ديدگانش برگرفت و بر زخمهايم ماليد كه در جا آرام گرفت و از سوزش و درد راحت شدم .

1 قال على (ع ) يوم الشورى : نشدتكم بالله هل فيكم احد قال له رسول الله حين رجع عمر يجبن اصحابه و يجبنونه قد رد رايه رسول الله (ص ) منهزما فقال رسول الله .
لا عطين الرايه غدا رجلا ليس بفرار، يحبه الله و رسوله و يحب الله و رسوله لايرجع حتى يفتح الله عليه .
فلما اصبح قال : ادعوا لى عليا فقالوا يا رسول الله (ص ) هو رمد ما يطرف فقال : جيونى به فلما قمت بين يديه تفل فى عينى و قال : اللهم اذهب عنه احر و البرد فاذهب الله عنى الحر و البرد الى ساعتى هذه ، فاخذت الرايه و هزم الله المشركين و اظفرنى بهم ....(306)
2 جرحت فى خيبر خمسا و عشرين جراحه فجئت الى النبى فلما راى مابى بكى و اخذ من دموع عينيه ، فجهلها على الجراحات ، فاسترحت من ساعتى .(307)
هر ناحيه اى از خندق به دسته اى از مسلمانان واگذار شده بود. رسول گرامى در برنامه تقسيم كار، براى هر قبيله اى مساحتى معين فرمود و آنها موظف بودند مقدارى را كه به ايشان واگذار شده است ، بكنند. هر ده نفر مى بايست چهل ذراع حفر كنند.
سرانجام ، كار حفر خندق با گذشت شش روز به پايان رسيد. البته بيشتر اطراف مدينه را بناهاى به هم پيوسته بود و راهى براى عبور و هجوم دشمن وجود نداشت و خندق فقط در همان قسمتى كنده مى شد كه امكان نفوذ و هجوم دشمن وجود داشت .
طول و عرض و عمق خندق بدرستى شخص نيست . اما بعضى از نويسندگان ارقامى تخمين زده اند؛ از جمله گفته اند:
طول خندق در حدود پنج و نيم كيلومتر و عرض آن ده متر و عمق آن پنج متر بوده است .
عبور از اين عرض و جهش با اين فاصله براى چابكترين اسبها هم غير ممكن مى نمايد، كارى كه عمرو بن عبدود كرد و توانست خود را به آن سوى خندق برساند، دست يافتن بر تنگنايى بود، كه از فاصله كمترى برخوردار بوده است .
از اين هشام نقل شده است كه :
مسلمانان روزه ابه كار حفر خندق سرگرم بودن و شبها به خانه هاى خود باز مى گشتند اما رسول خدا(ص ) بر فراز يكى از تپه ها چادر زده