 و گرنه او را مى كشتند و خونش را مى ريختند.
من ابتدا نزد دو دسته اول (آنان كه در نخيله و حرورا گرد آمده بودند) رفتم و همه را به پيروى از حق و اطاعت خدا و بازگشت به سوى او فراخواندم . اما آنها نپذيرفتند و دلهاى بيمارشان به كمتر از جنگ راضى نشد. و دريافتم كه جز به تيغ شمشير آرام و قرار نمى گيرند، پس بناچار با آنها جنگيدم و هر دو گروه را كشتم ، پس از آنكه آنها را به فرمان خدا و صلح و آشتى دعوت نموده بودم .
... افسوس اگر آنها دست از حماقت مى كشيدند و خود را به كشتن نمى دادند، پشتيبانى نيرومند و سدى سترگ براى پيشرفت اسلام به شمار مى آمدند! ولى خواست خدا جز اين بود.
2 سپس براى دسته سوم شورشيان نامه نوشتم و نمايندگان خود را پى در پى نزد آنها فرستادم ؛ كسانى كه از بهترين افرادم محسوب مى شدند و آنها را به زهد و تقوا و شايستگى مى شناختم .
اما گويا سرنوشت اين گره نيز با سرنوشت همفكرانشان گره خورده بود. آنان نيز از همان راهى رفتند كه دوستانشان پيموده بودند.
(دامنه شرارتهاى آنها در هر جا گسترش يافت ) بر هر مسلمانى كه دست پيدا مى كردند، به جرم اينكه با عقيده آنها مخالف بود، بسرعت او را مى كشتند. گزارش كشتار آنها و اخبار فجايع آن ياغيان ، پى در پى به من مى رسيد.
من ابتدا از دجله عبور كرده و نزد آنها رفتم ، و پيش از هر گونه اقدامى ، نمايندگان خود و افراد شايسته اى را (كه به نفوذ كلامشان اميد مى رفت ) نزدشان فرستادم و تا آنجا كه در توان داشتم براى هدايت آنها تلاش كردم . به آنها گفتم چنانچه دست از شرارت بردارند عذرشان را مى پذيرم (و جان و مالشان را محترم مى شمارم ) و اين پيغام را يك بار توسط مالك اشتر و بار ديگر به وسيله احنف بن قيس و عده اى ديگر به آنها رساندم ، اما نپذيرفتند و همچنان بر ادامه پستى و شرارتهاى خود پافشارى كردند. اين شد كه با آنان نيز جنگيدم و تمامى آنان كه به چهار هزار نفر بلكه بيشتر بالغ مى شدند، كشته شدند. و حتى يك نفر هم به عنوان خبرگزار از ميان آن همه جمعيت جان سالم نبرد.
قال على (ع ): ... اقبل بعض القوم على بعض باللائمه فيما صاروا اليه ن تحكيم الحكمين فلم يجدوا لانفسهم من ذلك مخرجا الا ان قالوا:
كان ينبغى لاميرنا ان لايتابع من اخطا و ان نيضى بحقيقه رايه على قتل نفسه و قتل من خالفه منا، فقد كفر بمتابعته ايانا و طاعته لنا فى الخطا و احل لنا بذلك قتله و سفك دمه .
فتجمعوا على ذلك و خرجوا راكبين رووسهم ينادون باعلى اصواتهم : لا حم الا الله ثم تفرقوا: فرقه بالنخيله و اخرى بحرورا و اخرى راكبع راسها تخبط الارض شرقا حتى عبرت دجله فلم تمر بمسلم الا امتحنته فمن تابعها استحيته و من خالفها قتلته .
فخرجت الى الاوليين واحد ه بعد اخرى ، ادعوهم الى طاعه الله عزوجل و الرجوع اليه . فابيا الا السيف اليقنعهما غير ذلك ، فلما اعيت الحيله فيهما حاكمتهما الى الله عزوجل ، فقتل الله هذه و هذه . كانوا يا اخا اليهود! - لو لا ما فعلوا لكانوا ركنا قويا و سدا منيعا، فابى الله الا ما صاروا اليه .(342)
2 قال على (ع ): ... ثم كتبت الى الفرقه الثالثه و وجهت رسلى تترى و كانوا من اجله اصحابى واهل التعبد منهم و الزهد فى الدنيا فابت الا اتباع اهتيها و الاحتذا على مثالهما. و اسرعت فى قتل من خالفها من المسلمين و تتابعت الى الاخبار بفعلهم . فخرجت حتى قطعت اليهم دجله اوجه السفرا و النصحا و اطلب العتبى بجهدى بهذا مره و بهذا مره و اوما بيده الى الاشتر و الا حنف بن قيس و فلما ابوا الا تلك ركبتها منهم فقتلهم الله يا اخا اليهود عن اخرهم و هم اربعه الاف او يزيدون حتى لم يفلت منهم مخبر ....
پيشگويى پيامبر 
1 سپس در پايان كار جنازه ذو الثديه (343) را، از ميان كشته گان بيرون كشيدم و ديدم (همان طور كه رسول خدا(ص ) فرموده بود) همچون زنان پستانى برآمده داشت .
پيامبر خدا(ص ) به من وصيت كرده بود كه در روزهاى پايان عمر بايد با گروهى از يارانم به نبرد پردازم ؛ با كسانى كه روزه را به روزه شام كنند و شبها را به پرستش خدا و تلاوت كتاب او به صبح آرند. (فرموده بود): آنان مسلمانانى هستند كه در اثر مخالفت و شورش بر من چونان تيرى كه از كمان رها گردد، از حوزه دين بيرون جهند. در ميان آنان مردى است كه همچون زنان پستانى برآمده دارد. و خداوند بزرگ با شكست و نابودى آنها، فرجام كار مرا با سالمت و سعادت به پايان برد. اين پيشگويى رسول خدا(ص ) آن روز تحقق يافت .
2 چشم اين فتنه را من درآوردم ؛ غير از من احدى جراءت چنين كارى نداشت . پس از آنكه موج درياى تاريكى و شبه ناكى آن بالا گرفته و هارى و گزندگى آن فزونى يافته بود.
1 قال على (ع ): ... ثم كتبت الى الفرقه الثالثه و وجهت رسلى تترى و كانوا من اجله اصحابى و اهل التعبد منهم و الزهد فى الدنيا فابت الا اتباع اختيها الاحتذا على مثالهما. و اسرعت فى قتل من خالفها من المسلمين و تتابعت الى الاخبار بفعلهم . فخرجت حتى قطعت اليهم دجله اوجه السفرا و النصحا و اطلب العتبى بجهدى بهذا مره و بهذا مره و اوما بيده الى الاشتر و الاحنف بين قيس فلما ابوا الا تلك ركبتها منهم فقتلهم الله يا اخا اليهود عن اخرهم و هم اربعه الاف او يزيدون حتى لم يفلت منهم مخبر فاستخرجت ذاالثديه من قتلاهم بحضره من تراى ، له ثدى كثدى المراه .
... فان رسول الله (ص ) كان عهد الى ان اقاتل فى اخر الزمان من ايامى قوما من اصحابى يصومون النهار و يقومون الليل و يتلون الكتاب ، يمرقون بخلافهم على و محاربتهم اياى من الدين مروق السهم من الرميه ، فيهم ذو الثديه يختم الى بقتلهم بالسعاده .(344)
2 ... فانا فقات عين الفتنه و لم يكن ليجترى عليها احد غيرى بعد ان ماج غيهبها و اشتد كلبها .(345)فصل هشتم : از ديگران 
نمونه هاى زهد 
1 در رفتار خود، همين مقدر كافى است كه بر سيره و روش رسول گرامى بسنده كنى و او را پيشوا و مقتداى خود سازى و در نكوهش دنيا و پستيهاى آن و زبونى و عيبهاى بيشمار آن ، به آن حضرت تاءسى ورزى و از او بياموزى كه چگونه دنيا و فريبندگيهاى آن ، دامن خود را از برابر ديدگان او برچيده و آن را در مقابل ديگران گسترده است ؟! از نوش دنيا هيچ نخرد و از زيورهايش بهره اى نبرد ....
بنگر به موسى هنگامى كه گفت : پروردگارا! به آنچه از خير و نيكويى برايم فرستى ، نيازمندم . به خدا كه نياز و درخواست موسى جز گرده نانى كه بخورد چيز ديگرى نبوده است (چون مدتى بر او مى گذشت و خوراك او گياهان زمين بود) تا جايى كه سبزى گياهان از نازكى پوست شكم او و شدت لاغرى ، نمايان بود.
اگر خواهى به داود نبى نگاهى بينداز، همان صاحب مزامير و خنياگر بهشتيان ؛ كسى كه با ساختن زنبيلهايى از ليف خرما از دست رنج خود ارتزاق مى كرد، و آنها را به بازار عرضه مى داشت و از مجلسيان خود براى فروش ‍ آنها كمك مى خواست و از درآمد آن قرص نانى كه جوين تهيه مى كرد و روزگار مى گذراند.
اگر خواهى از عيسى بن مريم بگويم ، كسى كه هنگام خواب سنگ را بالش ‍ خود مى ساخت . و جامه اى زبر و خشن بر تن مى كرد و خوراك ناگوار مى خورد و گرسنگى مى كشيد. چراغ شبش روشناي