 506 به نقل از امالى شيخ مفيد.
48- بحار، ج 8، ص 6 و ج 39، ص 217 به نقل از علل الشرائع .
49- مناقب خوارزمى ، ص 143؛ كشف الغمه ، ج 1، ص 295؛ بحار، ج 38، ص 39؛ اعيان الشيعه ، ج 1، ص 360.
50- علل الشرائع ، ج 1، ص 346.
51- احتجاج ، ص 197؛ بحار، ج 38، ص 348؛ داستان مشوى (مرغ بريان ) از مسلمات تاريخ و حديث است . اين داستان با روايات متفاوت ، متجاوز از هيجده نقل ، تنها در كتب معتبر اهل سنت آمده است .
52- شرح نهج البلاغه ، ج 9، ص 206؛ بحار، ج 32، ص 308.
53- احتجا، ص 225؛ بحار، ج 10، ص 47، ج 17، ص 296.
54- در بحار و كشف الغمه اينچنين است اما ظاهرا صحيح آن متحت است .
55- بحار، ج 41، ص 33؛ كشف الغمه ، ج 1، ص 176.
56- كنيه ابوجهل از همان روز توسط پيامبر خدا(ص ) بر وى اطلاق شد.
57- احتجاج ، ص 323؛ بحار، ج 17، ص 284؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 1، ص 172 (به اختصار).
58- بحار، ج 93، ص 325؛ مجموعه ورام ، ص 39. در مجموعه ورام به جاى كلمه منعوا، منوا آمده است .
59- سوره نسا (4) آيه 59: اى اهل ايمان فرمان خدا و رسول و فرمانرويان (از طرف خدا و رسول ) را گردن نهيد.
60- بحار، ج 33، ص 147؛ الغدير، ج 1، ص 205.
61- اثبات الهداه ، ج 1، ص 282؛ بحار، ج 17، ص 371 به نقل از امال صدوق .
62- كافى ، ج 5، ص 27.
63- اعيان الشيعه ، ج 1، ص 410.
64- وسائل الشيعه ، ج 8، ص 69. بين سالهاى هشتم و نهم هجرى ماءموريت على در يمن صرفاً جنبه تبليغى در سال دهم هجرى داشته است و اين معنى از قرائن موجود در كلام حضرت پيداست . در سال دهم هجرى باز ماءموريتى به يمن داشته ، كه اين ماءموريت جنگى بوده است . علامه سيد محسن امين مى نويسد:
طبيعى است كه آن حضرت براى بيان احكام و تبليغ دين جديد بين سالهاى هشتم و نهم هجرى به يمن رفتع باشد. هر چند تاريخ دقيق آن مشخص نيست .
65- نهج السعاده ، ج 1، ص 31 و 32. تا على در يمن بود، اين مرد دانشمند همه روزه به منظور كسبت علم به محضر شريف آن حضرت حاضر مى شد و از او كسب فيض مى كرد و با بازگشت على به مدينه ، او همچنان در يمن باقى ماند و با ايمان ثابت در زمان خلافت ابوبكر جهان فانى را وداع گفت .
66- اين زن كه موسوم به ساره است از معدود كسانى است كه رسول خدا(ص ) در جريان فتح مكه مهدور الدم اعلام كرد.
اما بنا به روايت ابن اسحاق ، براى او از پيامبر امان گرفتند و زنده ماند تا اينكه بعدها زير دست و پاى اسبى كوبيده و كشته شد. (تاريخ پيامبر اسلام ، ص 563).
67- بحار، ج 18، ص 110.
68- بحار، ج 82، ص 319.
69- سوره نور (24): 37.
70- سوره طه (20): 132.
71- نهج البلاغه ، ترجمه فيض الاسلام ، خطبه 190.
72- سوره هود (11): 113.
73- امالى شيخ مفيد، ص 10؛ بحار، ج 2، ص 220؛ مستدرك الوسائل ، ج 2، ص 40.
74- بحار، ج 39، ص 264.
75- احتجاج ، ص 224.
76- احتجاج ، ص 224.
77- خصال ، ص 698.
78- علل الشرايع ، ج 2، ص 65؛ مكارم الاخلاق ، ص 296؛ بحار، ج 85، ص 329 و ج 76، ص ‍ 193 و ج 43، ص 82.
79- در بحار به همين صورت است اما ظاهراً ضرب صحيح است .
80- بحار، ج 93، ص 327.
81- سوره حجر (15): 94.
82- احتجاج ، ص 216؛ بحار، ج 10، ص 36 و ج 17، ص 282 و ج 18، ص 56.
83- مستدرك الوسائل ، ج 2، ص 98.
84- مستدرك الوسائل ، ج 2، ص 460.
85- وسائل الشيعه ، ج 3، ص 185.
86- سوره توبه (9): 119.
87- بحار، ج 33، ص 149.
88- سوره احزاب (33): 33.
89- بحار، ج 33، ص 149.
90- بحار، ج 40، ص 35.
91- بحار، ج 22، ص 347؛ اختصاص ، ص 222.
92- شرح نهج البلاغه ، ج 20، ص 270.
93- بحار، ج 36، ص 294.
94- بحار، ج 39، ص 16.
95- غايه المرام ، ص 293 به نقل از امال صدوق .
96- سوره مائده (5): 87 88.
97- وسائل الشيعه ، ج 20، ص 21.
98- وسائل الشيعه ، ج 12، ص 119.
99- پيامبر خدا(ص ) به جز فاطمه زهرا، سه دختر ديگر به نامهاى زينب ، رقيه ، و ام كلثوم داشته است . ر.ك : تاريخ پيامبر اسلام ، ص 76.
100- سوره آل عمران (3): 185.
101- مستدرك الوسائل ، ج 2، ص 495.
102- خصال ، ص 688.
103- سنن الانبى ، ص 4 7؛ مناقب آل ابى طالب ، ص 203.
104- خصال ، ص 724.
105- 3 احتجاج ، ص 218.
106- مكارم الاخلاق ، ص 10؛ بحار، ج 16، ص 151، سنن النبى ، ص 14.
107- مكارم الاخلاق ، ص 10؛ بحار، ج 16، ص 150.
108- مكارم الاخلاق ، ص 14.
109- مكارم الاخلاق ، ص 20؛ بحار، ج 16، ص 237؛ سنن النبى ، ص 45.
110- سنن النبى ، ص 82.
111- مستدرك الوسائل ، ج 3، ص 335 و ج 6، ص 127.
112- سنن النبى ، ص 87.
113- سنن النبى ، ص 91.
114- سنن النبى ، ص 78.
115- سنن النبى ، ص 84.
116- شرح نهج البلاغه ، خطبه 107.
117- بحار، ج 6، ص 223 و ج 67، ص 260.
118- شرح نهج البلاغه ، ج 20، ص 342.
119- مكارم الاخلاق ، ص 11؛ بحار، ج 16، ص 152؛ سنن النبى ، ص 14 17.
120- سنن النبى ، ص 46.
121- مستدرك الوسائل ، ج 8، ص 232 و ج 10، ص 166.
122- سنن النبى ، ص 207.
123- مستدرك الوسائل ، ج 2، ص 353.
124- مستدرك الوسائل ، ج 2 ص 281.
125- مستدرك الوسائل ، ج 2، ص 334.
126- مستدرك الوسائل ، ج 3، ص 389.
127- مستدرك الوسائل ، ج 6، ص 424.
128- سنن النبى ، ص 164.
129- مكارم الاخلاق ، ص 147.
130- سنن النبى ، ص 46.
131- مستدرك الوسائل ، ج 16، ص 198.
132- مستدرك الوسائل ، ج 16، ص 198.
133- سنن النبى ، ص 46.
134- مكارم الاخلاق ، ص 150.
135- سنن النبى ، ص 46.
136- سنن النبى ، ص 47.
137- احتجاج ، ص 226.
138- شرح نهج البلاغه ، ج 9، ص 161.
139- نهج البلاغه ، بخشى از خطبه قاصعه .
140- سوره طه (20): 1 2.
141- امالى صدوق ، ص 377؛ بحار، ج 16، ص 217.
142- بحار، ج 17، ص 286.
143- مستدرك الوسائل ، ج 7، ص 470.
144- احتجاج ، ص 224؛ بحار، ج 17، ص 295 و ج 10، ص 47.
145- احتجاج ، ص 220؛ بحار، ج 17، ص 277.
146- خصال ، ص 405؛ مستدرك الوسائل ، ج 2، ص 275 به نقل از عيون الاخبار.
147- احتجاج ، ص 224.
148- در باب تزويج آن حضرت روايات ديگرى هم وارد شده ، مراجعه شود.
149- كشف الغمه ، ج 1، ص 375.
150- ذخائر العقبى ، ص 27؛ كشف الغمه ، ج 1، ص 358؛ بحار، ج 43، ص 136.
151- بحار، ج 43، ص 94.
152- بحار، ج 43، ص 85.
153- بحار، ج 43، ص 95.
154- بحار، ج 43، ص 95.
155- در مصدر چنين است ولى ظاهرا صحيح آن فاستحييت باشد.
156- بحار، ج 43، ص 96.
157- بحار، ج 43، ص 96.
158- بحار، ج 43، ص 6.
159- بحار، ج 43، ص 132.
160- كشف الغمه ، ج 1، ص 372؛ بحار، ج 43، ص 133.
161- بحار، ج 43، ص 92.
162- بحار، ج 81، ص 112.
163- بحار، ج 43، ص 55.
164- امالى صدوق ، ص 377؛ بحار، ج 43، ص 22.
165- بحار، ج 43، ص 91 و ج 104، ص 38.
166- فضائل الخمسه ، ج 3، ص 131 يه نقل از ذخائر العقبى .
167- بحار، ج 43، ص 77.
168- كشف الغمه ، ج 2، ص 94؛ وسائل الشيعه ، ج 20، ص 67.
169- كشف الغمه ، ج 2، ص 131؛ بحار، ج 16، ص 18.
170- بحار، ج 43، ص 269.
171- العمده ، ص 345.
172- بحار، ج 43، ص 266 و 288.
173- بحار، ج 43، ص 301.
174- بحار، ج 37، ص 72.
175- قرب الاسناد، ص 101؛ ج 43، ص 262.
176- كتاب سليم بن قيس ، ص 212.
177- علل الشرائع ، ج 1، ص 223؛ بحار، ج 43، ص 205.
178- بحار، ج 43، ص 179.
179- كافى ، ج 1، ص 458؛ بحار، ج 43، ص 211؛ كشف الغمه ، ج 2، ص 128 با استفاده از كتاب اميران ايمان .
180- شنيده ايد كه به هنگام ولادت على (ع ) ديوار كعبه شكافته شد و راهى به اندازه عبور يك انسان بر سطح ديوار پديدار گشت . آن شكاف پس از ورود مادر برهم آمد و ... اما آيا هيچ از خود پرسيده ايد كه مگر خانه كعبه در نداشت ؟ و مگر ميزبان على نمى توانست با گشودن در، مقدم مهمان خود را گرامى بدارد؟ و مگر ...
پاسخ مثبت است . اما در آن صورت اهميت و عظمت قصه لوث مى گشت و محملى براى بهانه جويان و بدخواهان پيدا مى شد تا قضيه را عادى جلوه دهند و بگويند:
شايد قفل در كعبه باز بوده و كليددار از بستن آن غفلت ورزيده و مادر على (ع ) هم با مختصر فشارى كه بر در وارد آورده است ، در باز شده و وى توانسته است به درون كعبه راه يابد ...