4.
279- شرح نهج البلاغه ، ج 2، ص 240.
280- بحار، ج 23، ص 112. بخشى از نامه حضرت به معاويه است كه قسمتى از آن در نهج البلاغه فيض الاسلام ، نامه 9 آمده است .
281- بحار، ج 3، ص 222.
282- ارشاد، ج 1، ص 73؛ بحار، ج 19، ص 279.
283- العمده ، ص 363.
284- ارشاد، ج 1، ص 75؛ بحار، ج 19، ص 280.
285- بحار، ج 19، ص 338.
286- خصال ، ص 417؛ بحار، ج 20، ص 243 و ج 38، ص 171؛ اختصاص ، ص 160.
287- ر. ك : تاريخ پيامبر اسلام ، ص 306.
288- ر. ك : راه محمد(ص )، ج 1، ص 294.
289- ر. ك : تاريخ پيامبر اسلام ، ص 506.
290- رسول خدا(ص ) به ام سليم و ام عطيه ، دو بانويى كه در كار درمان مجروحان تلاش مى كردند، فرمود: زخمهاى على را درمان كنيد. گفتند: نى شود، هر زخمى را كه مرهم مى گذاريم جاى ديگر از تن على مى تركد.
پيامبر خدا(ص ) كه وضع را چنين ديد خودش دستى بر زخمهاى پيكر على كشيد و در جا شفا يافت . (راه محمد، ج 1، ص 286).
291- ابن ابى الحديد مى نويسد: دسته اى كه براى كشتن پيامبر خدا(ص ) هجوم آودره بالغ بر پنجاه نفر بودند و على در حالى كه پياده بود آنها را متفرق مى ساخت . اما آنها بزودى جمع مى شدند و از نو حمله مى كردند و هر بار على آنها را پراكنده مى ساخت و اين كار بارها تكرار شد.
سپس جريان نزول جبرئيل يا رضوان را نقل مى كند و مى گويد: علاوه بر اين مطلب كه از نظر تاريخى مسلم است ، من خود در برخى از نسخه هاى كتاب غزوات محمد بن اسحاق جريان فرود آمدن جبرئيل را ديده ام ... حتى روزى از استاد خود، عبدلوهاب سكينه از صحت آن پرسيدم . وى گفت اين خبر صحيح است .
به او گفتم : پس چرا مؤ لفان صحاح ششگانه ، از درج آن در كتابهايشان غفلت ورزيده اند؟
در پاسخ گفت : مگر همه روايات صحيح در صحاح ستّه گرد آمده است ؟ خيلى از روايات صحيح داريم كه نويسندگان صحاح در جوامع خود نياورده اند. (شرح نهج البلاغه ، ج 14، ص 211).
292- در خصال چنين نقل شده ، اما صحيح آن قد علمت خيبر انى مرحب است ، چنانكه در خصائص اميرالمومنين ، (ص 55) نقل شده است .
293- خصال ، ص 416؛ اختصاص ، ص 167: بحار، ج ، 20، ص 69.
294- شرح نهج البلاغه ، ج 14، ص 275.
295- خصال ، ص 668.
296- بحار، ج 20، ص 78.
297- احتجاج ، ص 224.
298- مناقب ابن شهر آشوب ، ج 2، ص 273؛ بحار، ج 20، ص 93.
299- ارشاد، ج 1، ص 86؛ اعلام الورى ، ج 1، ص 193؛ بحار، ج 20، ص 86.
300- بحار، ج 38، ص 247.
به روايت شيخ مفيد، گفتار فوق از پيامبر خدا(ص ) در غزوه ذات الرمل (يا ذات السلاسل ) كه نام ديگر اين غزوه است ) شنيده شده است . (اعلام الورى ، ج 1، ص 186).
301- خطاب به دانشمندى يهودى است كه به خواهش او و با حضور جمع كثيرى از مردم ، به ايراد سخن پرداخت . ما مشروح سخنان آن حضرت را به مناسبت موضوع ، در بخشهاى مختلف كتاب آورده ايم .
302- بحار، ج 10، ص 38 و ج 17، ص 285.
303- احتجاج ، ص 224.
304- بحار، ج 17، ص 296و ج 10، ص 48.
305- ارشاد، ج 1، ص 148.
306- بحار، ج 21، ص 20؛ خصال ، ص 659.
307- اثبات الهداه ، ج 1، ص 276، ح 133؛ احقاق الحق ، ج 8، ص 33.
308- ر. ك : تاريخ پيامبر اسلام ، ص 378 به بعد؛ ارشاد، ج 1، ص 94 109.
309- خصال ، ص 417؛ بحار، ج 20، ص 243 و ج 38، ص 171؛ اختصاص ، ص 160.
310- خصال ، ص 669.
نوشته اند: هنگامى كه على بر عمرو بن عبدود چيره شد او را نكشت و از وى دور شد و پس از اندكى درنگ بازگشت و به حيات او خاتمه داد. چون نزد پيامبر خدا(ص ) آمد، آن حضرت از وى علت آن توقفه را پرسيد. على در جواب گفت :
به مادرم دشنام داد و آب دهان بر صورتم انداخت ، اين بود كه ترسيدم اگر او را در آن حال بكشم براى رضاى خاطر خود كشته باشم . به همين جهت او را به حال خودش واگذاشتم تا خشمم فرو نشيند آنگاه وى را در راه خدا كشتم . (بحار، ج 41، ص 51).
311- ر. ك : راه محمد(ص )، ج 1، ص 294.
312- ر. ك : تاريخ پيامبر اسلام ، ص 506.
313- خطاب به دانشمندى يهودى است كه به خواهش او و با حضور جمع كثيرى از مردم ، به ايراد سخن پرداخت . ما مشروح سخنان آن حضرت را به مناسبت موضوع ، در بخشهاى مختلف كتاب آورده ايم .
314- خصال ، ص 418؛ اختصاص ، ص 168.
315- امالى صدوق ، ص 415.
316- تاريخ پيامبر اسلام ، ص 504 به نقل از ابن اسحاق و ابن اثير و ابن حزم .
317- بحار، ج 21، ص 20؛ خصال ، ص 659.
318- اثبات الهداه ، ج 1، ص 276، ح 133؛ احقاق الحق ، ج 8، ص 33.
319- در خصال چنين نقل شده ، اما صحيح آن قد علمت خيبر انى مرحب است ، چنانكه در خصائص اميرالمومنين ، (ص 55) نقل شده است .
320- خصال ، ص 670. در گذشته رجز خوانى و معرفى جنگجو در آغاز نبردها، معمول بوده است و اين كار از آن جهت كه طرفين درگير در پوششى از زره و كلاه خود مختفى بودند، شيوه اى پسيديده و ضرورى مى نموده است تا فرصت شناسايى تكاوران كه راهى جز معرفى شخصى آنان وجود نداشت ، فراهم گردد و دو حريف با آگاهى و شناخت يكديگر به نبرد پردازند.
321- بحار، ج 38، ص 247.
به روايت شيخ مفيد، گفتار فوق از پيامبر خدا(ص ) در غزوه ذات الرمل (يا ذات السلاسل ) كه نام ديگر اين غزوه است ) شنيده شده است . (اعلام الورى ، ج 1، ص 186).
322- بحار، ج 20، ص 333.
323- بحار، ج 20، ص 356.
324- احتجاج ، ص 219؛ بحار، ج 10، ص 39 و ج 17، ص 286.
325- بحار، ج 17، ص 286 و ج 107 ص 38.
326- احتجاج ، ص 219؛ بحار، ج 10، ص 31 و ج 17، ص 277.
327- مجموعه ورام ، ص 51.
328- خصال ، ص 699.
329- نهج البلاغه (صبحى صالح )، بخشى از خطبه 156.
330- نهج البلاغه ، ترجمه شهيدى ، خطبه 171.
331- ابن ابى الحديد مى نويسد: طلحه و زبير از آن حضر خواستند تا امارت و استاندارى دو شهر بزرگ بصره و كوفه را به آن دو واگذار كند. (شرح نهج البلاغه ، ج 1، ص 232).
سيد بن طاوس به نقل از كلينى نوشته : طلحه اميد داشت به حكومت يمن برسد و زبير به حكومت عراق . (كشف المحجّه ، ص 181).
حضرت فرمود: آن دو حاضر نشدند حكومت مرا حتى براى يك سال تحمل كنند كه يك سال زياد است بلكه يك ماه هم به من مهلت ندادند. (شرح نهج البلاغه ، ج 1، ص 308).
332- اختصاص ، ص 170.
333- مقصود زبير پسر عمه پيامبر است كه از جنگ فاصله گرفت و برگشت . در راه بازگشت توسط ابن جرموز به قتل رسيد. قاتل پس از كشتن او شمشيرش را نزد على آورد. حضرت همان طور كه شمشير او را مى نگريست ، فرمود:
اين شمشير چه بسيار كه غبار غم و اندوه را از چهره رسول خدا(ص ) زدوده است .
334- خصال ، ص 430؛ اختصاص ، ص 175؛ بحار، ج 32، ص 105.
335- در مصادر چنين است اما صحيح راعياً است .
336- در مصادر چنين است اما صحيح اءطعمه است .
337- خصال ، ص 432؛ اختصاص ، ص 176.
338- خصال ، ص 433؛ اختصاص ، ص 177.
339- ابن ابى الحديد به روايت نصر بن مزاحم گفته است : هنگامى كه حكمين به شور نشستند و سرنوشت امت اسلامى به راءى و صلاح انديشى آن دو واگذار شد، على در كوفه به سر مى برد. و در آن جابه انبظار راءى نهائى داوران نشسته بود. پس از اينكه گزارش رسوايى ابوموسى و نيرنگ و فريب عمرو عاص به اطلاع آن حضرت رسيد، بسيار اندوهگين گشت و آثار حزن و تاءثر بر رخسار مباركش ظاهر گشت .... (شرح نهج البلاغه ، ج 2، ص 295).
340- در خصال چنين است ، اما در بحار بقيا و در اختصاص معنى آمده است .
341- اختصاص ، ص 179؛ خصال ، ص 434؛ بحار، ج 38، ص 181.
342- بحار، ج 38، ص 182؛ اختصاص ، ص 179؛ خصال ، ص 437.
اين ابى الحديد مى نويسد: آنگاه كه على سپاهيان خود را با نطق آتشين خود روحيه مى داد و آنان را براى نبرد با خوارج مهيا مى ساخت ، فرمود:
بر آنها يورش بريد (و بدانيد كه پيروزى با شماست ) ب