حق و حقيقت درس ‍ عبرت بود. آن حضرت در دوران حكومت خود، طرح صحيح حكومت اسلامى را ارائه داد و بـا تـبـيـيـن فرهنگ حكومت و جايگاه آن و علل ثبات و ضعف حكومت ها، راه صحيح كشوردارى را به پـيـروان خـود نـشـان داد و بـا بـيـان و عـمـل خود شيوه هاى الهى حكومت را در زمينه هاى اجتماعى ، سياسى ، نظامى و اقتصادى روشن كرد.
گـرچـه ايـشـان در ايـن زمـيـنـه هـا بـا مـشـكـلات زيـادى روبـه رو شـد، امـا در مـقـابـل تـمـامـى آنـهـا ايـسـتـاد و بـا علم و درايت و قاطيت ، در حد امكان به اصلاح امور پرداخت و سرانجام نيز در راستاى اهداف عالى خود شهيد شد و به لقاء اللّه پيوست .
كـتـاب حـاضـر، گـوشه هايى از زندگانى آن امام مظلوم بعد از رحلت پيامبر(ص ) و اقدام ها و مـبـارزات آن حـضـرت در دوران حـكـومـت پـنـج سـاله اسـت . در ايـن كـتـاب سـعـى شـده تـحـليـل صـحـيـحـى از زندگانى آن حضرت ارائه شود و بخش هاى از زندگى ايشان كه موجب رشـد فـكرى ، سياسى و نظامى فرزندان انقلاب مى شود، مورد بررسى قرار گيرد. اميد است حـوادث زنـدگـى آن امـام درس عـبـرتـى بـراى فـرزنـدان اسـلام و پـيـروان مـكـتـب اهل بيت : باشد، ان شاءاللّه .
در پايان از حجة الاسلام جناب آقاى رضا رحمتى و برادر عبدالحسين بينش كه زحمت تدوين آن را برعهده داشتند، تشكر مى شود.
مركز تحقيقات اسلامى
نمايندگى ولى فقيه در سپاه<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:565.txt">فصل اول : پيدايش سقيفه و موضع امام على (ع )</a><a class="text" href="w:text:566.txt">فصل دوم : حضرت على (ع ) و خلفا</a></body></html>فصل اول : پيدايش سقيفه و موضع امام على (ع )

چگونگى تشكيل سقيفه
رسـول گـرامـى اسـلام روز دوشنبه 28 صفر سال يازدهم هجرى ديده از دنيا فروبست . پس از انـتـشـار خـبـر رحـلت پـيـامـبـر(ص )، گـروهـى از انـصـار بـى درنـگ در (سـقـيـفـه بـنى ساعده )(1) جـمـع شـده و درصـدد بـرآمـدنـد تـا بـزرگ خود (سعد بن عباده ) را به عنوان خليفه و جانشين رسول خدا(ص ) برگزينند.
در اين مجلس ، ابتدا سعد بن عباده سخنانى ايراد كرد و با برشمردن سابقه و فضيلت انصار و تلاش ها و فداكارى هايشان در راه دين ، آنان را به در دست گرفتن خلافت تحريك كرد. سپس مذاكراتى پيرامون مسائل آينده به عمل آمد.
خـبـر اجـتـمـاع انـصـار در سـقـيـفـه و مـذاكـرات آنـان ، بـه گـوش (عمر بن خطّاب ) رسيد. عمر بـلافـاصـله بـه مـنـزل پـيـامبر(ص ) آمد و (ابوبكر) را از قضيه باخبر كرد. اين دو نفر كه گويا از قبل افكارى پيرامون خلافت ، در سر مى پروراندند، همراه با (ابوعبيده جراح ) به سرعت خود را به سقيفه رساندند.
با ورود اين سه نفر به سقيفه ، جوّ مجلس تغيير كرد و جمعيت فهميدند كه اينان براى مخالفت آمـده انـد. ابـتـدا (عـمـر) خـواسـت صـحـبت كند، اما (ابوبكر) مانع شد و رشته سخن را در دست گـرفـت . وى پـس از حـمـد و ثـناى الهى به تمجيد از (مهاجران ) پرداخت و سابقه آنان را در ايـمـان و صـبـر و اسـتـقـامـت در بـرابـر آزار و اذيـّت مـشـركـان ، بـرشـمـرد. سـپـس بـا اسـتـدلال بـه ايـن كـه مـهـاجـران از خويشان و عشيره پيامبرند، شايستگى آنان را براى تصدى خلافت اثبات كرد و مخالفت با آنان را نوعى ظلم خواند.(2)
ابـوبـكر در سخنان خود تا حدودى اراده انصار را تضعيف كرد و براى اين كه احساسات آنان را به طور كامل فرونشاند و در ضمن حكومت را براى طيف خود تثبيت كند، گفت :
اى گـروه انصار ما امارت امّت را برعهده مى گيريم و شما وزارت را،ما در امور با شما مشورت خواهيم كرد و هيچ كارى بدون نظر شما انجام نخواهد شد.(3)
بـا سـخـنـرانـى (ابـوبـكـر) در ميان انصار اختلاف پيدا شد، بعضى از آنان از(ابوبكر) و مـهاجران طرفدارى كردند و بعضى از (سعد بن عباده ) و سرانجام جبهه انصار بر اثر نزاع و كشمكش تضعيف شد.
(ابـوبـكـر) بـا اسـتـفـاده از فـرصـت ، رو بـه جـمـعـيـت كرد و گفت : اى مردم اين (عمر) و اين (ابوعبيده )! با هر كدام از آنان كه مى خواهيد به عنوان جانشين پيامبر(ص ) بيعت كنيد. امّا آن دو نفر گفتند: اى ابوبكر تو شايسته ترين مردم براى خلافت هستى و سزاوار نيست كسى بالاتر از تو قرار بگيرد، زيرا تو رفيق پيامبر(ص ) در غار بودى و... .(4)
آنـان با برشمردن فضايل (ابوبكر) توجّه جمعيت را به سوى او جلب كرده ، زمينه را براى بـيـعـت بـا او آمـاده نمودند. در اين هنگام يكى از بزرگان انصار كه نسبت به (سعد بن عباده ) حـسـادت مـى ورزيـد، از جـا بـرخـاسـت و براى برهم زدن خلافت احتمالى (سعد)، دستش را ميان دستان ابوبكر گذاشت و به عنوان خليفه پيامبر(ص ) با او بيعت كرد. پس از او يكى ديگر از بـزرگـان (اوس ) نـيز كه از حكومت احتمالى (خزرجيان ) واهمه داشت ، با ابوبكر دست بيعت داد.(5)
بـديـنـسـان بـيـعـت بـا (ابـوبـكـر) شـكل گرفت و اين در حالى بود كه بسيارى از بزرگان اصـحـاب هـمـچون اميرمؤ منان (ع )، (عبداللّه بن عباس )، (سلمان )، (ابوذر) و... در آن مجلس حـضـور نـداشـتـنـد و امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) و بـعـضـى ديـگـر از اصـحـاب به امرى مهم تر، يعنى غسل و كفن پيامبر(ص ) مشغول بودند.

انگيزه هاى پيدايش سقيفه
گرچه به ظاهر و از نظر تاريخى ، انصار منشاء پيدايش سقيفه بودند، اما مهاجران با حضور به موقع خود در جلسه انصار ابتكار عمل را به دست گرفتند و به عنوان كارگردانان اصلى سقيفه مطرح شدند. از اين رو، در بحث از انگيزه هاى پيدايش سقيفه به بررسى انگيزه هاى هر دو گروه از حضور در محل سقيفه بنى ساعده مى پردازيم .
الف ـ انگيزه انصار
1 ـ انصار مدعى بودند كه در موقعيتى بسيار سخت به پيامبر(ص )ايمان آورده و مهاجران را به خانه خود راه داده اند و با جان و مال خود از اسلام حمايت كرده و در ميدان هاى جنگ از خود فداكارى ها نشان داده اند، از اين رو اينك كه پيامبر از دنيا رفته ، خلافت حقّ آنان است . (سعد بن عباده ) در سخنان خود، روى اين مطلب تكيه كرد و گفت :
اى گـروه انـصـار، شـمـا سـابـقـه اى در پـيـوسـتـن بـه اسـلام داريـد كـه هـيـچ يـك از قـبـايـل عـرب نـدارد. محمّد ده و چند سال ، قومش را به عبادت رحمان و خلع بت ها دعوت كرد و جز انـدكـى از مردان قوم بدو ايمان نياوردند؛ و نمى توانستند از پيامبر دفاع كنند و دينش را عزت دهند. تا اين كه وقتى خدا خواست شما را فضيلت دهد و مخصوص نعمت خويش گرداند، ايمان به خود و رسولش را نصيب شما كرد و دفاع از پيامبر و اصحابش را به عهده شما گذارد... و شما سرسخت ترين مردم بر دشمنان او، از خودتان و غيرخودتان بوديد تا اين كه عرب خواه ناخواه ، بـه فـرمـان خـدا گـردن نـهـاد... و در سـايـه شـمـشـيرهاى شما، تسليم پيامبر شد. و خدا جان پـيـامبرش را در حالى گرفت كه او از شما راضى بود...، زمام خلافت را در دست گيريد كه از شماست و از مردم ديگر نيست .(6)
2ـ انـگـيـزه ديـگـر انـصـار ايـن بـود كـه چـون آنـان در مـيدان هاى جنگ ، قريش و ديگر عرب هاى گـردنـكـش را مـغـلوب كـرده و شـوكـت شـان را درهـم شكسته بودند، ترس آن را داشتند كه اگر قـريـش 