خلافت را در دست گيرند، درصدد انتقام برآمده ، آنان را آزار و اذيّت دهند. اين مطلب به خوبى از سخنان (حَبابِ بْنِ مُنْذِر) يكى از بزرگان انصار آشكار بود، آنجا كه گفت :
ما ترس از آن داريم كه كسانى بر سر كار آيند كه ما پدران و برادرانشان را كشته ايم و آنان درصدد انتقام برآيند.(7)
همچنين او بعد از بيعت با ابوبكر، خطاب به انصار گفت :
به خدا سوگند آينده را مى بينم كه فرزندان شما درب خانه فرزندان اينها گدايى مى كنند و شربت آبى به آنها نمى دهند!(8)

ب ـ انگيزه مهاجران
1ـ اولين انگيزه مهاجران ، رياست طلبى بود. دست اندركاران سقيفه مى دانستند خلافت حقّى است كه از جانب خدا به اميرمؤ منان (ع ) واگذار شده و خود در (غدير خم ) به عنوان خلافت با على (ع ) بـيـعـت كـردنـد، امـا در عين حال ماجراى سقيفه را به وجود آوردند و براى توجيه كار خود و انـحـراف افـكـار عمومى ، بهانه آوردند كه ما مى ترسيم اگر على (ع ) به خلافت برسد به خـاطـر كـمـى سـن ، طـايـفـه هـا و قـبـيـله هـاى عـرب بـه فـرمـانـش گـردن نـنـهند و اسلام از بين برود.(9)
2ـ انـگـيـزه ديـگـر آنـان كـيـنـه هـا و حـسـادت هـايـى بـود كـه از عـلى (ع ) در دل داشـتـنـد؛(10) از اين رو عليه ايشان شروع به تبليغ كرده گفتند: نوجوان است و عـرب بـا او دشـمـن است ، زيرا كسان آنها را در جنگ ها كشته و آنها از او خونخواهى مى كنند و يا چـگـونـه خـلافـت و نـبـوّت در يـك جـا [خـانـواده ] جـمـع شـود؟ سـرانـجـام ، حـديـثـى از قول پيامبر(ص ) ساختند كه آن حضرت فرموده باشد:
(اِنَّ آلَ اَبى طالِبٍ لَيْسُوا لى بِاَوْلِياءَ انّما وَلِيِّى اللّهُ وصالِحُالْمُؤْمِنينَ)
آل ابى طالب دوستان من نيستند، دوستان من تنها خدا و مؤ منان صالحند.
آنـان چـنـين وانمود كردند كه پيامبر(ص ) از على (ع ) ناراحت شده و اين حديث ، ناسخ حديث (مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا علىُّ مَوْلاه ) است .(11)

موضع اميرمؤ منان 7 در برابر سقيفه
امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) كـه هـنـگـام بـرپـايـى سـقـيـفـه در مـنـزل پـيـامـبـر(ص ) مـشغول غسل و كفن آن حضرت بود، پس از آگاهى از جريان سقيفه نسبت به آن اظهار نظر و اعلام مـوضـع كـرد. در ايـنـجا به سه مورد از موضع گيرى هاى آن حضرت در برابر جريان سقيفه اشاره مى كنيم .
1ـ پـس از ايـن كـه بـه امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) گـفـتـه شـد: مـهـاجـران در مـقابل انصار به اين مطلب استدلال كردند كه آنان خويشاوند پيامبرند و خليفه بايد از قريش و از شاخه هاى نبوت باشد. حضرت فرمود:
اِحْتَجُّوا بِالشَّجَرَةِ وَاَصناعُوا الثَّمَرَةَ(12)
اينها به خود درخت احتجاج كردند، ولى ميوه و ثمره آن را ضايع ساختند.
2ـ اميرمؤ منان پس از دفن پيامبر(ص ) به مسجد آمد و با ناراحتى خطاب به (ابوبكر) فرمود:
در كار ما افساد كردى و حق ما را ضايع ساختى .(13)
هـمـچـنـيـن هـنگامى كه دست اندركاران خلافت ابوبكر، دور آن حضرت و بنى هاشم را گرفتند و گـفـتـند: با ابوبكر بيعت كنيد وگرنه با شمشير درباره شما حكم مى كنيم ، حضرت در جواب فرمود:
مـن بـراى ايـن بـيـعـت سـزاوارتـرم ، شـمـا بـايـد بـا مـن بـيـعـت كـنـيد، شما به موجب قرابت با رسـول خـدا(ص ) خـلافت را از انصار گرفتيد، آنها هم اين حقّ را به شما تسليم كردند، من نيز بـا شـمـا چنين استدلال مى كنم من در زمان حيات پيامبر و هنگام رحلت او نزديك ترين فرد به او بـودم . مـن وصـى و وزيـر و حـامـل عـلم او هـسـتـم ... مـن بـه كـتـاب خدا و سنت پيامبر(ص ) از همه آشـناترم ، و عواقب امور را بهتر از همه شما مى دانم و ثبات قدمم از شما بيشتر است ، پس بر سر چه چيز نزاع داريد؟!
عـمـر در جواب اميرمؤ منان گفت : تو را رها نمى كنيم ، مگر اين كه خواه ناخواه بيعت كنى . اميرمؤ منان پرده از روى اهداف او برداشت و فرمود:
شـيـرى بـدوش كـه قـسـمـتى از آن براى تو خواهد بود، امروز كمربند خلافت را محكم براى او (ابوبكر) ببند كه فردا به تو برگرداند.(14)
3ـ امـيـرمـؤ مـنـان در خـطـابه اى كه در برابر مهاجران ايراد كرد، نارضايتى خود را از ماجراى سقيفه اعلام نمود و فرمود:
بـه خـدا سـوگـنـد، اى گـروه مـهـاجـران مـا سـزاوارتـريـن مـردم بـراى خـلافـتـيـم ، چـرا كـه اهـل بـيـت پـيـغـمـبـريـم ، مـگـر شـمـا كـسـى را نـمـى خـواهـيـد كـه بـه مـفـاهـيـم قـرآن ، و اصـول و فـروع ديـن و سـنـت هـاى پـيـامـبـر(ص ) احـاطـه كـامـل داشته باشد و جامعه اسلامى را به خوبى اداره كند... به خدا سوگند چنين فردى در بين ماست نه در بين شما. پيروى از هواى نفس نكنيد و از حق دور نشويد... .
حـضـرت عـلى (ع ) براى اتمام حجت ، شبانگاه به همراه حضرت فاطمه زهرا(س ) به خانه هاى انـصـار مـى رفـت و از آنان براى مقابله با دست اندركاران سقيفه ، يارى مى طلبيد، اما جوابى كـه انـصـار بـه دخـتـر پـيـامـبـر(ص ) دادنـد ايـن بـود كـه : مـا در حال حاضر با اين مرد (ابوبكر) بيعت كرده ايم و اگر شوهر تو زودتر به سراغ ما آمده بود، با او بيعت مى كرديم !
حضرت على (ع ) نيز در جواب آنان فرمود:
آيا انتظار داشتيد بدن رسول خدا را بدون غسل و كفن رها كنم و براى در دست گرفتن خلافت به مخاصمه بپردازم ؟(15)فصل دوم : حضرت على (ع ) و خلفا

فـاجـعه آميزترين رهاورد سقيفه ، بركنارى حضرت على (ع ) از مسند حكومت اسلامى بود. اميرمؤ مـنـان (ع ) بـعـد از رحـلت پـيـامـبـر(ص ) بـه مـدت 24 سـال و انـدى از قـدرت بـركـنـار مـانـد. در اين مدت زمام امور جامعه اسلامى در دست ابوبكر (دو سـال و سـه مـاه )، عـمـر (ده سـال و شـش مـاه ) و عـثـمـان (نـزديـك دوازده سال ) بود.
امام (ع ) در طول اين مدّت ، به اقتضاى مصلحت اسلام در برابر خلفا و نيز برخى از جريانات سـيـاسـى مـوضـعـگـيرى هايى داشت كه در ضمن دو درس به تفكيك ، مورد اشاره قرار مى دهيم . ابتدا موضع عمومى امام ، يعنى همكارى وى با سه خليفه را بررسى مى كنيم .
همكارى با دولت مردان
امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) پـس از مـاجـراى غـصـب خـلافـت مـدّت 24 سال و اندى سكوت اختيار كرد. سكوت امام در اين دوران به معنى دورى وى از جامعه و مردم نبود، بلكه در عين حال كه خلفا زمام حكومت را در دست داشتند، اميرمؤ منان به راهنمايى آنان مى پرداخت و در مشكلات يارى شان مى كرد.
هـدف حـضـرت عـلى (ع ) از ايـن كـار پـايـدارى و بقاى اسلام بود، چرا كه اگر آن حضرت به يارى جامعه اسلامى و حل مشكلات آن نمى پرداخت ، چه بسا انحراف ها گسترش مى يافت و جامعه اسلامى دچار تزلزل مى گرديد. آن حضرت در اين رابطه فرمود:
ديـدم گـروهى از مردم از آيين اسلام بازگشتند و مى خواهند آيين محمد(ص ) را محو كنند. ترسيدم كـه اگـر بـه يـارى اسـلام و مسلمانان نشتابم ، رخنه اى در پيكره آن به وجود آيد كه مصيبت و انـدوهش بالاتر از حكومت چند روزه اى است كه به زودى مانند سراب و يا ابر، از ميان مى رود و مـن بـراى ايـن حـوادث بـرخـاسـتـم و مـسـلمـانـان را يـارى كـردم تـا ايـن كـه باطل محو گرديد و آرامش به جامعه اسلامى بازگشت .(16)
نمونه هايى از همكارى ا