ت .
نمايندگان معاويه
مـعـاويـه نيز در پاسخ به اقدام اميرمؤ منان (ع ) هياءتى را به نمايندگى از سوى خود نزد آن حـضـرت فـرستاد. آنان موضوع قتل عثمان را مطرح كردند و گفتند: اگر در ادعاى خود مبنى بر نكشتن عثمان صادقى ، كشندگان او را به ما تسليم كن و از خلافت كناره بگير تا كار مردم به شورا واگذار شود و مردم به اتفاق كسى را انتخاب كنند.
امـيـرمومنان (ع ) داستان قتل عثمان را توضيح داد و شمه اى از سابقه بنى اميه را بازگو كرده دشـمـنـى ايـن خـانـواده با اسلام را بيان كرد. در نتيجه فرستادگان معاويه نيز بدون گرفتن نتيجه باز گشتند.(98)
چـنـان كه ديديم ، گفت وگوهاى دو طرف هيچ نتيجه مثبتى به همراه نداشت . علت هم اين بود كه آنـان حـاضـر بـه عـقـب نـشـيـنـى از مـواضـع خـود نـبـودنـد. امـيـرمـؤ مـنان (ع ) نيز عقب نشينى در مقابل معاويه را تسليم در برابر جاهليت و اشرافى گرى قريش مى دانست و معاويه كه سوداى حـكـومـت در سر داشت و بهترين موقعيت را در شام به دست آورده بود، پذيرش صلح را با اهداف خـويـش در تـعـارض مـى ديـد. پـيـداسـت كه اين دو قطب مخالف به هيچ نقطه نظر مشتركى دست نخواهند يافت .
نيرنگ بازى معاويه
گـفـت وگوهاى دو طرف هر چند در زمينه دست يابى به صلح ثمرى نداشت ، ولى در ارزيابى شـان از يـكديگر مؤ ثر بود. معاويه و همفكران او به خوبى دريافتند كه ياراى مقابله نظامى بـا سـپـاه تـوانمند اميرمؤ منان (ع ) را ندارند، از اين رو دست به كار تفرقه اندازى در سپاه آن حضرت شدند. آنان كوشيدند تا با دو حربه (تطميع ) و (القاى شبهه ) ياران على (ع ) را دسـتخوش چنددستگى كنند و تضعيف سازند. متاءسفانه سپاه امام (ع ) از اين جهت آسيب پذير بود و سرانجام همين اقدام هاى تفرقه افكنانه معاويه باعث عدم پيروزى آن حضرت شد.
معاويه در نخستين اقدامش كوشيد كه برخى از سران سپاه امام (ع ) را بفريبد. به اين منظور در جـريـان آخـريـن هياءتى كه از سوى آن حضرت نزد وى رفت ، يكى از اعضا را نزد خود خواند و بـه او وعـده داد كـه اگـر دسـت از يـارى عـلى (ع ) بـكـشـد و بـه او بپيوندد، او نيز در صورت پـيـروز شـدن ، حـكـومـت شـهـرهاى كوفه و بصره را به وى بدهد اما آن سردار نپذيرفت و به مـعـاويـه چـنـان پـاسـخى كوبنده داد كه عمروعاص گفت : با هر يك از آنها گفت وگو مى كنيم ، پاسخى قانع كننده مى دهد، گويى دل هاشان يكى است !(99)
گـروه ديـگـرى كـه مـعـاويـه آنان را براى كارشكنى در سپاه اميرمؤ منان (ع ) در نظر گرفت ، جـمـاعـت (زاهدان ) و (قاريان ) بود. اين عده كه شمار آنها به سى هزار تن مى رسيد، از ميان صـف هـاى دو سـپـاه بـيـرون آمـده و اردوگاه جداگانه اى برپا ساختند. و به پندار خودشان مى خواستند نقش ميانجى را برعهده بگيرند. اينان نزد دو طرف درآمد و شد بودند و ديدگاه هايشان را مـنـتقل مى كردند. در يكى از اين ملاقات ها اميرمؤ منان (ع ) به آنان هشدار داد كه مبادا تبليغات سوء معاويه در آنان تاءثير بگذارد.(100) اما آنان توجهى نكردند و سرانجام پيش بـيـنـى امـام درست درآمد و معاويه توانست اينان را بفريبد و شمارى از همين گروه بودند كه در بـحـبـوحـه جـنـگ و(نـزديـك شـدن پـيـروزى امـام (ع )، او را مـجـبـور بـه پـذيـرفـتـن حـكـمـيـت كردند.(101)
كوشش معاويه براى ترسانيدن سپاه امام 7
مـعـاويـه بـه منظور ايجاد ترس و تزلزل در سپاه امام (ع ) دست به يك نيرنگ زد. او فرمان داد نـامـه اى بنويسند و آن را بر تيرى بسته ميان سپاهيان حضرت على (ع ) پرتاب كنند. مضمون آن نامه چنين بود: از طرف يكى از بندگان خيرانديش خدا به لشكريان عراق ، آگاه باشيد كه معاويه مى خواهد آب رودخانه فرات را به روى شما باز كند و همه را غرق سازد. هر چه زودتر فـرار كـنـيد. در ضمن تعداد دويست نفر را هم با بيل و كلنگ به كنار فرات فرستاد تا تظاهر به حفر كانال كنند.
نامه در سپاه اميرمؤ منان (ع ) دست به دست مى گشت و اغلب آن را درست تصور مى كردند. وقتى خـبـر نـامـه بـه امـيرمؤ منان (ع ) رسيد، فرمود: اين اقدام معاويه امكان پذير نيست ، بلكه او مى خـواهـد بـا اين نقشه شما را وادار به عقب نشينى كند، اما سپاهيان گفتند: چگونه باور نكنيم ، در حـالى كه آنان مشغول كندن نهر هستند... ما از اينجا كوچ مى كنيم اگر خواستى با ما بيا و اگر نـخـواسـتـى در جـاى خود بمان ، و سپس عقب نشينى كردند و دور از سپاه امام فرود آمدند. معاويه نيز بى درنگ لشكريان خود را در محل آنان مستقر ساخت .(102)
آغاز دوباره جنگ
مـاه محرم به پايان رسيد، در حالى كه گفت وگوهاى دو طرف در راستاى پايان جنگ هيچ نتيجه مـثـبـتـى نـداشـت از ايـن رو هـر دو طـرف بـه آراسـتـن صـف هـاى سـپـاه خـود مشغول شدند.
اميرمؤ منان (ع ) هنگام آراستن سپاه خويش به آنان فرمود:
جنگ را آغاز نكنيد، مگر آن كه دشمن بدان مبادرت ورزد. زيرا
شما بحمداللّه حجت داريد و آغازگر بودن آنان حجت ديگرى است عليه شان . پس هرگاه آنان را شـكـست داديد، آن كه را گريخته ، نكشيد و بر زخميان نتازيد، عورتى را كشف نكنيد و كشته اى را مثله نسازيد. هرگاه بر آنان دست يافتيد، وارد خانه اى نشويد، مگر با اجازه من . اموالشان را نـگـيـريـد، مـگـر آنچه كه در ميدان افتاده باشد. زنان را نيازاريد حتى اگر شما و بزرگان و نيكانتان را ناسزا گويند، زيرا آنها ناتوان و كم خرد هستند.(103)
دو طـرف بـراى مـدت شـش روز به طور محدود باهم جنگيدند و هر روزيكى از سرداران آنان به مـيـدان مـى رفـت . در ايـن مـدت ، نـتيجه قطعى حاصل نشد. از جمله كسانى كه در اين مدت به جنگ رفت ، عمار ياسر، صحابى بزرگ پيامبر(ص ) بود. شمار زيادى از اصحاب پيامبر(ص ) كه در جـنـگ بـدر شـركـت كـرده بـودنـد نـيـز هـمـراه وى بـودنـد. حضور عمار يكى از بزرگ ترين دلايل حقانيت على (ع ) بود. او در هنگام نبرد خطاب به سربازانش ‍ گفت :
آيـا مـى خـواهيد دشمن خدا و رسول او را ببينيد همان كس كه با خدا و پيامبرش (ص ) ستيز كرد و بـر مـسـلمـانان ستم روا داشت و مشركان را يارى رساندند؛ و چون خدا دين خود را گرامى داشت و نـصـرت بـخـشـيـد، نـاچار از روى ترس نزد پيامبر(ص ) آمد و به اسلام گردن نهاد؟ و پس از رحـلت آن حـضـرت او (معاويه ) به دشمنى و كينه نسبت به مسلمانان و پيروى از مجرمان معروف بود. هان اى مسلمانان ! در برابر او پايدار باشيد و با او بجنگيد.(104)

جنگ يكپارچه
يك هفته جنگ و كشته شدن شمار زيادى از نيروهاى دو طرف نتيجه محسوسى براى هيچ يك از آنها بـه بـار نـيـاورد. اميرمؤ منان (ع ) كه چنين ديد تصميم گرفت فرمان حمله همگانى صادر كند و فرمود: چرا نبايد از تمام نيروهاى خود براى جنگ با اينان بهره نجوييم ؟
آن حضرت در شب چهارشنبه هشتم ماه صفر، براى سپاهيانش سخنرانى كرد و فرمود:
آگاه باشيد كه شما فردا با دشمنان روبه رو خواهيد شد. پس شب را
به قيام و عبادت سپرى كنيد و بسيار قرآن بخوانيد و از خداوند صبر و پيروزى بخواهيد و با تلاش و استوارى با دشمن بجنگيد و [در دين خود] از صادقان باشد.(105)
بـا پـايـان يـ