رايط را براى دشمن پيش مى آورد و در تشويق سپاهيان بسيار مى كوشيد. دلاورى و رزمندگى آن سردار شجاع سپاه امام (ع ) همه جا بر سر زبان ها بود.
در هـمـيـن مـدت مـعـاويـه و يارانش به شدت مقاومت مى كردند و از دست زدن به هيچ اقدامى براى رهيدن از مرگ و دست يافتن به پيروزى خوددارى نمى كردند. از زشتكارى هاى خلاف اخلاق اين گروه داستان هايى نقل شده است كه زبان از گفتن آنها شرم دارد.(114)
سـخـت تـرين شب نبرد در تاريخ اين جنگ ها به (ليلة الهرير) (شب زوزه سگ ) مشهور است كه بـه سبب فريادهاى فراوان دو سپاه به اين نام خوانده شده است . دو سپاه در اين شب جنگ سختى كردند و تلفات زيادى نيز متحمل شدند. هر چند سپاه اميرمؤ منان به پيروزى قطعى نرسيد، اما نشانه هاى خستگى در سپاه معاويه آشكار شد.(115)فصل پنجم : ارزيابى علل شكست سپاه عراق از سپاه معاويه

نـبـرد صـفـيـن كه بين دو جبهه عراق و شام به فرماندهى اميرمؤ منان (ع ) از يك سو و معاويه از سـوى ديـگـر روى داد، بـا بـرترى نظامى و پيروزى اوّليه سپاه عراق بر سپاه شام و شكست نهايى آن از سپاه معاويه تواءم بود.
بـدون شـك مـوفـقـيـّت هـا و پـيـشـرفـت هـاى اوليـه سـپـاه عـراق و شـكـسـت نـهـايـى آن ، مـعـلول عـواملى بود. ما در ضمن اين درس ، علل عدم دستيابى به سپاه عراق به پيروزى نهايى را مورد ارزيابى قرار مى دهيم .

اختلاف
تلاش هاى سياسى و تبليغاتى يكى از شيوه هايى است كه در جنگ ، به منظور ايجاد تفرقه و چنددستگى در سپاه رقيب به كار گرفته مى شود. اين شيوه در آن زمان به خوبى شناخته شده بـود، و در حـقـيـقـت مـهـم تـريـن عـامـل نـجـات مـعـاويـه از چـنـگ سـپـاهـيـان عـراق بـه شـمـار مـى رود.(116) گـفـتـنى است كه در به كار بردن اين شيوه ها، اغلب پيروزى با حريفى است كه به معيارهاى دينى و اخلاقى پايبند نيست و معاويه از اين جهت چيزى كم نداشت . او براى رسـيـدن بـه هـدف هـاى دنـيـوى بـه تـمـام شـيـوه هـاى غـيـرديـنـى و غـيـرانـسـانـى متوسل مى شد.
طى نبردهاى سنگينى كه ميان دو سپاه در صفين روى داد، معاويه دريافت كه توان ايستادگى در مـقـابـل سـپـاه حـضـرت عـلى (ع ) را نـدارد. از ايـن رو بـه انـديـشه فرو رفت كه كار جنگ را با توسل به راه هاى غير نظامى به پايان برساند. معاويه كه به خوبى دريافته بود، قدرت تـاءثـيـرگـذارى بـر شخص اميرمؤ منان (ع ) را ندارد، به قصد ايجاد اختلاف و دودستگى اقدام به گفت وگو با سران سپاه آن حضرت كرد.
مـتـاءسـفـانـه سـپـاه امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) يـكـدسـت نـبـود، سـربـازانـش يـك دل و يـك زبـان نـبـودنـدو فـرمـانـدهـانـش ‍ فـرمـانـبـردارى كـامـل نـداشـتند. در ميان سران سپاه عراق كسى چون اشعث بن قيس رياست طلب و خودمحور حضور داشت كه فرستاده معاويه به آسانى او را فريفت و متقاعد كرد كه ضرورتى ندارد از على (ع ) دسـت بـردارد، ولى بـراى خـتـم جـنـگ اقـدام كـنـد.(117) در مـقـابـل افـراد ديـگـرى چـون ابـن عـباس نيز بودند كه زبان آورى و رياكارى عمروعاص كوچك ترين تاءثيرى در اراده آنان نگذاشت و پاسخ كوبنده اش او را نوميد ساخت .(118)
نـكـتـه قـابـل مـلاحـظـه در بـرخوردهاى طرفين كه اهميت سياسى ـ نظامى دارد، مستقيم بودن گفت وگـوهـاسـت . سـران سـپـاه خـود را مـجـاز مـى ديـدنـد كـه بـدون در جـريـان گذاشتن فرماندهى كـل بـا دشـمن مذاكره كنند و اين براى سپاه حضرت على (ع ) كه افرادى چون اشعث در آن حضور داشتند، بدترين آفت بود، و همين اقدام هاى خودسرانه باعث بروز اختلاف در سپاه عراق شد.
به هر حال ، زمانى كه معاويه و عمروعاص تصميم گرفتند مردم را به حكميّت قرآن بخوانند، خـطر كسانى چون اشعث بروز كرد و نقش منفى آنان در جنگ روشن شد. زمانى كه اميرمؤ منان (ع ) مـردم را بـه پـايـدارى و پـرهيز از نيرنگ معاويه دعوت مى كرد، اشعث ميان قبيله اش بپاخاست و گفت : اى مسلمانان ، ديديد بر شما چه گذشت و چه اندازه از عرب نابود شدند! من در عمرم چنين روزى را نـديـده ام ! حـاضران به غايبان برسانند كه اگر فردا نيز اين گونه سپرى شود، نسل عرب نابود مى شود و زنان و فرزندان بى سرپرست مى مانند.(119)
سـخـنـانـى از ايـن قـبـيل و تبليغات مظلوم نمايانه و متظاهر به صلح تبليغاتچى هاى معاويه ، سپاه عراق را دچار ترديد و تزلزل كرد و شمار زيادى از آنان خواستار پايان جنگ شدند. اينك عراقى ها به ضررهاى جنگ و منافع صلح مى انديشيدند و پيروى از امام برحق و حاكم مسلمانان برايشان مفهومى نداشت . تفرقه بر سپاه عراق حاكم شد، در حالى كه شامى ها بيش از پيش يك دل و يك سخن ، مطمئن بودند كه ديگر جنگى در كار نخواهد بود.

نيرنگ
نـقـش مـخـرّب اخـتـلاف در تـضعيف روحيه رقيب روشن است ، اما اين كه از چه راهى مى شود اختلاف ايـجـاد كـرد، نـيـازمـنـد بـه طـرّاح اسـت . ايـن طـرّاح در سپاه معاويه عمروعاص بود. او با موقع شـنـاسـى كـامـل ، طرح بر نيزه كردن قرآن ها را به اجرا درآورد. زمانى كه مالك اشتر و ديگر پـيـكـارگـران سـپـاه عـلى (ع ) خـود را بـه مقرّ فرماندهى معاويه نزديك ساخته ، براى رسيدن پـيـروزى لحظه شمارى مى كردند؛ و معاويه هر لحظه منتظر سقوط بود و مرگ را در پيش چشم مـى ديـد عـمـروعـاص به سپاه شام فرمان داد: اى مردم هر كس با خود قرآنى دارد، بر سر نيزه كـنـد. در هـمـيـن وقـت پانصد قرآن بر سر نيزه ها رفت و شاميان فرياد زدند: كتاب خدا بين ما و شما حاكم باشد. اگر ما را بكشيد چه كسى مرزهاى شام را حفظ خواهد كرد.(120)
اين نيرنگ كارساز شد و باعث تفرقه و تزلزل سپاه عراق گرديد. شمارى از افراد، از آن جمله اشـعـث فـرياد برآوردند: دعوت شما را به كتاب خدا اجابت كرده ، به سوى او باز مى گرديم .(121)
جالب است بدانيم ، اميرمؤ منان (ع ) شناختى كه از معاويه و دارودسته او داشت ، در همان روزهاى اول جـنـگ ، پـيـشـنـهـاد حـكميّت قرآن را به معاويه داد، اما او نپذيرفت . على (ع ) به روشنى مى دانـسـت كـه معاويه چنين نيرنگى را به كار مى بندد و با پيشنهاد حكميت در حقيقت مى خواست او را خلع سلاح كند، اما معاويه به قرآن پايبند نبود و به حكميت آن نيز اعتقاد نداشت و عمروعاص كه مورد مشورت وى بود، با زيركى دريافته بود كه مى تواند از موضوع حكميت قرآن به عنوان حـربـه اسـتـفـاده كـند وى روزى در هنگام رايزنى با معاويه درباره سپاهيان طرفين و نقشى كه حكميّت قرآن مى تواند ايفا كند، چنين گفت : نه مردانت توان مقاومت در برابر مردان او را دارند و نـه تو مانند على (ع ) هستى . او بر سر دين با تو مى جنگد و تو بر سر دنيا. تو بقا را مى جويى و او از شهادت باكى ندارد. مردم عراق از غلبه تو در هراسند، ولى مردم شام از پيروزى على (ع ) نمى ترسند، ليكن من پيشنهاد مى كنم : راهى جلوى پاى آنان بگذار كه اگر بپذيرند يـا رد كنند، اختلاف در ميانشان سايه افكند. آنان را به حكميّت قرآن بخوان . من اين موضوع را هـمـواره بـراى روز نـيـاز بـه تاءخير انداخته بودم (122) معاويه نيز كه نظر او را پسنديد چنان