پس از اطلاع از اجتماع (خوارج ) در حرورا پيش آنها رفت و سبب قيام آنها را جويا شد. آنها گفتند: علّت قيام ما پيمانى است كه شما با معاويه بسته ايد. آن حضرت فرمود شما را به خدا، آيا يادتان است آن گاه كه قرآن ها را بر سر نيزه كردند و شما گفتيد: ما حكم قرآن را مى پـذيـريم ، به شما گفتم اين مردم اعتقادى به دين و قرآن ندارند و اين يك حيله است ، ولى شما حرف مرا نپذيرفتيد؟ آيا من در پيمان حكميت شرط نكردم ، آنچه را قرآن زنده كرده ، زنده كنند و آنـچـه را قـرآن نـفـى كـرده نـفـى كـنـنـد؟ حال اگر اين دو نفر به حكم قرآن حكم كردند، ما نمى تـوانـيـم بـا قـرآن مـخالفت كنيم و اگر بر خلاف آن حكم كردند، ما از حكم آنها بيزاريم . آنها گـفتند آيا داور قرار دادن انسان ها در دين خدا صحيح است ؟ حضرت على (ع ) فرمود: ما انسان ها را داور قرار نداديم ، ما قرآن را داور قرار داديم و قرآن خود سخن نمى گويد، بلكه اين افراد هستند كه با استناد به قرآن مى توانند سخن بگويند.(143)
سـخـنان على (ع ) عده زيادى از آنها را قانع كرد و به كوفه برگشتند، ولى عده ديگرى دست بـرنـداشـتـه ، گـفـتـنـد: اى عـلى آنـچـه مـى گـويـى درسـت اسـت ، ليـكـن ايـن عـمـل مـا كـفـر بـود و مـا تـوبه كرديم و اگر تو هم شهادت به كفر خودت مى دهى و پس از آن توبه مى كنى ، ما با تو خواهيم بود وگرنه با تو مى جنگيم .(144)
عـلى (ع ) فـرمـود: آيـا بـعـد از ايـمـان بـه خـدا و شـركـت در مـيـدان جـنـگ بـه هـمـراه رسـول اللّه شـهـادت بـر كـفـر خـودم دهـم ؟، اگـر چـنـيـن كـنـم از راه حق بيرون رفته و از هدايت يافتگان نخواهم بود.(145)
قيام و طغيان
جـمـعيت خوارج در ابتدا آرام بودند و تنها عليه اميرمؤ منان (ع ) و پيمان حكميت تبليغ مى كردند؛ امـا بـعد از آن كه ديدند على (ع ) حاضر به نقض پيمان نيست در خانه (عبداللّه بن وهب راسبى ) اجـتـمـاع كـردنـد. عـبداللّه براى آنها سخنرانى مهيجى كرد و آنها را آماده قيام و شورش نمود. جـلسـه هـاى ديـگـرى نـيـز در مـنـزل بـعـضـى از سـران آنـهـا تـشـكـيـل شـد و مـذاكـراتـى پـيرامون مبداء قيام به عمل آمد و نهروان به عنوان مبداء قيام انتخاب گـرديـد. سپس پيشنهاد شد كه نامه اى به (خوارج ) بصره (همفكران آنها در بصره ) نوشته شـود تـا هـر چـه زودتر در (نهروان ) به آنها بپيوندند. خوارج بصره نيز پاسخ مثبت داده و به آنها پيوستند.
گـروه خوارج پس از اجتماع در نهروان ، شروع به افساد كردند. آنان امنيت راه ها را سلب نموده و هـر كـس را كـه مـخـالف عـقـيـده شـان بود، به قتل مى رساندند. (عبداللّه بن خبّاب ) يكى از اصحاب رسول خدا(ع ) و كارگزار اميرمؤ منان را به همراه همسرش دستگير كردند و سرش را در كـنـار نـهـر آبـى بـريـدنـد، آنـان بـه همسر وى نيز رحم ننموده و شكم وى را كه باردار بود، شكافتند. و علاوه بر آن چند زن بى گناه ديگر از قبيله (طى ) را به خاك و خون كشيدند. آنان قـاصـد امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) را كـه بـراى بـررسـى اوضـاع بـه نـهـروان آمـده بـود، بـه قـتـل رسـانـدنـد و بـا جـنـايـت هـاى خـود، رسـمـا بـه حـكـومـت امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) اعـلان جـنـگ دادند.(146)فصل هفتم : مرامنامه و شعار اساسى خوارج

شعار فتنه انگيز
عمده ترين و داغ ترين شعار خوارج ، شعار (لا حُكْمَ اِلاّ لِلّهِ) بود. اين شعار براى نخستين بار در ميدان صفّين و به عنوان اعتراض به عهدنامه حكميت ، سر داده شد.
هـنـگـامـى كـه (اشعث بن قيس ) مفاد عهدنامه را براى سپاهيان عراق قرائت مى كرد، دو برادر از طـايفه (عَنَزَه ) با حالتى خشمگين و به عنوان اعتراض ، اين شعار را سر دادند و به صفوف شاميان حمله كرده ، پس از مدتى جنگ ، كشته شدند. پس از آن رفته رفته اين شعار در ميان سپاه عـراق گـسـتـرش پـيـدا كـرد تـا جـايـى كـه از هـر ناحيه نداى (لا حكم الا للّه ) به گوش مى رسيد.(147)
عـامـل مـهـم روى آوردن بـعـضـى از سپاهيان عراق به اين شعار، اشتباه بزرگى بود كه آنان در پذيرش آتش بس و انتخاب داور، مرتكب شدند، زيرا پس از فروكشيدن آتش جنگ ، رفته رفته موجى از اضطراب و نگرانى آنان را فرا گرفت و در يك لحظه به خود آمدند كه چرا جنگى را كـه در آسـتـانـه پـيروزى بود، رها كردند و اكنون جز كشتگان بسيار و زخمى هاى فراوان و از بـيـن رفـتـن مقدار زيادى بودجه ، چيز ديگرى عايدشان نگشته و تن به عهدنامه اى داده اند كه عاقبت آن معلوم نيست ؟
آنـان در ايـن فكر فرو رفتند كه چگونه به كوفه برگردند و در جواب مردمى كه هنگام آمدن به جنگ با شور و هيجان آنان را بدرقه كرده بودند، چه بگويند. آيا بگويند ما تا سراپرده دشـمـن پـيـش رفـتـيم ، ولى خود ديوانه وار بازگشتيم ؟ آيا بگويند ما به رهبران خود گفتيم : (اگر آتش بس را اعلام نكنيد، شما را خواهيم كشت ؟)
ايـنـجـا بـود كه به جاى اعتراف به اشتباه خود، گناه شكست را به گردن على (ع ) و ياران آن حـضـرت انـداخـتـنـد و بـا دادن شـعـار ظـاهـرفـريـب (لا حـكـم الا للّه ) و (البـيـعـة للّه )(148) خود را انقلابى جلوه داده و از اميرمؤ منان (ع ) جدا شدند.
آنـان در ظـاهـر از پذيرفتن آتش بس پشيمان بودند و با سخت گرفتن بر امام على (ع ) براى نـقـض پيمان حكميت ، درصدد بودند اشتباه گذشته خود را جبران كنند، اما پى نبردند كه اشتباه را نبايد با اشتباهى ديگر جبران كرد.
خـوارج شـعـار (لا حـُكْمَ اِلاّ لِلّهِ) را از قرآن مجيد اقتباس كردند، ولى بر اثر ناآگاهى و جمود فكرى ، در تفسير اين جمله اشتباه كردند. قرآن ضمن آيه اى مى فرمايد:
(إِنْ الْحُكْمُ إِلا للّهَِِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ)(149)
حـكـم مـخـصـوص خـداست و اوست كه حقيقت را بيان مى كند و او بهترين تفاوت گذارنده بين حق و باطل است .
ايـن گـروه كـج انـديـش چـنـيـن بـرداشـت كـردنـد كـه حـكـم بـه مـعـنـاى حـكـومـت اسـت و شـامـل حـكميت (داورى ) نيز مى شود، بنابر اين داورى نيز مخصوص خداست و اميرمؤ منان (ع ) كه داورى انـسـان هـا را در جـريـان حـكـمـيـت پـذيـرفـتـه ، بـر خـلاف قـرآن عمل كرده است .
آنان نفهميدند كه (حُكْم ) در اين آيه به معنى قانون است و مفاد آيه اين است كه هيچ كس جز خدا حق قانونگذارى ندارد.
خوارج غافل از آن بودند كه قرآن راءى ناپسند آنان را به صراحت رد كرده و در مواردى همچون اختلاف بين زن و شوهر، دستور داده كه فردى از خانواده زن و فرد ديگرى از خانواده مرد براى بـرطـرف كـردن اختلاف بين آنان حكومت كنند.(150) و در مورد تعيين كفاره شكار عمدى در حال (احرام )(151) حكومت دو عادل را پذيرفته است .(152)
خوارج به اين نكته توجه نكردند كه اختلاف بين دو گروه از مسلمانان ، با اهميت تر از اختلاف بـيـن زن و شـوهر و يا تعيين حيوانى است كه بايد در حجّ به عنوان كفّاره قربانى شود. علاوه بر اين ، اميرمؤ منان (ع ) كه از روى اكراه ، تن به پيمان حكميت داده بود، در متن پيمان ، قرآن را حاكم قرار داد نه انسان ها را.
خـوارج بـا سوء استفاده از جوّ آزاد حكومت اميرمؤ منان (ع ) در هر 