وقعيتى شعار مردم فريب خود را تكرار مى كردند و با تبليغ عليه آن حضرت به سمپاشى هاى خود ادامه مى دادند.
آنان از شعار معروف خود مقصود ديگرى نيز داشتند و آن طرح عقيدتى (بى نيازى جامعه از امام و رهبر) بود و بدين گونه رهبرى و حكومت اميرمؤ منان (ع ) را نفى مى كردند.
حضرت على (ع ) وقتى به مقصود آنها پى برد، براى جلوگيرى از تاءثير منفى اين شعار در توده مردم فرمود:
سـخـن حقى است كه اراده باطل از آن شده است . آرى درست است كه فرمانى جز فرمان خدا نيست ، ولى ايـنان (خوارج ) مى گويند رهبرى و زعامت سزاوار كسى غير از خدا نيست ، در حالى كه مردم بـه زمـامـدار، نـيـازمـنـدنـد خـواه نـيـكـوكـار بـاشـد يـا بـدكـار (اگـر زمـامـدار عادل ميسّر نشد اءمير فاسق بهتر از هرج و مرج است ) تا مؤ من و كافر در سايه حكومتش به كار خود مشغول و از مواهب زندگى بهره مند شوند.(153)

مرامنامه خوارج
خـوارج شـورش ضـد دينى خود را بر عناوينى مقدس همچون امر به معروف ، نهى از منكر و جهاد در راه خـدا اسـتـوار كـردنـد و بـه خـيـال خـام خـود درصدد امر به معروف و نهى از منكر بودند؛ غـافـل از آن كـه ايـن دو فـريضه الهى شرايطى دارد و يكى از شرايط آن دو، شناختن معروف و مـنكر است . شرط ديگر، احتمال اثر و سنجيدن عواقب كار است تا مبادا ضررى مهم تر، به فرد يا جامعه اسلامى وارد شود.
خوارج عقايدى مخصوص به خود داشتند. دسته اى از آنان معتقد بودند: دين عبارت است از شناختن خـدا و پـيـامـبـران و ايـن كـه ريـخـتـن خـون طـرفـداران آنـان حـرام اسـت و فـقط آنچه از جانب خدا نازل شده و در قرآن آمده صحيح است .
آنـان مـى گـفـتـنـد: هـيـچ يـك از مـسـلمـانـان در نـدانـسـتـن ايـنـها معذور نيستند ولى در غير اينها از حـلال و حـرام ، تـا زمـانـى كـه دليـلى روشـن بـرايـشـان اقـامـه نـشـود، مـعـذور هستند.(154)(155)
عـقـيـده ديگر خوارج اين بود كه مى گفتند: مرتكب گناه كبيره كافر است و در آتش جهنم جاودانه خـواهـد مـاند. آنان براى اين نظريه نادرست خود به آيات مربوط به سرپيچى (شيطان ) از سـجـده حـضرت آدم (ع ) استدلال مى كردند و مى گفتند: شيطان با اين كه به وحدانيت خدا عارف بـود، بـر اثـر ارتـكـاب يـك گـنـاه كـبـيـره كـافـر شـد.(156) غـافـل از ايـن كـه قـرآن مـجـيـد دربـاره شـيـطـان مـى فـرمـايـد:(وَك انَ مـِنَ الْك افـِري ن )(157) يـعنى شيطان قبل از امر به سجده ، اعتقاد به خدا و قيامت نداشت و سرپيچى از سجده باعث كفر او نشد.
اين گروه افراطى عقيده داشتند كه هر كس از مسلمانان همراه ايشان در ميدان جنگ شركت نكند و به سوى آنان هجرت ننمايد، كافر است ، اگرچه با آنان هم عقيده باشد.
خـوارج مـى گـفـتـنـد: تـقـيـّه (پـنـهـان داشـتـن مـذهـب ) چـه در گـفـتـار و چـه در عمل جايز نيست ، از اين رو در برخورد با ستمگران عقايد خود را به صراحت ابراز مى كردند و خود را به كشتن مى دادند.
آنـان مـعـتـقد بودند مردى كه داراى همسر است ، اگر زنا كرد سنگسار نمى شود و نسبت زنا دادن بـه مـردان ، (حـدّ قـَذْف )(158) نـدارد و در توجيه اين عقيده خلاف خود مى گفتند: در قرآن سخنى از سنگسار كردن مردان زناكار به ميان نيامده است .(159)
آنان پى نبردند كه قرآن كتاب كليّات است و بسيارى از جزئيات معارف اسلام را بايد از سنّت پيامبر(ص ) و روايات جانشينان آن حضرت (اهل بيت پيامبر(ص ) به دست آورد. به همين جهت بود كه پيامبر(ص ) اهل بيت خود را همرديف قرآن قرار داد و خطاب به امّت فرمود:
من دو چيز گرانبها را به عنوان امانت در ميان شما مى گذارم كه اگر به آن دو چنگ زنيد، هرگز گـمـراه نـمـى شـويـد، يـكـى كـتـاب خـدا و ديـگـرى عـتـرتـم اهل بيتم .(160)
الف ـ عقيده خوارج در زمينه امامت
خوارج ابتدا عقيده داشتند كه جامعه اسلامى احتياج به امام و رهبر
نـدارد و بـه شـورايـى بـودن خـلافـت مـعـتـقـد بودند، اما بعدها از اين عقيده دست برداشته و با (عبداللّه بن وهب راسبى ) بيعت كردند.(161)
آنان معتقد بودند كه امام مى تواند از غير قريش باشد و هر كس كه مردم به او راءى دادند، به شرط اين كه عادل و باتقوا باشد، امام است (162) و هر كس عليه او شورش كند جنگ ، با وى واجب است .
همچنين خوارج عقيده داشتند، اگر رهبر جامعه ، روش پسنديده رهبران قبلى را تغيير دهد و از طريق حـق مـنـحـرف گـردد، از خـلافـت بـركـنار مى شود و اگر سرسختى نشان داد، كشتن او جايز است .(163)
ب ـ عقيده خوارج درباره خلفا
خوارج معتقد بودند خلافت (ابوبكر) و (عمر) درست بوده است .
خـلافـت (عـثـمـان ) را نـيـز در شـش سـاله اول خـلافـت قبول داشتند، اما پس از آن به خاطر حوادثى ، حكم به كفر او كردند.
آنـان مـى گـفـتـند: حكومت على (ع ) تا پيش از پذيرفتن حكميت صحيح بود، اما بعد از پذيرفتن حكميت ـ نعوذ باللّه ـ كافر شده و جنگ با او واجب است .(164)
آنـان هـمـچـنـين معاويه و عمرو بن عاص را به خاطر پيمان حكميت و طلحه و زبير و عايشه را به خاطر ايجاد جنگ جمل كافر مى دانستند.
ج ـ برخورد خوارج با ساير مسلمانان
خوارج با مسلمانان برخورد بسيار بدى داشتند. آنان كشتن هر مسلمانى
را كـه مـخالفشان بود، جايز مى دانستند و بسيارى از مسلمانان بى گناه از جمله (اميرمؤ منان ) و(عبداللّه بن خباب )، صحابى رسول خدا، به دست اين گروه افراطى به شهادت رسيدند.
آنـان هـنگام جنگ ، اموال مخالفان خود را به آتش مى كشيدند و چهارپايان را نابود مى كردند. و زنان و كودكان را مى كشتند و معتقد بودند اين عمل آنان گناه نيست .(165)
بـعـضـى از گروه هاى خوارج ، هرگاه كسى ادعا مى كرد كه من با شما موافقم ، براى آزمايش ، اسـيـرى از مخالفان خود را به او مى دادند و امر مى كردند سر اسير را از بدنش جدا كند. اگر چـنـيـن مـى كـرد او را مـى پـذيـرفـتـنـد وگـرنـه وى را مـنـافـق و مـشـرك قـلمـداد كـرده ، بـه قتل مى رساندند.(166)
گـروه ديـگـرى از آنـان معتقد بودند خانه و كاشانه مخالفان آنان ، جايگاه كفر است و غارت و تخريب آنها جايز مى باشد.
خـوارج بـه مـسـلمانانى كه عقايد آنان را نمى پذيرفتند، به چشم كفار جاهلى نگاه مى كردند و مـعـتـقـد بـودنـد مسلمانان يا بايد عقايد آنان را بپذيرند يا كشته شوند، در حالى كه نسبت به پيروان اديان ديگر چندان سختگير نبودند و احترام يهود و نصارا را حفظ مى كردند و مى گفتند: پيمان پيامبر(ص ) را با يهود و نصارا(167) بايد حفظ كرد.(168)فصل هشتم : ضرورت برخورد اميرمؤ منان (ع ) با خوارج

تلاش هاى خوارج جهت تضعيف حكومت
بـه دنـبـال مـذاكـرات اميرمؤ منان (ع ) با خوارج ، عده اى از آنان هدايت يافته و از (حرورا) به كـوفـه بـازگـشـتـنـد، امـا عـده ديگرى همچنان سرسختى نشان داده ، بر مواضع خود پافشارى كردند.
ايـن گـروه بـراى پـيـشـبـرد اهداف خود به صورت آشكار و پنهان اقداماتى عليه اميرمؤ منان و حـكـومـت آن حـضـرت انـجـام مـى دادنـد. ليـكـن امـام بـر اسـاس اصول اسلامى با آنان رفتار مى كرد.
يـكـى از برخوردهاى ناشايست خوارج ، شايعه پراكنى جهت تضع