يف حكومت اميرمؤ منان (ع ) بود. آنـان كـه نـمـى توانستند ثبات و استقرار حكومت آن حضرت را ببينند، در ميان مردم شايع كردند كـه على (ع ) از قرارداد حكميت پشيمان گشته و از گناه امضا كردن آن توبه كرده است و خود را براى جنگ با معاويه آماده مى كند.
هـدف آنان از اين اقدام آن بود كه جوّ جنگ زده جامعه را متشنج كرده ، دشمنان را عليه حكومت بسيج نمايند.
امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) بـراى جـلوگـيـرى از اثـرات مـنـفى اين شايعه به مسجد آمد و ضمن خطبه اى فرمود:
اى مـردم آگـاه باشيد هر كس گمان كرده كه من از پيمان حكميت برگشته ام ، دروغ گفته و كسى كه وفادارى به آن را گمراهى مى داند، خود گمراه است .(169)
خـوارج عـلاوه بر شايعه سازى ، لبه تيز تبليغات خود را متوجه رهبرى حكومت كردند آنان در نماز جماعت به حضرت على (ع ) اقتدا نمى كردند، امّا براى جاسوسى و برهم زدن سخنرانى و نماز جماعت آن حضرت به مسجد مى آمدند و گاهى با توطئه قبلى در وسط سخنرانى اميرمؤ منان شعار (لا حكم الا للّه ) سر مى دادند.
ايـن گـروه بـه قـدرى گستاخ شده بودند كه آشكارا و در مجامع عمومى به مقام رهبرى اهانت مى كردند و على (ع ) و پيروان آن حضرت را كافر مى خواندند.
(انـس بـن عـيـاض ) از امـام صـادق (ع ) و آن حـضـرت از پـدر و اجـدادش چـنـيـن نـقـل مـى كـنـد: (ابـن كـوا) يـكـى از سـران خـوارج هـنـگـامـى كـه امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) در مـسـجـد مشغول خواندن نماز بود، به گونه اى كه امام (ع ) بشنود، اين آيه را قرائت كرد.
وَلَقـَدْ اءُوحـِىَ إِلَيـْكَ وَإِلَى الَّذِيـنَ مـِنْ قـَبـْلِكَ لَئِنْ اءَشـْرَكـْتَ لَيـَحـْبـَطـَنَّعـَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنْ الْخَاسِرِينَ(170)
بـه تـو (خطاب به پيامبر(ص ) و به كسانى كه پيش از تو بوده اند وحى فرستاده شد كه اگر شرك بورزى تمام اعمالت تباه مى شود و از زيانكاران خواهى بود.
(ابـن كواء) با قرائت اين آيه مى خواست به اميرمؤ منان (ع ) گوشه بزند كه هر چند سوابق و خـدمـات تـو در اسـلام قـابـل انـكـار نـيـسـت ، ولى بـا قبول حكميت كافر شدى و اعمال گذشته ات را هدر دادى .
امام (ع ) با شنيدن اين آيه قدرى سكوت كرد تا ابن كواء آيه را تمام نمود؛ سپس به نماز خود ادامه داد(171) امّا ابن كواء باز آيه را خواند. امام (ع ) دوباره سكوت كرد. پس از چند بار كه وى آيه را تكرار كرد، امام (ع ) در جواب او اين آيه را خواند.
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقُّ وَلاَ يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لاَ يُوقِنُونَ(172)
پـس ايـسـتـادگى كن كه وعده خدا حق است و اعمال كسانى كه يقين ندارند، تو را سبك و بى خرد نگرداند.(173)
خـوارج بـا دسـتـاويـز قـرار دادن آيـه هاى قرآن و برداشت نادرست از آن درصدد انحراف افكار عمومى بودند. آنان مى گفتند: جامعه به امام احتياج ندارد و بيعت ، مخصوص خدا است .
اين گروه جاهل آن قدر از لحاظ بينش دينى ضعيف بودند كه اميرمؤ منان (ع ) را در رديف معاويه و دار و دسته او قرار داده ، اعمال آن حضرت را با آنان مقايسه مى كردند.
(بـلاذرى ) در تاريخ خود مى نويسد: گروهى از خوارج نزد اميرمؤ منان (ع ) آمدند و گفتند: ما بـراى چـه هـدفـى در جـنـگ جـمـل بـا اهـل بـصره پيكار كرديم ؟ حضرت فرمود براى احقاق حق . پـرسـيـدنـد: جـنـگ مـا بـا اهـل شـام بـراى چـه بـود؟ فـرمـود: بـراى هـمـان هـدفـى كـه بـا اهـل بـصره جنگيديم . گفتند: اگر چنين است ، پس چرا آتش بس را با معاويه پذيرفتى ؟ اميرمؤ منان (ع ) فرمود: عده اى از شما با ادامه جنگ مخالفت كرديد و من ترسيدم اگر به جنگ ادامه دهم ، اخـتـلاف ايجاد شود. آنها گفتند: اى على جنگ با معاويه را دوباره شروع كن . آن حضرت فرمود: مـا بـراى مـدّتـى پـيـمانى با آنان بسته ايم و تا آن مدت به پايان نرسد، جنگ با آنان جايز نـيـست . ما از داوران تعهد گرفته ايم كه بر طبق كتاب خدا حكم كنند. و اگر آنان واقعا به اين وظـيفه عمل كنند، من سزاوارترين مردم براى تصدى حكومت هستم . آنها گفتند: اى على معاويه نيز همين ادعاى شما را دارد.(174)

موضع اميرمؤ منان (ع ) در برابر خوارج
حضرت على (ع ) در برابر تبليغات باطل خوارج تنها به روشنگرى افكار عمومى مى پرداخت . زمـانـى كـه شـنـيـد، مـردم مى گويند: فلان فرد خارجى (يعنى از گروه خوارج ) نماز شب مى خـواند و قرآن تلاوت مى كند، فرمود: خوابى كه بر اساس يقين به امامت و ولايت باشد، بهتر از نمازى است كه در حال شك و ترديد برگزار شود.(175)
امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) در ابـتـدا بـا خـوارج بـه نـرمـى رفـتـار مـى كـرد و بـا ايـن كـه اعـمـال هـرگـونـه سياستى برايش مقدور بود، كوچك ترين تغييرى در روش محبت آميز خود نسبت به آنان نداد و درباره آنان فرمود:
اگـر سـكـوت كـنـنـد آنان را جزو جماعت خود مى دانيم و اگر لب به اعتراض بگشايند، با منطق جواب آنان را مى دهيم و اگر بر ضد ما قيام كنند، به جنگشان مى رويم .
در جاى ديگر خطاب به آنان فرمود:
تا زمانى كه با ما همراه هستيد شما را از داخل شدن در مجامع
عـمـومـى مـنع نمى كنيم و حقوقتان را از بيت المال قط نمى نماييم و با شما جنگ نمى كنيم ، مگر اين كه شما با ما بجنگيد و بدانيد من طبق فرمان خدا با شما رفتار مى كنم .(176)

قيام مسلحانه
خـوارج نـه تـنـهـا نـصـيـحت هاى امام (ع ) را نپذيرفتند، بلكه پا را از تبليغ و سمپاشى عليه حـكـومـت فـراتـر گـذارده ، امـيـرمـؤ مـنـان را تـهـديـد بـه قتل كردند.
(حـرقـوص بـن زهير) و (زرعة البرج الطايى ) دو تن از سران آنان پيش امام آمدند و گفتند: از گناهت توبه كن و همراه ما از شهر خارج شو تا با معاويه بجنگيم . امام كه مى دانست جنگ با مـعـاويـه تنها به پشتوانه يك گروه افراطى ، كارساز نيست ، فرمود: من شما را از حكميت نهى كـردم ، ولى شـمـا نـپذيرفتيد و امروز گناه آن را به گردن من مى اندازيد! اين از ناتوانى در راءى و ضـعـف تدبير شماست . (زرعه ) با بى شرمى گفت به خدا قسم اگر توبه نكنى و بـرنـگـردى ، تـو را بـه قـتـل مـى رسـانـم . امـام (ع ) فـرمـود: بـدا بـه حـال تـو، چـه قدر شقى و پست شده اى ! گويا هم اكنون كشته تو را مى بينم كه بادها بر آن مى وزد!(177)
خـوارج عـلاوه بـر تهديد اميرمؤ منان به قتل ، در عمل نيز امنيت جامعه را سلب كرده ، مبارزات خود را در خارج از كوفه به صورت گردنه گيرى و راهزنى آغاز كردند. آنها زمانى در راه ، به دو نـفـر بـرخـوردنـد، يـكى از آنان را كه مسلمان بود به جرم طرفدارى از اميرمؤ منان (ع ) به شهادت رساندند و فرد ديگرى را كه مسيحى بود، رها كردند.(178)
همان طور كه در درس هاى قبل آمد، وقتى (عبداللّه بن خباب ) به خوارج برخورد كرد، آنها به او گـفـتـنـد: ايـن قـرآنـى كـه بـر گـردن تـوسـت حـكـم قـتـل تـو را صـادر كـرده اسـت . سـپـس از او خـواستند حديثى را كه از پدرش ‍ شنيده براى آنان نقل كند. عبداللّه گفت :
پـدرم نـقـل كـرد كـه رسـول خدا(ص ) فرمود: بعد از من فتنه هايى به وجود مى آيد كه در آن ، قلب بعضى افراد از درك حقايق مى ايستد و مى ميرد، همان گونه كه تن مى ميرد. در چنين ز