ى شود و راهى است كه رفتن در ان گمراهى ندارد و شعاعى تابان است كه روشنى آن پايان ندارد و جدا كننده حق و باطل است كه دليل و برهانش سست نمى گردد و بنايى است كه پايه هاى آن ويران نمى شود و شفابخشى است كه با وجود آن بيمارى ها موجب ترس و بيم نمى شود و ارجمندى است كه يارانش ‍ شكست نمى خورند و حقى است كه مددكاران آن مغلوب نمى شود. (1152)
1159. هدايت به طريقه اى محكم 
اءيها الناس ! اءنه من استنصح الله وفق ، و من اتخذ قوله دليلا هدى (للتى هى اءقوم ) .
اى مردم ! كسى كه از خدا پند و خير خويش را مساءلت نمايد، موفق گردد و هر كس كه كلام خدا را براى خود راهنما اتخاذ كند به آن طريقه اى كه محكم تر و راست تر است هدايت شود. (1153)
1160. تكامل دين در قرآن 
اءنزل عليك الكتاب تبيانا لك شى ء و عمر فيكم نبية ازمانا، حتى اءكمل له و لكم - فيما اءنزل من كتابه - دينه الذى رضى لنفسه .
كتاب قرآن را كه در آن هر چيزى توضيح داده شده است براى شما فرو فرستاده و پيامبرش را مدتى در ميان شما زنده نگه داشت تا دين خويش را كه در كتابش آورده است و مورد پسند و خشنودى اوست براى او و شما كامل كرد. (1154)
1161. بر طرف كننده تاريكى 
لا تكشف الظلمات اءلا به .
تاريكى هاى نادانى و جهل جز به وسيله آن (قرآن ) رفع نشود. (1155)
1162. شفيعى مقبول 
اعلموا! انه (القرآن ) شافع مشفع ، و قائل مصدق .
آگاه باشيد! قرآن شفاعت كننده اى است كه شفاعتش پذيرفته و گوينده اى است كه سخنش تصديق شد0. (1156)
1163. وسيله راه يابى 
اءن لكم علما فاهتدوا بعلمكم .
حتمى است كه براى شما نشانه اى است با آن نشانه هدايت شويد! (1157)
1164. بهار دل 
اءن الله سبحانه لم يعظ اءحدا بمثل هذا القران فانه حبل الله المتين ، و سببه الامين ، و فيه ربيع القلب ، و ينابيع العلم ، و ما للقلب جلاء غيره .
خداى سبحان هيچ كس را به چيزى چون قرآن اندرز نداده است ، زيرا آن ريسمان استوار خداست و واسطه امين و درستكار اوست . در قران بهار دل است و چشمه هاى دانش و براى دل جز آن صيقلى وجود ندارد. (1158)
1165. ريسمان محكم الهى 
عليكم بكتاب الله ، فانه الحبل المتين ، و النور المبين ، و الشفاء النافع ، و الرى الناقع ، و العصمة للمتمسك ، و النجاة للمتعلق .
تمسك كنيد به كتاب خداوندى ؛ زيرا اين كتاب طنابى است محكم و نورى است آشكار و شفايى است سودمند و سيراب كننده اى است برطرف كننده تشنگى و نجات براى كسى است كه به آن در آويزد. (1159)
1166. همنشينى با قرآن 
ما جالس هذا القرآن احد الاقام عنه بزيادةُ او نقصان : زيادة فى هدى ، اءو نقصان من عمى .
هيچ كس با اين قران همنشين نشد مگر اين كه زيادت يا نقصانى نصيب او ساخت افزايش در هدايت كاهش از نابينايى (1160)
1167. چنگ به ريسمان خداوندى 
كتب عليه السلام الى الحارث الهمدانى : تمسك بحبل القران و استنصحة ، و اجل حلاله ، و حرم حرامه .
امام عليه السلام در نامه اى به حارث همدانى نوشته است : به ريسمان قرآن چنگ بزن و از آن پند بگير، حلالش را حلال شمر و حرامش را حرام (1161)
1168. عمل به قرآن 
الله الله فى القران ، لا يسبقكم بالعمل به غير كم .
قسم به خدا، درباره قرآن مبادا ديگران در عمل به آن بر شما پيش گيرند. (1162)
1169. حكم زندگانى 
فى القرآن نباء ما قبلكم ، و خبر ما بعد كم ، و حكم ما بينكم .
در قرآن است آنچه سرگذشت پيشينيان بوده و اخبار و حوادث آيندگان خواهد بود و بيان حكم ميان شما در زندگانى است . (1163)
1170. در خواست از خدا
فاساءلوا الله به ، و توجهوا اليه بحبه ، و لا تساءلوا به خلقه .
از خدا به وسيله قرآن مساءلت نماييد و متوجه باشيد با محبت قرآن به خدا، و به وسيله قرآن از مردم چيزى نخواهيد. (1164)
1171. بهترين گفته ها
تعلموا القران فانه احسن الحديث ، و تفقهوا فيه فانه ربيع القلوب ، و استشفوا بنوره فانه شفاء الصدور و اءحسنوا تلاوته فانه انفع القصص ، و اءن العالم العامل بغير علمه كالجاهلى الحائر الذى لا يستفيق من جهله ، بل الحجة عليه اءعظم ، و الحسرة له الزم ، و هو عند الله الوم .
قرآن را بياموزيد كه بهترين گفته هاست و در آن تفقه كنيد كه آن بهار (و نشاط بخش ) قلب هاست ، از روشنايى آن شفا بجوييد كه شفابخش بيمارى سينه هاست ، ان را به خوبى تلاوت كنيد كه سود بخش ترين داستان هاست ، و دانشمندى كه به غير علمش عمل كند، چون نادان سرگردانى است كه از جهالت به هوش نمى آيد؛ بلكه حجت و دليل بر او عظيم تر و حسرت و افسوس بر او ثابت تر و سرزنش او در پيشگاه خداوند بيشتر است . (1165)
1172. وجوه قرآن 
لعبد الله بن العباس لما بعثه للاحتجاج على الخوارج -: لا تخاصمهم بالقرآن ، فان القرآن حمال ذو وجوه ، تقول و يقولون ، و لكن حاججهم بالسنة فانهم لن يجدوا عنها محيصا .
امام عليه السلام در سفارش خود به عبدالله بن عباس هنگامى كه وى را براى صحبت با خوارج مى فرستاد چنين مى فرمود: از روى قرآن با آنان صحبت مكن ؛ زيرا قرآن داراى معناهاى مختلفى است ، تو يك معنى را مى گويى و آن ها معنايى ديگر را، تو با روايت با آن ها بحث كن كه راه فرارى نخواهند يافت . (1166)
1173. كتاب هدايت 
القرآن امر زاجر، و صامت ناطق ، حجة الله على خلقه . اءخذ عليه ميثاقه ، و ارتهن عليهم انفسهم . اءتم نوره ، و اءكمل به دينه .
قرآن امر كننده به كار نيك و باز دارنده از زشتى ها است ، خاموشى گوياست ، حجت خدا بر خلق اوست ، از آنان نسبت به قرآن پيمان گرفت و وجود باطنى آنان را در گرو اين قرآن نهاد، نور آن را تمام و دين خويش را به وسيله آن كامل فرمود. (1167)
1174. اى كاش غافلان بيدار مى شدند!
قد دارستكم الكتاب ، و فاتحتكم الحجاج ، و عرفتكم ما اءنكرتم ، و سوغتكم ما محجتم ، لوكان الاعمى يلحظ، اءو النائم يستيقظ! .
من قرآن را به شما آموختم و باب دلايل و براهين را به روى شما گشودم و آنچه را نمى شناختيد، به شما شناساندم و آنچه را كه از دهان به بيرون پرت مى كرديد، به مذاق شما گوارا ساختم . اى كاش كه نابينا، بينا مى گشت ، يا خفته بيدار مى شد. (1168)
1175. هادى بدون گمراهى 
واعلموا اءن هذا القرآن هو الناصح الذى لا يغش ، و الهادى الذى لايضل و المحدث الذى لا يكذب .
بدانيد كه اين قرآن خير خواهى است كه خيانت نمى كند، هدايت كننده اى است كه گمراه نمى سازد، و محدثى است كه دروغ نمى گويد. (1169)
1176. دواى دردها
استشفوه من اءدوائكم ، و استعينوا به على لاوائكم فان فيه شفاء من اءكبر الداء و هو الكفر و النفاق ، و الغى و الضلال .
براى دردهايتان از قرآن شفا طلب كنيد و براى مشكلاتتان از آن كمك بگيريد؛ زيرا در قرآن شفاى بزرگ ترين دردهاست ، درد كفر، نفاق و گمراهى .(1170)
1177. شافع پذيرفته شده 
اعلموا! اءنه شافع مشفع و قائل مصدق ، و اءنه من شفع له القرآن يوم القيامه شفع فيه ، و من محل به القرآن يوم القيامة صدق عليه .
بدانيد! قرآن شفاعت كننده اى است پذيرفته شده ، گوينده اى است تصديق شده ، كسى را كه قرآن در قيامت شفاعت كند، پذيرفته است و هر كس را كه قرآن از او بدگويى كند، گواهى اش بر ضد او قبول است . (1171)
1178. ثروت در پناه قرآن 
اعلموا انه ليس بر احدى بعد از قرآن حاجت و نيازى ، و نه احدى را پيش از 