رى به يكى از كارگزارانش به همين مضمون اشاره كرده ، مى فرمايد:
(اَمـّا بَعْدُ فَقَدْ بَلغَنى عَنْكَ اَمْرٌ اِنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ اَسْخَطْتَ رَبِّكَ وَعَصَيْتَ اِمامَكَ وَاَخْزَيْتَ اَمانَتَكَ بَلَغَنى اَنَّكَ جَرَّدْتَ الاَْرْضَ فَاَخَذْتَ ما تَحْتَ قَدَمَيْكَ وَاَكَلْتَ ما تَحْتَ يَدَيْكَ، فَارْفَعْ اِلىَّ حِسابَكَ، وَاعْلَمْ اَنَّ حِسابَ اللّهِ اَعْظَمُ مِنْ حِسابِ النّاسِ وَالسَّلامُ)(198)
بـه مـن خبر كارى از تو رسيده كه اگر آن انجام داده باشى ، پروردگارت را به خشم آورده ، امـامـت را نـافـرمـانى نموده و امانت خود را خوار گردانيده اى به من خبر رسيده كه زمين را برهنه كـرده اى (مـحـصـول درخـتـان و زراعت ها را برده و چيزى به رعيت نداده اى ) و آنچه زير دو پايت بـوده گـرفـتـه و آنـچـه در دسـتـت بـوده ، خـورده اى . اكـنـون (صورت ) حساب خود را براى من بفرست و بدان كه حساب خدا از حساب مردم بزرگ تر است .

عوامل ثبات و تزلزل حكومت
از ديـدگـاه امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) مـهـم تـريـن عـامـل ثـبـات حـكـومـت ، عمل كردن مسؤ ولان و مردم به وظايف متقابل است ، يعنى اگر مسؤ ولان حكومت خيرخواه مردم باشند و بـه حق و عدالت با آنان رفتار كنند و نهايت تلاش ‍ خود را در راه تعليم و تربيت جامعه به كـار بـرنـد و مـردم نـيـز در مـقـابـل ، خـيـرخـواه مـسـؤ ولان بـوده و از رهـبـران حـكـومـت پـيـروى كـنـند(199) و در سختى ها و مشكلات به كمك آنان بشتابند، حكومت پايدار خواهد ماند. آن حضرت در اين زمينه مى فرمايد:
... پـس هـرگـاه رعـيـت ، حـق والى را رعايت كرد و والى حق رعيت راادا نمود، حق در بينشان عزيز و اسـتـوانـه هـاى ديـن بـرقرار و نشانه هاى عدل و درستكارى برپا و سنت هاى (پيامبر(ص ) در جـامعه جارى خواهد شد و بر اثر آن روزگار اصلاح مى گردد و به پايندگى دولت و سلطنت اميد مى رود و دشمنان ماءيوس خواهند شد.(200)
عـلى (ع ) عـوامـل تـزلزل حـكـومت را نيز در چند چيز مى داند كه يكى ازآنها ستم و بى انصافى رهـبـران حـكـومـت نسبت به مردم است . آن حضرت در اين رابطه به فرماندار فارس مى فرمايد: عـدل و انـصـاف را بـه كـار گير و از بيراهه رفتن و ستم بترس ، زيرا بى انصافى مردم را آواره و ظلم و ستم آنان را به شمشير دعوت مى كند.(201)
همچنين آن حضرت درباره ريختن خون انسان هاى بى گناه به (مالك اشتر) مى فرمايد: بترس از بـه ناحق ريختن خون ... و حكومت را با ريختن خون افراد بى گناه برقرار مكن ، زيرا ريختن خـون حـرام ، از امـورى اسـت كـه نـه تنها حكومت را تضعيف مى كند، بلكه آن را از بين برده و از خاندانى به خاندان ديگر منتقل مى سازد.(202)
عـلى (ع ) در يـكـى ديـگـر از سـخـنـان خود به عوامل ديگرى همچون ، تفرقه ، پيروى نكردن از رهبر، خيانت و گسترش فساد اشاره كرده و خطاب به بعضى از ياران خود مى فرمايد:
به خدا سوگند گمان مى كنم به همين زودى لشكريان معاويه بر شمامسلط شده وصاحب دولت گـردند؛ چرا كه آنها در راه باطلشان اجتماع و يگانگى دارند و شما در راه حقتان پراكنده ايد و آنان از رهبر باطلشان پيروى مى كنند، ولى شما از امام برحقتان پيروى نمى كنيد، آنها امانت او را ادا مـى كنند و شما خيانت مى نماييد. آنان (با وحدت و يكدلى ) شهرهايشان را اصلاح مى كنند و شما (با كينه و نفاق ) فساد را گسترش مى دهيد.(203)
گـفـتـنـى است كه عوامل ثبات و تزلزل حكومت ، منحصر به آنچه گذشت نيست و ما تنها در اينجا به بعضى از عوامل آن از ديدگاه اميرمؤ منان (ع ) اشاره كرديم .فصل دوم : شيوه هاى حكومتى اميرمؤ منان (ع )

امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) در دوران كـوتاه حكومت خود به رغم تنگ نظرى ها و كارشكنى هاى مخالفان ، مـوفـق شـد مـحـور اسـتـوارى براى حكومت اسلامى بنا نهد و شيوه هاى ويژه اى ارائه كند؛ شيوه هـايـى كـه بـراى هـمـيـشـه الگـوى حكومت هاى عدل و مساوات بوده و راهنماى سالكان راه حق به سرمنزل رستگارى مى باشد.
شيوه هاى حكومتى حضرت على (ع ) ابعاد گسترده اى دارد كه ما در اينجا تنها به بعضى از آنها در زمينه هاى اجتماعى ، اقتصادى و نظامى اشاره مى كنيم :
الف ـ عدالت اجتماعى
اميرمؤ منان (ع ) در دوران زمامدارى خود بر اجراى عدالت اجتماعى و
قـسـط اسـلامـى تـاءكـيد مى ورزيد و در اين راه از هيچ كوششى دريغ نمى كرد. وى در سخنى ، يـكـى از اهـداف پـذيـرش حـكـومـت را مـبـارزه با شكمبارگى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان دانسته است .(204)
امام (ع ) در سخنى ديگر ملاك عزيز و ذليل بودن افراد نزد خود را چنين بيان كرد:
(اَلذَّليلُ عِنْدى عَزيزٌ حَتّى آخذ الْحَقِّ لَهُ وَالْقَوىُّ عِنْدى ضَعيفٌ
حَتّى آخُذَ الْحَقِّ مِنْهُ)(205)
ذليـل سـتمديده نزد من عزيز است تا هنگامى كه حقش را بستانم و قوىِّ ستمگر نزد من ضعيف است تا زمانى كه حق مظلوم را از او بگيرم .
امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) نـه تـنـهـا اجـازه نـمـى داد در دروان حـكـومـتـش حـقّ كـسـى پـايـمـال شـود، بـلكـه در صـدد بـود امـوالى كـه در گـذشـتـه بـه يـغما برده شده بود، به صاحبانش برگردانده شود. از اين رو فرمود:
بـه خـدا سـوگند اگر اموالى را كه (عثمان ) به ناحق بخشش كرده بيابم به صاحبانش باز مـى گـردانـم ، اگـر چـه آنـهـا را مـَهـْريـه زنـان خـود كـرده يـا كـنـيـز خـريـده باشند؛ زيرا در عـدل و درسـتـى بـراى مـردم گـشـايـش اسـت و كـسـى كـه عدل بر او سخت باشد، ظلم و ستم بر او سخت تر است .(206)
عـلى (ع ) اجـراى عـدالت را وظـيـفه اى الهى مى دانست و هرگز روا نمى شمردكه يك مسلمان آگاه به تعليمات اسلامى ، تماشاگر صحنه هاى بى عدالتى باشد.
سـيـاست اميرمؤ منان (ع ) بر اين پايه بود كه تعصّبات قومى و اقليمى و امتيازات طبقاتى از ميان برداشته شده ، از ملت هاى مسلمان يك ملّت متحد بر اساس شريعت اسلام به وجود آيد.
در نظام حكومتى على (ع ) بين عرب و عجم ، سياه و سفيد و مولا و عبد فرقى نبود و آن حضرت در اجـراى قـانـون و تـقـسـيـم بـيـت المـال ، عـدالت را بـيـن هـمـه رعـايـت مـى كـرد، چـنـان كـه نـقـل شده ، روزى دو زن نزد آن حضرت آمدند و ادعاى فقر كردند، آن حضرت دستور داد به طور مـسـاوى از بـيـت المـال بـه آنـهـا دادنـد، امـّا يـكـى از زن هـا درخـواسـت كـمـك بـيـشـتـرى كـرد و اسـتـدلال نـمـود كـه مـن از عـربـم و ايـن از موالى . آن حضرت فرمود: من قرآن را خواندم و در آن فـضـيـلتـى بـراى فـرزنـدان (اسـمـاعيل ) (عرب ها) بر فرزندان (اسحاق ) حتى به اندازه بال پشه اى نديدم .(207)
امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) در بـرخـورد بـا مـؤ مـنان و ضعيفان بسيار متواضع و خوش اخلاق بود و بر ستمگران و مستكبران بسيار سخت مى گرفت و درباره آنان فرمود:
بـه خـدا سـوگـنـد بـراى گـرفـتـن حـق سـتـمـديـده از سـتـمـگـر از روى عـدل وانـصـاف حـكـم مـى كـنـم و سـتمگر را (مانند شتر كه حلقه در بينى اش مى كنند و او را مى كـَشـَنـْد) بـا حـلقـه بـينى اش مى كَشَم تا او را به آبخور حقّ وارد سازم ، اگرچه به آن بى ميل 