ويـت مـى كـرد و شـعـارهـايـش نـيـز تـواءم بـا عمل بود.(218)
6ـ عـلى (ع ) نـسـبـت بـه گـزينش فرماندهان نظامى و برخورد اخلاقى آنان با زيردستان اهميت زيـادى قـائل بـود و مـى فـرمـود: فـرمـانـدهـان نـظـامـى از آنچه در دسترس دارند نبايد (در حق زيـردسـتـان ) مـضـايقه كنند و بايد زندگى نيروها و خانواده آنان را تاءمين نمايند و با مهر و مـحـبت با سربازان برخورد كنند و آرزوهاى منطقى آنان را برآورده ساخته پيوسته از آنان به نـيـكى ياد نمايند و خدمات شايسته آنان را بر زبان آورند تا دلاوران تشويق گردند و كاهلان بر سر غيرت آيند.(219)فصل سوّم : مشكلات بر سر راه حكومت حضرت على (ع )

دوران حـكـومـت امـيـرمؤ منان (ع ) يكى از مهم ترين دوران هاى زندگى آن حضرت و بلكه تاريخ اسـلام بـود. على (ع ) در اين دوران فرصت يافت كه اجتماعى نوين بر پايه اسلام راستين بنا نهد و مردم را در سايه نظام عادلانه اسلام ، رهبرى كند، ولى اين ، رهبرى كار آسانى نبود، چرا كـه بـا گـذشـت 25 سـال از رحـلت پـيـامـبـر(ص ) و بـر اثـر تـغـيـيـر و تـحـول هـايـى كه در نظام سياسى جامعه به وجود آمده بود، تربيت هاى 23 ساله آن حضرت ، رنگ باخته و جامعه اسلامى به قدرى دگرگون شده بود كه وضعيت مردم در بسيارى از جهات ، همانند وضعيت زمان جاهليت بود.(220)
عـلى (ع ) مـى خـواسـت در چـنـيـن جـامـعـه اى دوبـاره حـكـومـت حـقّ بـرپـا كـنـد و سـنـت هـاى رسـول اللّه (ص ) را كـه بسيارى از آنها به دست فراموشى سپرده شده بود، زنده نمايد. اين كار، مشكلاتى در پى داشت كه در زير به بعضى از آنها اشاره خواهيم كرد.

مشكلات فرهنگى
يـكـى از مشكلات عمده بر سر راه حكومت اميرمؤ منان (ع ) انحراف هاى دينى و اخلاقى بود كه در جامعه آن روز، وجود داشت .
ايـن انـحـراف هـا كـه بـه تدريج بعد از رحلت پيامبر(ص ) به وجود آمد، جامعه تربيت شده آن حـضـرت را تا حدودى دگرگون كرد، به طورى كه در اواخر حكومت (عثمان ) عدالت اجتماعى ، رنـگ بـاخـتـه و جـامـعـه بـه دو طـبـقـه فـقـيـر كـوخ ‌نـشـيـن و ثـروتـمـنـد كـاخ ‌نـشـيـن ، تبديل شده بود.(221)
از نظر اخلاقى بسيارى دچار انحطاط شده و روحيه تمرد و سركشى و نپذيرفتن حق دوباره به جامعه برگشته بود، كوچك ترها به بزرگ ترها احترام نمى گذاشتند و تقوا و فضيلت رخت بربسته ، گناه و معصيت سايه شوم خود را گسترده بود.
دانـشـمـندان به جاى دفاع از ارزش ها نفاق پيشه كرده و از وظايف خود طفره مى رفتند و دين به دنيا فروشان ، زبان به تملق و چاپلوسى گشوده بودند.(222)
امـتـيـازات طـبـقـاتـى و تـبعيض هاى نژادى رواج يافته بود، يكى به عنوان عرب و ديگرى به عـنـوان عـجـم ، يـكى به بهانه داماد خليفه و ديگرى به عنوان همسر پيامبر(ص )، هر كدام سهم ويژه اى از بيت المال مسلمانان داشتند.
عـده اى دچـار روحـيـّه (مَنيت ) و (استكبار) شده و عده ديگرى بدون صلاحيت لازم ، با تكيه بر آرا و نظريات خود، در احكام دين اظهار نظر مى كردند و بدون اطلاع كافى از مبانى قضا، منصب قضاوت را به عهده داشتند.(223)
هـمـچـنـيـن بـعـضـى از كـارهـا كـه در زمـان رسـول خـدا(ص ) حـلال بـود (هـمـچـون ازدواج مـوقت )، بدون وجود دستورى از جانب خدا يا پيامبر(ص ) و تنها بر مـبـنـاى نـظريه شخصى ، حرام ،(224) و بعضى چيزها كه در زمان پيامبر(ص ) وجود نـداشـت ، بـه عـنـوان يـك سـنـت ديـنـى تـلقـّى شـده (225) و نقل و نوشتن احاديث رسول خدا(ص ) ممنوع شده بود.(226)
بـديـهـى اسـت كه اميرمؤ منان (ع ) با توجه به اين كه مى خواست ، اسلام را از پيرايه ها پاك كـنـد و حـدّ و مـرز آن را حفظ نمايد، در اين زمينه ها با چه مشكلاتى روبه رو بود، به خصوص كه بعضى از اين امور، جزء معتقدات دينى مردم شده بود.

مشكلات سياسى
يـكى ديگر از مشكلات حكومتى اميرمؤ منان (ع ) توطئه هايى بود كه از ناحيه گروه هاى مخالف آن حضرت ، سازماندهى مى شد.
يـكـى از ايـن گـروه هـا نـاكـثـيـن بـود، (نـاكثين ) از جمله اشرافى بودند كه در دوران خلفاى گـذشـتـه بـه امـتـيـازهـاى طـبـقـاتـى و حـيـف و مـيـل امـوال مـسـلمـانـان عـادت كـرده و چـون عدل و مساوات اميرمؤ منان (ع ) را ديدند، از آن حضرت روى گردان شدند.
خـواسـت ايـن گـروه ، تـاءمـيـن رفاه عمومى و اصلاح نابسامانى ها نبود، بلكه هدف آنان ناديده گـرفـتـن حـقـوق امـّت و رسـيـدن بـه قـدرت و ريـاسـت بـود. سـران ايـن گـروه ، مـثـل طلحه و زبير، افرادى سابقه دار در دين و شناخته شده بودند؛ به همين جهت مبارزه با آنان كـارى مـشـكـل بـود. بـا پيوستن (عايشه )، همسر رسول خدا(ص )، به آنان و به دست گرفتن رهبرى گروه كار مبارزه مشكل تر شد.
اين گروه ابتدا تبليغات زهرآگين خود را عليه حكومت اميرمؤ منان (ع ) شروع كردند و با توجه بـه چـهـره مـنـافقانه اى كه داشتند، مردم را فريب داده و مبارزه را از ميدان سخن به جنگى خونين كشيدند. آنان شهر بصره را مركز مبارزات خود قرار دادند و با تهمت هاى ناروا به حضرت على (ع ) شـورش را عـليـه آن حـضرت آغاز كردند. آنان ابتدا به خانه (عثمان بن حنيف ) فرماندار بـصـره ريـخـتـه و پـس از ضـرب و شـتـم وى او را اسـيـر كـردنـد. سـپـس بـه بـيـت المـال حـمـله نـمـوده و هـفـتـاد نـفـر از مـاءمـوران آن را بـه قتل رساندند.(227)
ايـن گـروه بـاعـث شـدنـد تا اميرمؤ منان به جاى آن كه وقت خود را صرف احياى فرهنگ اسلام و گـسـتـرش ‍ جـلوه هـاى حـكـومـت اسلامى كند، ناچار در ميدان جنگ حاضر شده و براى جلوگيرى از گـسـتـرش آشـوب ، شـمـشير خود را بر سر كسانى فرود آورد كه آنان نيز گوينده (لا اله الا اللّه ) بودند.
ايـنـان جـنـگـى را بـه عـلى (ع ) تـحـميل كردند كه علاوه بر زيان هاى مالى ، خسارت هاى جانى فراوانى نيز به بار آورد. از لشكر (عايشه ) سيزده هزار تن به خاك و خون كشيده شدند و از ياران اميرمؤ منان (ع ) پنج هزار تن به شهادت رسيدند!(228)
مشكل ديگر اميرمؤ منان (ع ) مشكل (قاسطين )(229) بود. قاسطين كسانى بودند كه از ابـتـداى حـكـومـت حـضـرت عـلى (ع ) زيـر بـار حـكـومـت آن حـضـرت نـرفـتـنـد و در مقابل وى ايستادند.
اين گروه كه در راءس آنها (معاويه ) قرار داشت ، با قرار گرفتن در سمت فرماندارى منطقه شـام در زمـان خـلفـاى قـبـلى و سـوء اسـتـفـاده از بـيـت المال ، رفته رفته به قدرت نيرومندى تبديل شدند و پس از روى كار آمدن اميرمؤ منان (ع ) از فرمان وى سرپيچى كردند.
مـعـاويـه ، بـا بـذل و بـخـشـش فـراوان خـود از بـيـت المـال ، نـيـروهاى زيادى از جمله دانشمندان دنـيـاپـرسـت را بـه دور خـود جـمـع كـرد و بـا تـبـليـغـات دروغ و ادعاى اين كه (على [(ع )] در قـتل (عثمان ) شركت داشته و من خونخواه عثمان هستم )، مبارزه را عليه اميرمؤ منان (ع ) آغاز كرد و ادعاى برحق بودن ، براى تصدّى خلافت را نمود.
عـلى (ع ) نـاچـار شـد در ايـن جـبـهه نيز به مبارزه برخيزد، مبارزه اى كه به مراتب از مبارزه در جـبـهـه اول سـخـت تـر بـود، زيـرا در آن جـبـهـه (طـلحـه ) و (زبـيـر) اب