قرآن از دولتى .(1172)
1179. قران در قيامت 
ينادى مناد قوم القيامة : (الا اءن كل حارث مبتلى فى حرثه و عاقبة عمله ، غير حرثُة القرآن ) فكونوا من حرثته و اءتباعه و استدلوه على ربكم و استنصحوه على اءنفسكم ، و اتهموا عليه اءراء كم ، واستغشوا فيه اءهواء كم .
در روز قيامت فريادگرى ندا دهد. اگاه باشيد! امروز هر كس گرفتار بذرى است كه افشانده و گرفتار عاقبت كارى است كه انجام داده ، مگر كسى كه بذر قرآن و پيروان آن باشيد. با قرآن خدا را بشناسد و خود را با آن نصيحت كنيد و هرگاه نظر شما با قرآن مخالف شد، راءى خود را متهم كنيد و خواسته هاى خويش را در برابر قرآن نادرست بشماريد. (1173)
1180. قرآن را گرامى بدار!
ياءتى على الناس زمان لا يبقى فيهم من القرآن الا رسمه ، و من الاسلام الا اسمه .
روزگارى برسد بر سر مردم كه از قرآن جز رسمى نماند و از اسلام جز اسمى (1174)
1181. همراهى على (ع ) با قرآن 
اءن الكتاب لمعى ، ما فارقته مذ صحبته .
هميشه كتاب خدا با من است ، از زمانى كه همراه آن بوده ام ، هيچگاه جدانشده ام . (1175)
1182. عقاب استهزاء قرآن 
من قراء القرآن فمات ، فدخل النار فهو ممن كان يتخذ آيات الله هزوا .
كسى كه قرآن خوانده سپس از دنيا رفته ، وارد جهنم شود، او از كسانى است كه آيات خدا را به تمسخر و استهزاء گرفته است . (1176)
1183. ظاهرى شگفت ، باطنى عميق 
اءن القرآن ظاهرة اءنيق ، و باطنه عميق ، لا تفنى عجائبه ، و لا تنقضى غرائبه ، و لا تكشف الظلمات الا به .
قرآن داراى ظاهرى شگفت انگيز و باطنى عميق است . مطالب شگفت انگيز آن پايان ناپذير و عجايب آن كهنه ناشدنى است و تاريكى هاى جهالت جز با آن بر طرف نخواهد شد. (1177)
1184. قرآن نور جاويدان 
اءنزل عليه (اى على النبى صلى الله عليه و آله ) الكتاب نورا لا تطفا مصابيحه ... فهو معدن الايمان و بحبوحته ، و ينابيع العلم و بحوره ، و رياض ‍ العدل و غدرانه ، و اءثاقى الاسلام و بنيانه .
خداوند بر پيامبر صلى الله عليه و آله قرآن را نازل فرمود نورى است كه چراغ هاى آن خاموش نمى شود... كه آن ايمان و كانون آن است ، بستان هاى عدالت و آبگيرهاى آن است ، سنگ بناى اسلام و بنيان آن است . (1178)
1185. حق تلاوت 
اءنه سياءتى عليكم من بعدى زمان ليس فيه شى ء اخفى من الحق ، و لا اءظهر من الباطل ... و ليس عند اءهل ذلك الزمان سلعة ابور من الكتاب اذا تلى حق تلاوته ، و لا اءنفق منه اذا حرف عن مواضعه ، و لا فى البلاد شيى ء اءنكر من المعروف ، و لا اءعرف من المنكر! فقد نبذ الكتاب حملته ، و تناساه حفظته ، فالكتاب يومئذ و اءهله طريدان منفيان ... و من قبل ما مثلوا بالصالحين كل مثله .
و قطعى است كه پس از من روزگارى بر شما روى خواهد آورد كه چيزى پوشيده تر از حق و آشكارتر از باطل نمى باشد...و در نزد اهل آن زمان ، كالايى كسادتر از قرآن وجود نخواهد داشت ، اگر حق خواندن ان ادا شود و متاعى با رونق تر از كتاب الهى نخواهد بود، اگر از معانى و حقايق خود منحرف شود و در آن روزگار هيچ چيزى ناشناخته تر از معروف (يا زشت تر از نيكو) و شناخته تر از ناشناخته (يا نيكوتر از زشتى )ها وجود نخواهد داشت . در ان زمان ، آنان كه به كتاب الهى معتقد بودند و آن را با خود داشتند، آن را دور خواهند انداخت و حافظانش آن را فراموش خواهند كر (يا خود را به فراموشكارى خواهند زد) در آن موقع ، كتاب و مدافعان و معتقدان و عمل كنندگان به آن مطرود و مهجور از جامعه مى گردند. (1179)
1186. جلوه گاه رخ الهى 
تجلى لهم سبحانه فى كتابه من غير اءن يكونوا راوه ، بما اءراهم من قدرته .
خداوند سبحان در كتاب خود براى آنان تجلى كرد بدون اين كه او را ببينند، به وسيله ارايه قدرتش و بيمناك ساختن از قدرت خود. (1180)
1187. قرآن در همه شئون زندگى 
كتاب الله تبصرون به ، و تنطقون به ، و تسمعون به ، و ينطق بعضه ببعض ، و يشهد بعضه على بعض ، و لا يختلف فى الله ، و لا يخالف بصاحبه عن الله .
كتاب خداوندى است كه با آن مى بينيد، و با آن سخن مى گوييد و با آن مى شنويد و بعضى از آيات قرآنى بعضى ديگر را توضيح مى دهد و بعضى از ان (به تفسير و تاءويل ) بعضى ديگر شهادت مى دهد. در بيان الهيات هيچ اختلافى در ميان آياتش نيست و كسى كه با قرآن همدم باشد، از خدا منحرف نمى شود. (1181)
1188. حق تلاوت 
اءين القوم الذين دعوا اءلى الاسلام فقبلوه ، و قراءوا القرآن فاحكموه .
كجا رفتند آن قومى كه دعوت به اسلام شدند آن را پذيرفتند. قرآن را خواندند و با كمال قدرت و استقامت عمل كردند. (1182)
1189. نزول قرآن و فغان شيطان 
اءرى نور الوحى و الرسالة ، و اءشم ريح النبوة ، و لقد سمعت رنة الشيطان حين نزل الوحى عليه صلى الله عليه و آله .
من نور وحى و رسالت را مى بينم و شميم نبوت را مى بويم ، من آن گاه كه وحى بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شد، فغان شيطان را شنيدم . (1183)
1190. عدم اختلاف در قرآن 
الله سبحانه يقول : ما فرطنا فى الكتاب من شى ء و فيه تبيان لكل شى ء و ذكر اءن الكتاب يصدق بعضه بعضا و اءنه لا اختلاف فيه فقال سبحانه : و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا .
خداى سبحان مى فرمايد: ما در اين كتاب هيچ چيز را فرونگذاشتيم و در ان بيان همه چيز آمده است و يادآؤ ر شده كه آيات قرآن يكديگر را تصديق مى كنند و اختلاف و ناهمخوانى در آن وجود ندارد. خداى سبحان فرموده است : اگر از ناحيه غير خدا بود، هر آينه در آن اختلاف زيادى مى يافتند. (1184)
1191. حق مردم بر اهل بيت و پيامبر
لكم علينا العمل بكتاب الله تعالى و سيرة رسول الله صلى الله عليه و آله و القيم بحقه و النعش لسنته .
حق شما بر ما اين است كه به كتاب خدا و روش پيامبر صلى الله عليه و آله عمل كنيم و به حق او قيام كرده و احكام او را چون درفشى بر پا نگهداريم . (1185)
1192. على عليه السلام قرآن شناس 
ذلك القرآن فاستنطقوه ، و لن ينطق ، و لكن اءخبر كم عنه .
آن است قرآن ، و او را به سخن گفتن وادار كنيد و هرگز (با شما) سخن نخواهد گفت ، ولى من براى شما از قرآن خبر مى دهم . (1186)
1193. حق تلاوت 
اءوه على اءخوانى الذين تلوا القران فاءحكموه ، و تدبروا الفرض فاءقاموه ، اءحيوا السنة و اءماتوا البدعة . دعوا للجهاد فاءجابوا، و وثقوا بالقائد فاتبعوه .
آه ! افسوس بر آن برادرانم كه قرآن را تلاوت كردند و در عمل به آن استقامت ورزيدند و در تكاليف انديشيدند و آن ها را انجام دادند، سنت را احيا كردند و بدعت را نابود ساختند. دعوت به جهاد شدند، آن را اجابت كردند و به فرماندهشان اطمينان پيدا كردند و از او پيروى نمودند. (1187)
1194. پرهيز از تفسير به راءى 
من كتاب له اءلى معاوية -: فعدوت على الدنيا بتاءويل القرآن .
امام عليه السلام در نامه خود به معاويه چنين نوشت : تو با تغيير و تفسير قرآن (مطابق ميل خود) در جستجوى دنيا هستى . (1188)
1195. نياز به مفسر
هذا القرآن اءنما هو خط مستور بين الدفتين ، لا ينطق بلسان ، و لا بد له من ترجمان .
اين قرآن خطى است نوشته شده ميان دو جمله كه به زبان سخن نمى گويد و ترجمان و مفسرى مى خواهد. (1189)
1196. ترتيل 
اءما اليل فصافون اءقدامهم تالين لاجزاء القرآن يرتلونها 