و سياست داشته باشد و به شايستگى ها با همان قاعده برابرى فرصتها اجازه رويش دهد. متفكر ليبرال ديگر رابرت نازيك است كه سعى مى كند جمله ماركس را اصلاح كند و جنبه قراردادى به آن بدهد. ماركس مى گفت : ((از هر كس به اندازه توانايى و به هر كس به اندازه نياز)). نازيك اين جمله اين گونه اصلاح مى كند ((از هر كس همان گونه كه در قرارداد خود پذيرفته است و هر كس همان گونه كه در قراردادش از او خواسته شده است )) اين عبارت نيز حاكى از مفهوم ليبرالى از عدالت است .
نكته ديگر در مورد عدالت ، تقسيم بنديهاى رايج در مورد عدالت است كه در يك تقسيم بندى به عدالت كيفرى و توزيعى تقسيم شده است . عدالت كيفرى ناظر به عدالت قانونى است . يعنى اينكه همه در برابر قانون يكسان اند و تنها متخلفين بايد مجازات شوند. گونه اى ديگر از عدالت ، عدالت توزيعى است . عدالتى كه به توزيع مواهب طبيعت و منابع كمياب اجتماعى در ميان آحاد جامعه و گروهها و اقشار مختلف اجتماعى معطوف است و شيوه توزيع مزبور را مشخص مى كند. پرسش عدالت توزيعى ، پرسش هميشگى بشر است . بشر همواره از نابرابرى رنج برده است و به برابرى نظر داشته است . مفهوم عدالت توزيعى ناظر به اين مساءله است كه ما چه جامعه اى را جامعه برابر مى دانيم ؟ چه جامعه اى را جامعه عادلانه مى دانيم ؟
تقسيم بندى ديگر ناظر بر عدالت فردى و اجتماعى است . اين دو مفهوم هر يك در پيش زمينه خود، بيانگر نگاه خاص شما نسبت به هستى شناسى فردى و هستى شناسى اجتماعى است . اگر مثل ليبرال ها تنها قائل باشيد كه جامعه متشكل از افراد است ، ديگر نمى توانيم صحبت از مقوله عدالت اجتماعى بكنيم و يا اينكه عدالت اجتماعى به عدالت فردى تقليل مى يابد.
علاوه بر تقسيم بنديهاى فوق ، در كل سير رويكردهاى مربوط به عدالت از نگرش غير تاءسيسى ، فردى ، طبيعى و محافظه كارانه تا نگرش تاءسيسى و قراردادى ، گروهى و اجتماعى و راديكال در نوسان بوده است . در يك نگاه خيلى كلى و اجمالى وقتى به مفهوم عدالت نگاه مى كنيم به لحاظ سير تاريخى آن تقريبا تا دوران روشنگرى ، درك قراردادى از عدالت نداشته ايم و درك ما از اين مفهوم بيشتر طبيعى بوده است . مضمون چنين دركى از عدالت ، توجيه وضع موجود بوده است . از آن زمان به بعد، شاهد تغييراتى هستيم . انديشمندان غربى به تدريج مى كوشند تا پيوندى كه تفكر يونانى با دين و كليسا برقرار كرده بود را از بين ببرد. يعنى اينكه خردى كه در خدمت دين قرار گرفته بود را انكار كنند. و در روشنگرى ما با فرايندى مواجه هستيم كه به تدريج انسان جاى خدا را مى گيرد و انسان ، منزلت محورى در هستى مى يابد و به جاى آنكه انسان از دريچه خدا ديده شود از دريچه خود ديده مى شود. اينجاست كه مفهوم ((قرارداد)) شكل مى گيرد. قرارداد اجتماعى متضمن اين مفهوم است كه انسانها رابطه خود با يكديگر را بر اساس خواسته هاى خود تنظيم كنند. در اينجاست كه به تدريج همه چيز در شرف قراردادى شدن است و عدالت نيز جنبه قراردادى پيدا مى كند. اما هنوز مفهوم قرارداد در امر عدالت چندان كه بايد و شايد جانيفتاده بود. بيشتر به عدالت همچون ابزارى براى قدرت نگريسته مى شد. اين ديدگاه را در انديشه هاى ماكياولى و ديگران مى توان رديابى كرد. در اين ديدگاه آنچه مهم است قدرت است و نه عدالت . آنچه مهم است دستيابى به قدرت است ، آن هم به هر وسيله ممكن . از سوى ديگر در عهد روشنگرى ، ضمن اينكه انسان و رابطه او با ديگرى اهميت پيدا مى كند يك نوع طبيعت گرايى هم مطرح مى شود و نظام اخلاقى مطلق فرو مى ريزد و جنبه نسبى پيدا مى كند. در دوران روشنگرى شاهد زمينى شدن انسان مى شويم ، شاهد قراردادى شدن تدريجى عدالت اجتماعى مى شويم . در اين دوره است مفهوم قرارداد اجتماعى سيطره خاصى پيدا مى كند. البته در همين موضع ، پارادكسى مطرح مى شود و اينكه به هر حال عدالت به رعايت حقوق طبيعى معطوف مى شود. لذا تلقى از عدالت ، عدالت اجتماعى نيست ، باز هم عدالت فردى است . درست است كه مفهوم قرارداد اجتماعى در مغرب زمين حاكم مى شود اما هنوز تلقى خاصى از امر اجتماعى وجود ندارد. هنوز تلقى جمع گرايانه اى از عدالت وجود ندارد. و بر خلاف ديدگاه افلاطون و ارسطو و حتى متفكران دوران ميانه ، متفكران روشنگرى از پذيرش امر اجتماعى فاصله مى گيرند. آنان به شدت فردگرا هستند و چگونه مى توان عدالت به معناى عدالت اجتماعى را با حقوق طبيعى فردگرايانه پيوند زد؟ اگر خوب به خاستگاه تاريخى و اجتماعى حقوق اوليه و فردى اين متفكران نگاه كنيم ، مشاهده خواهيم كرد كه اين حقوق (مالكيت ، حيات و آزادى ) تقويت كننده نظام بورژوازى است و چه موقع و كجا سرمايه دارى به امر اجتماعى يا به عدالت اجتماعى توجه داشته است كه پيشگامان فكرى آن داشته باشند؟!
حال با توجه به دسته بنديهاى مختلف از عدالت و سير تحول مفهومى فوق به واكاوى مفهوم عدالت در انديشه حضرت على (ع ) مى پردازيم . با مرور بر مفهوم عدالت در انديشه حضرت على (ع ) معلوم مى گردد كه اين مفهوم كليدى ترين و با ارزش ترين مفهوم در فلسفه سياسى - اجتماعى و حتى فلسفه تاريخ موردنظر ايشان است . عدالت در كل در نزد ايشان اهميتى بيشتر از جود دارد. علاوه بر آنكه حضرت على (ع ) عدل را قرار دادن هر چيز در موضع خود تعريف مى كنند، آن را ارجح از جود و بخشش مى دانند، بر پايه اين مدعا كه بخشش ، كارها و امور را از موضع خود جدا مى كند. به علاوه عدالت تدبير كننده اى است كه به سود همگان است و بخشش به سود خاصگان (( و العدل سائس عام و الجود عارض خاص (2) )) پس عدل شريفتر و با فضيلتر(3) است . ايشان ، عدالت را هم در برابر ظلم و جور (عدالت كيفرى ) و هم در برابر بى عدالتى اجتماعى به كار مى گيرند. از بسيارى از عبارات نيز اين گونه استنباط مى شود كه مراد از عدالت نزد ايشان هر دو بعد كيفرى و توزيعى است .
در معناى اول مى توان به تاءكيد حضرت على (ع ) بر عدالت ذاتى خداوند، اجراى عدالت و داورى عادلانه از سوى خداوند،(4) از اركان چهارگانه ايمان دانستن آن (5) عدالت ، صبر، يقين و جهاد، اهميت آن در نابودى بيدادگران (( و بالسيرة العادله يقهر المناوى )) : سيره دادگرانه بدخواهان را درهم مى شكند)(6) نقش و فضيلت امام عادل ((فاعلم ان افضل عبادالله عندالله ، امام هدى و هدى )) : بدان كه با فضيلت ترين بندگان خدا در نزد خداوند، رهبرى دادگر است كه هدايت يابد و هدايت كند(7) كار به عدالت كن و از ستم و بيداد بپرهيز كه ستم رعيت را به آوارگى وادارد و بيدادگرى شمشير را در ميان آرد.(8) و توصيه به عدالت ، حتى به كسانى كه عدالت را سخت مى دانند (( (فان فى العدل سعه و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق )) : به درستى در عدالت گشايش است و آن كه عدالت را برنتابد، ستم را سخت تر خواهد يافت )(9) و عباراتى از اين قبيل اشاره كرد. عباراتى از قبيل (( يوم العدل على الظالم اشد من يوم الجور على المظلوم )) : روز دادگرى ، ستم گران را بسى سخت تر از روز ستم برستم ديدگان است ))(10) ضمن اشاره به اهميت و ارزش عدالت 