، اشاره اى است ضمنى بر تحقق نهايى داورى عادلانه در جهان .
در معناى دوم نيز عبارت مختلف نهج البلاغه نشان مى دهد كه نگاه حضرت على (ع ) نه نگاه طبيعت گرايانه و محافظه كارانه و انطباق با وضع موجود است و نه نگاه مساوات طلبانه نسبت به عدالت ، به رغم پذيرش خلقت برابر انسانهاست . (( (و ما الجليل و اللطيف و الثقيل و الخفيف و القوى و الضعيف فى خلقة الاسواء.)) و ميان كلان و نازك اندام ، و گران و سبك ، و نيرومند و ناتوان ، در آفرينش جز همانندى نيست (( (خطبه 185)...فانهم صنفان ، اما اءخ لك فى الدين و اما نظير لك فى الخلق )) : پس آنها دو دسته اند: دسته اى برادر دينى تو هستند، و دسته ديگر در آفرينش با تو همانند).(11) از فرازهاى گوناگون نامه ايشان به مالك اشتر كه نامه مالك اشتر معروف است ، چنين استنباط مى شود كه حضرت على (ع ) بابى مستقل براى رسيدگى به طبقات فرو دست جامعه باز مى كنند و اگر نگاه انطباق گرايانه داشتند، هيچ نيازى به اين طبقه و ماءموريت خاص مالك در اين زمينه نبود. عباراتى از قبيل (( الله الله فى الطبقه السفلى )) : خدا را خدا را در رسيدگى به طبقه پايين دست از مردم (12) و يا اشاره به اين نكته كه حقوق طبقه پايين دست مردم جزوء حقوق خداست : ((براى خدا حقى از خود را كه به آنان اختصاص و نگهبانى آن را بر عهده ات نهاده پاس دار))(13) ، تماما گواهى است بر اينكه نگرش حضرت على (ع ) نگرشى تاءسيسى و اجتماعى به عدالت بوده است . اين نگرش نيز بر پايه قبول اين پيش فرض بنا شده است كه جامعه موجوديتى مستقل از جمع جبرى افراد آن دارد. همان گونه كه مشاهده مى شود حضرت على (ع ) در اين نامه به مالك اشتر ماءموريت خاصى مى دهد كه به طبقه پايين جامعه رسيدگى كند، چون اين طبقه بنا به دلايل اجتماعى محروم شده اند و ريشه اين نابرابريها را به خلقت نابرابر آنها و حتى عدم قابليتها و شايستگى هاى اجتماعى آنها نسبت نمى دهد. بر همين اساس ، در انديشه حضرت على (ع ) علاوه بر آنكه هدف و فلسفه اصلى حكومت استقرار عدالت اجتماعى است گرسنگى مستمندان ، معلول كاميابى نامشروع توانگران است :(( ان الله سبحانه فرض فى اموال الاغنياء اقوات الفقراء فما جاع فقير الا بما منع .)) گرسنگى هر مستمندى جز از كاميابى نامشروع توانگران نشاءت نگرفته است و خداى متعال بازخواستشان خواهد كرد.(14)
از سوى ديگر حضرت از نگاه مساوات طلبانه نيز فاصله مى گيرند و به اعطاء حق (به معناى مطلق كلمه ) افراد متناسب با رنج و تلاش افراد عنايتى ويژه دارند: (( ثم اعرف لكل امرى منهم ما ابلى ، و لا تضمن بلاء امرى الى غيره )) . رنج و تلاش هر كسى را عادلانه ارج بنه و به ديگرى نسبت مده .(15)
در مجموع عبارت زيبا و رساى (( وليكن احب الامور اليك ، اوسطها فى الحق و اعمها فى العدل و اجمعها لرضى الرعيه ))، (16) بايد از كارها، آن را بيشتر دوست بدارى كه نه از حق بگذرد و نه فروماند و عدالت را فراگيرتر بود و رعيت را دلپذيرتر و يا اين عبارت كه ((و بى گمان آن چه بيش از همه شادى و خشنودى فرمانروايان را سبب مى شود، برپايى داد در كشور و گسترش دوستى بين مردم است ))(17) گواهى است روشن بر اهميت عدالت در فلسفه سياسى - اجتماعى و تاريخى حضرت على (ع ) در دو بعد كيفرى و توزيعى .
به طور قطع ، انديشه هاى حضرت على (ع ) بايد پايه و اساس سياستگذاريها و برنامه ريزيهاى راهبردى در كشور قرار گيرد. تحقق عدالت كيفرى در جامعه بر اساس ديدگاه حضرت على (ع ) مستلزم دريافتى صحيح از حقوق و تكاليف مردم در فلسفه سياسى اسلامى و ايجاد مكانيزمهاى روشن و نهادينه شده به منظور عدم تعدى به اين حقوق شناخته شده است . ابهام زدايى از قوانين موجود و رفع شكافهاى موجود بين حقوق شناخته شده با حقوق جامع الاطراف اسلامى با توجه به مصلحت جامعه و رعايت زمان و مكان در موضوع و يا به عبارت حضرت امام خمينى (ره ) توجه به شرايط اقتصادى ، سياسى و اجتماعى از مكانيزمهاى تحقق عدالت در بعد كيفرى است . در بعد عدالت توزيعى نيز بايد نگاهى به الگوى توزيع و امتيازات ، فرصتها و بهرمنديهاى مختلف افراد، گروهها و اقشار مختلف نسبت به منابع كمياب طبيعى و اجتماعى داشته باشيم ، تفسيرى دقيق از تاريخ پيدايش اين الگو و شرايط ساختارى پيدايى آن داشته باشيم . بر پايه فرمايشات حضرت على (ع ) بايد همواره به هوش باشيم كه امر اجتماعى مرتبط با عدالت اجتماعى ، حقى ويژه براى جامعه به وجود مى آورد كه قابل تقليل به حقوق فردى نيست . به علاوه تاءكيدات حضرت على (ع ) گوشزدى است مضاعف نسبت به بهره مندان نامشروعى كه از هر فرصتى اعم از دولتى و غيردولتى براى بهره بردارى نامشروع استفاده و يا بهتر است گفته شود، سوء استفاده مى كنند. خلقت برابر انسانها به معناى عدم پذيرش طبيعى نابرابريهاى اجتماعى است و بايد ريشه آن را در روابط و فرايندهاى اجتماعى جستجو كرد. بايد تلاش نمود تا فرصتها را براى رقابت و بروز شايستگيهاى انسانى برابر ساخت و شرايط مسابقه در ميدا اجتماعى را براى همگان يكسان نمود يا حداقل به سوى آن حركت با برنامه و هوشيارانه ترى داشت .خانواده از ديدگاه رسول اكرم (ص ) و على (ع )
دكتر محمد جهانفر
مقدمه
از نظر جامعه شناسى تفاوتهايى بين خانوار و خانواده ملحوظ گرديده است . از جهت تعريف ، خانوار به مجموعه افرادى اطلاق مى شود كه در يك محل سكونت داشته و سفره مشترك داشته باشند كه در ارقام آمارى ابعاد خانوار از يك تا دوازده نفر و بيشتر آمده و چنانچه بعد متوسط خانوار در كشور ما پنج نفر فرض مى شود بر روى هم حدود دوازده ميليون خانوار ايرانى داشته ايم و در سطح جهان نيز چنانچه جمعيت مسلمانان حدود 400،1 ميليون نفر در سال 1996 فرض شود به احتمال قوى حدود 280 ميليون خانوار مسلمان در سطح جهان خواهيم داشت كه تا سال 2000 به 300 ميليون خانوار رسيده است . مسلما تعيين خط مشى واحدى كه نظر رسول اكرم (ص ) معتبر باشد براى حدود 380 ميليون خانوار كه اغلب منطبق با مفهوم خانواده مى تواند باشد (بخصوص خانوارهاى معمولى و نه دستجمعى ) از اهميت خاصى برخوردار است . در رابطه با انطباق مفهوم خانواده با خانوار بايد اضافه كنيم كه اصولا خانواده با ويژگيهاى بيولوژيكى همراه است . به عبارت ديگر پيوند خانوادگى و روابط خويشاوندى و حتى خونى (گروه خونى ) و ژنتيكى كه انتقال صفات از اولياء به فرزند را حكايت مى كند، شاخص عمده خانواده است در حاليكه اعضاى خانوار ممكن است در مواردى خويشاوند نباشند.
معهذا شيوه تشكيل خانواده با انگيزه هاى مادى و بخصوص انگيزه هاى معنوى كه در اسلام مؤ كدا توصيه مى شده است كه عملا با ارقام آمارى خانوار نيز انطباق دارد. يعنى اعداد مربوط به خانوار و خانواده در اغلب كشورهاى مسلمان نشين نزديك به هم ملاحظه گرديده است .
قرآن و خانواده با ديد آمارى : (فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها)
با عنايت به اينكه قرآن كريم ديدگاه رسول اكرم (ص ) را روشن مى سازد اگر قبول كنيم كه اركان خانواده عبارتند از پدر و مادر و فرزندان ، توصيه هاى مكررى كه به زبان رسول اكر