كت ندارد. زيرا انديشه براى روشن كردن مجهول است . همچنين حركت به معنى تصور وجود فاصله بين اراده و عمل و ايجاد است . (انسان شناسى ، جهان شناسى ، محتوا، خداشناسى ).
(( احال الاشياء لا وقاتها و لائم بين مختلفاتها)) موجودات را در مجازى اوقات به جريان انداخت و امور مختلف را هماهنگ ساخت . يعنى جريان اشياء اينست كه با داشتن ارتباط در عين اختلاف ، سيستم كاملا سنجيده اى دارند (تلائم نه تزاحم ).
(( و غرز غرائزها و الزمها اشباحها)) يعنى هر يك از حقايق را طبيعتى معين بخشيد و ملزم به هيئت و تعينى كرد.
هر يك از حقايق عالم طبيعت ، موجوديت خاص و تعيين يافته اى دارند كه در ميدان تحول و تكاپوى آن واقعيت است . آنچه مايه ابهام است موضع گيرى ما در برابر حقايق است .
(( عالما بها قبل ابتدائها محيطا بحدودها و انتهائها عارفا بقرائنها و احنائها)) (جهان شناسى ، محتوا، خداشناسى ) به همه مخلوقاتش پيش از وجودشان داناست و به همه حدود و پايان جريان آنها تسلط دارد و به هويت و جوانب كائنات ، علم مطلق و محيط او، مستولى است . يعنى علم خداوندى بطور تفصيلى شامل مى شود بر جزئيات و كليات . و آنچنانكه بعضى فلاسفه گفته اند، كلى و اجمالى نيست . (انسان شناسى )
(( ثم انشاء سبحانه فتق الاجواء و شق الارجاء و سكائك الهواء)) (جهان شناسى ، محتوا، خداشناسى )
خداوند سبحان جوها را از هم شكافت و جوانب و ارتفاعات فضا را باز كرد. اين جمله امير المؤ منين (ع ) اشاره به آيه 30 از سوره انبياء است كه مى فرمايد آسمان و زمين يكپارچه و بسته بود و ما آنها را از هم باز كرديم .
(( فاجرى فيها ماء متلاطما تياره متراكما زخاره حمله على متن الريح العاصفه و الزعزع القاصفه )) آب انبوه و پر موج و خروشان را كه بر پشت باد تندوزان و پرقدرت قرار داده بود در لابلاى فضاى باز شده به جريان انداخت .
(( فامرها برده سلطها على شده و قرنها الى حده الهواء من تحتها فتيق و الماء من فوقها دفيق .)) (جهان شناسى ، خداشناسى ، محتوا).
باد تندوزان آب را از جريان طبيعى بازداشت و آنگاه باد نيرومند را بر آب مسلط كرد و آب را بر آن قرارداد فضا در زير باد پرقدرت باز و آب در روى باد جهنده و جنبان شد. يعنى ماده بنيادين خلقت جهان اين ((آب )) بوده است .
(( و ابعد منشاها)) يعنى منبع آن باد تندوزان را دور از مجراى طبيعى قرار داد. يعنى آن باد نيز سابقه طبيعى نداشته است . اين خلقت نيز انشايى است (جهان شناسى ، محتوا)
(( حتى عب عبابه و رمى بالزبد ركامه فرفعه فى هواء منفتق و جو منفهق فسوى منه سبع سماوات جعل سفلاهن موجا مكفوفا و علياهن سقفا محفوظا و سمكا مرفوعا بغير عمد يدعمها و لا دسار ينظمها.))
در اين هنگام ، انبوه تراكمى از آب سر به بالا كشيد و كف برآورد، خداوند سبحان آن كف را در فضايى باز و تهى بالا برد و آسمانهاى (ديده و ناديده ) را بساخت . پايين ترين آسمانها را از موجى مستقر بنا نهاد كه حركتى به اين سو ندارد. و بالاترين آسمانها را سقفى محفوظ در مرتفع ترين فضا، قرار داد بى ستونى كه آن را برپا دارد و بدون ميخ و طنابى كه آن هارا بهم بپيوندد. (جهان شناسى ، محتوا، خداشناسى ) منظور از اين كلمات اينست كه خداوند آسمانها و زمين را از پاشيدگى و گسيختن نگه مى دارد. يعنى بطور مستقيم تحت مشيت الهى است .
(( ثم زينها بزينة الكواكب و ضياء الثواقب )) آنگاه آسمان را از با آرايه ستارگان و روشنائيها بياراست (خداشناسى ، جهان شناسى )
(( و اجرى فيها سراجا مستطيرا)) خورشيد را با فروغ گسترده به جريان انداخت . (جهان شناسى ، خداشناسى ، محتوا)
(( و قمرا منيرا فى فلك دائر و سقف سائر و رقيم مائر)) و ماه فروزان را با روشنائيش در فلكى گردان و سقفى چرخان و صفحه منقوش به دوران درآورد. (جهان شناسى ، خداشناسى ، محتوا)
آفرينش فرشتگان
(( ثم فتق مابين السموات العلا، فملاءهن اطوارا من ملائكته )) سپس خداوند، آسمانهاى بلند را از هم باز كرد و ميان آنها را پر از انواعى از فرشتگان ساخت . (جهان شناسى ، محتوا، خداشناسى )
(( منهم سجود لايركعون )) برخى از فرشتگان سجده كنندگانى هستند كه ركوعى ندارند (جهان شناسى ، محتوا، خداشناسى )
(( و ركوع لاينتصبون )) برخى ديگر همواره راكعند و قامت راست نمى كنند (جهان شناسى ، خداشناسى ، محتوا)
(( و صافون لا يتزايلون )) گروهى به صف هستند و همواره چنينند (جهان شناسى ، خداشناسى ، محتوا)
(( و مسبحون لا يساءمون )) تسبيح كنندگانى اند كه خستگى ندارند (جهان شناسى ، خداشناسى ، محتوا)
(( لا يغشاهم نوم العيون و لا سهو العقول )) نه بر چشمشان خوابى و نه بر عقول آنان اشتباهى .
(( و لا فترة الابدان و لا غفلة النسيان )) نه بر كالبد آنان سستى و نه بر آگاهى شان غفلت و خاموشى .
(( و منهم امناء على وحيه و السنة الى رسله )) دسته اى از فرشتگان را امناى وحى قرار داد و آنان را زبان گوياى رسولانش كرد.
(( و مختلفون بقضائه و امره )) دسته ديگر را وسايط اجراى قضا و امر خود كرد. (جهان شناسى ، خداشناسى ، محتوا، انسان شناسى ) در موارد فوق هست . روش تذكر بكار رفته است .مشبهه و ويژگيهاى آن در كلام امير مؤ منان على (ع )
دكتر محمد مهدى ركنى يزدى
از امير مؤ منان حضرت على (ع ) علاوه بر احاديث و روايتهاى گوناگون و فراوان كه در كتابهاى حديث آمده ، مجموعه اى نيز يك جا فراهم آمده كه گردآورنده آن سيد رضى (م . 404 در بغداد) خصوصيت مشترك آنها را فصاحت و بلاغت شمرده و ((نهج البلاغه )) خوانده است . اين اسم براى آن مجموعه هر چند صحيح و بجاست ، اما واقع اين است كه بيشترين اهميت و ارزش اين سخنان را بايد در تعليمات ، دستورها و حكمتهايى دانست كه با صيغه ادبى قوى بيان شده ، به طورى كه سرمشق ادبا و خطبا قرار گرفته است و با وجود اين مزيت مهم اين كتاب شريف معانى ژرف و سنجيده ، مباحثى كه در جوامع انسانى به كار مى آيد، تحليل حوادث روزگار و توضيح علل وقايع ديگر مطالب كاربردى است كه با واقع بينى براى هدايت مردم بيان شده و از اين رو اثرى جاويدان براى دستيابى به حقايق جهان و راه نجات از فتنه هاى دوران است .
در اين گفتار كه بنابر احتصار است متن و ترجمه خطبه كوتاه 38 نهج البلاغه درباره ((شبهه )) است با توضيحى مختصر نقل مى كنيم ، بدين اميد كه راه رهايى از شبهات - كه فضاى اجتماعى و سياسى كشور را تيره كرده - روشن گردد، و اينك متن خطبه و ترجمه آن :
(( و انما سميت الشبهة شبهة لانها تشبه الحق . فاما اولياء الله فضياؤ هم فيها اليقين ، و دليلهم سمت الهدى و اما اعداء الله فدعاؤ هم فيها الضلال و دليلهم العمى ، فما ينجوا من الموت من خافه و لا يعطى البقاء من اءحبه )):))
شبهه را شبهه ناميده اند چون حق را ماند، ليكن دوستان خدا را فريفتن نتواند، كه يقين چراغ - رهگذر - ايشان است و رستگارى راهبر. اما دشمنان خدا را گمراهى دعوت كننده است و كورى همراه برنده . پس نه آن كه بيم مرگ دارد از آن رهد، و نه آن كه زندگى جاودانه خواهد بدان رسد.
در توضيح شبهه نوشته اند ((اسم است از اشتباه ، و آن حكمى يا موضوعى است كه حلال يا حرام بودن آن معلوم نباشد)). اب