، 5/545).
10. ازاحت : دور گردانيدن از جاى ، دور كردن (لغت نامه دهخدا).
11. سفينة البحار، الشيخ عباس القمى ، تقديم و اشراف على اكبر الهى الخراسانى ، مجمع البحوث الاسلامية ، 1416 ه‍ ق : شبه .
12. الاصول من الكافى ، محمد من يعقوب الكلينى ، دارالكتب اللاسلامية ، كتاب فضل العلم ، 1/50.برترين توانگرى 
اَشْرَفُ الْغِنى ، تَرْكُ الْمُنى .(22)
شرافتمندانه ترين توانگرى ها، وانهادن آرزوها است .
رويكرد آرزوها 
مَنْ هانَ عَلَيْهِ بَذْلُ الاَْمْوالِ تَوَجَّهَتْ اِلَيْهِ الاَّْمالُ.(23)
آن كه بخشش اموال بر او سهل باشد، اميدها به او رو كنند.
چگونگى برخورد با آرزو 
اءَكْذِبُوا الاَْمَلَ فَإِنَّهُ غُرُورٌ وَ صَاحِبُهُ مَغْرُورٌ.(24)
آرزو را راست مپنداريد كه فريبنده است و آرزومند فريب خورده .
آرزوهاى مخرّب 
إِنَّ الاَْمَلَ يُسْهِى الْعَقْلَ وَ يُنْسِى الذِّكْرَ.(25)
آرزوهاى نفسانى ، خِرد را به غفلت وادارد و ياد خدا را به فراموشى سپارد.
زيان آرزوى دراز 
مَنْ اَطالَ الاَْمَلَ اَساءَ الْعَمَلَ.(26)
كسى كه به آرزوى دراز دل سپارد عملش به بدى مى گرايد.
مبادا با زمام آرزو حركت كنيد 
مَنْ جَرى فِى عِنانِ اءَمَلِهِ عَثَرَ بِاءَجَلِهِ.(27)
آن كه با زمام آرزويش حركت كند ناگهان با فرا رسيدن مرگش به زمين مى خورد.
نشانه هاى سيه بختى 
اَلشَّقِىُّ مَنِ اغْتَرَّ بِحالِهِ وَانْخَدَعَ لِغُرُورِ آمالِهِ.(28)
بـدبـخـت كـسـى اسـت كـه بـه حـال خـود مـغـرور شـود و بـا آمال دور فريب خورد.
آرزوهاى دراز و عمر كوتاه 
وَ لا يَغْلِبَنَّكُمْ فيهَا الاَْمَلُ، وَ لاَ يَطُولَنَّ عَلَيْكُمْ فيهَا الاَْمَدُ.(29)
مباداآرزوها بر شما در دنيا چيره شود، در صورتى كه دوران عمر و مهلت شما طولانى نيست .
دنيا، سراى آرزوها 
اَلا وَ اِنَّكُمْ فى اَيّامِ اَمَلٍ مِنْ وَرائِهِ اَجَلٌ.(30)
بـدانيد كه شما در روزهايى به سر مى بريد كه فرصت جمع آورى توشه است و از پس آن ، مرگ است .
خصلت ابلهان 
اَلاَْمانِىُّ شيمَةُ الحُمْقى .(31)
آرزوها [ى بسيار داشتن ] خصلت كم خردان است .
دو هشدار مهمّ! 
اَيُّهَا النّاسُ اِنَّ اَخْوَفَ ما اَخافُ عَلَيْكُمُ اثْنانِ: اِتِّباعُ الْهَوى وَ طُولُ الاَْمَلِ.(32)
اى مردم ، بيشتر از همه ، از دو چيز بر شما مى ترسم ، پيروى از هوس ، و آرزوى دراز.
بزرگترين مصيبت 
اَعْظَمُ الْبَلاءِ انْقِطاعُ الرَّجاءِ.(33)
قطع اميد بزرگترين مصيبت است حكومت و عدالت در نگاه حضرت على عليه السلام
طاهر رحمانى
مقدمه
از عدالت و حكومت در پيشگاه مولى الموحدين ، سخن گفتن ، كارى است بس دشوار و هر كسى را ياراى آن نباشد تا بتواند از مجسمه عدالت در اسلام يعنى على عليه السلام سخن بگويد و قطره اى از اقيانوس نامتناهى ابعاد وجودى اميرمؤ منان را بازگو نمايد. در طول تاريخ همگان به فضائل و مناقب و ويژگى هاى اين رجل الهى معترف و خاضعانه در برابر او لب به سخن گشوده اند.
على (ع ) آنچنان شخصيتى است كه حتى جرج جرداق مسيحى لبنانى عاشق او مى شود و كتاب امام على صداى عدالت انسانيت را به رشته تحرير در مى آورد، سليمان كتانى نيز ((امام على پيشوا و پشتيبان )) را تحت جاذبه شخصيت والاى او، به جهان اسلام عرضه مى نمايد.
زندگانى پرفراز و نشيب على عليه السلام براى جهانيان به ويژه ما مسلمانان الگو و اسوه مناسبى است تا از سيره علوى درسها بياموزيم و با ابزارهاى مناسب و شيوه اى جذاب ، اين آموزه هاى عطرآگين و روح افزا به بشيريت از خود بيگانه عرضه نمائيم .
عدالت در منطق اسلام
مساءله (عدل ) از صدر اسلام در جامعه اسلامى و در سطح عامه مردم مطرح بوده است ، همچنين علاوه بر مطرح بودن در نظام تكوين و در جو فكرى و علمى جهان اسلام ، مرحله اجرائى عدل نيز مورد ملاحظه قرار گرفته است . يك نفر مسلمان از بديهيات اوليه انديشه هاى اسلامى اجتماعيش ، اين بوده كه امام و پيشوا و زعيم بايد عادل باشد، قاضى بايد عادل باشد، شاهد محكمه بايد عادل باشد، شاهد طلاق يا رجوع بايد عادل باشد. و از نظر يك مسلمان شيعى امام جمعه و جماعت نيز بايد عادل باشد. هر مسلمان همواره در برابر پست هايى كه يك مقام عادل بايد اشغال كند احساس مسئوليت مى كرده است . اين جمله رسول اكرم زبانزد خاص و عام است :(( افضل الجهاد كلمة عدل عند امام جائر)) و چه شهامتها و حماسه ها كه اين جمله كوتاه آفريده است .
اكنون يك سؤ ال اساسى وجود دارد و آن اينكه چرا كلام اسلامى بيش از هر چيز به مساءله عدل پرداخت ؟ و چرا فقه اسلامى قبل از هر مساءله عدل برايش مطرح شد؟ و چرا در جهان سياست اسلامى بيش از هر كلمه اى كلمه عدل به گوش مى خورد؟ اينكه در همه حوزه ها سخن از عدل بود بايد يك ريشه و سر منشاء خاص داشته باشد. آيا جريان اصلى ديگرى در كار بوده كه همه اين جريانها را او برمى انگيخته و تغذيه مى كرده است ؟
از نظر ما ريشه اصلى و ريشه ريشه هاى طرح هاى علمى و عملى مساءله عدل را در جامعه سلامى ، در درجه اول ، در خود قرآن كريم بايد جستجو كرد. قرآن است كه بذر انديشه عدل را در دلها كاشت و آبيارى كرد و دغدغه آن را چه از نظر فكرى و فلسفى و چه از نظر عملى و اجتماعى در روحها ايجاد كرد. اين قرآن است كه مساءله عدل و ظلم را در چهره هاى گوناگونش : عدل تكوينى ، عدل تشريعى ، عدل اخلاقى ، عدل اجتماعى طرح كرد.
قرآن تصريح مى كند كه نظام هستى و آفرينش بر عدل و توازن و بر اساس استحقاقها و قابليتهاست . بيشترين آيات مربوط به عدل درباره عدل جمعى و گروهى است اعم از خانوادگى ، سياسى ، قضائى ، اجتماعى . در قرآن از توحيد گرفته تا معاد و از نبوت گرفته تا امامت و زعامت و از آرمانهاى فردى گرفته تا هدف هاى اجتماعى همه بر محور عدل استوار شده است . عدل قرآن همدوش توحيد، ركن معاد، هدفت شريح نبوت ، فلسفه زعامت و امامت ، معيار كمال فرد، و مقياس سلامت اجتماع است .
عدل قرآن ، آنجا كه توحيد يا معاد مربوط مى شود به نگرش انسان به هستى و آفرينش شكل خاص مى دهد و به عبارت نوعى جهان بينى است . آنجا كه به نبوت و تشريع و قانون مربوط مى شود يك مقياس و معيار قانون شناسى است ، و به عبارت ديگر جاى پائى است براى عقل كه در رديف كتاب و سنت قرار گيرد و جزء منابع فقه و استنباط بشمار آيد. آنجا كه پاى اخلاق به ميان مى آيد آرمانى انسانى و آنجا كه به اجتماع كشيده مى شود يك مسئوليت است .
عدل و قسط در آيات قرآن كريم
1.(( شهدالله انه لا اله الا هو و الملائكة و اولوا العلم قائما بالقسط(22) ))
از مقام فاعليت و تدبير الهى به عنوان مقام قيام به عدل ياد مى كند.
2.(( و السماء رفعها و وضع الميزان (23) ))
عدل را ترازوى خدا در امر آفرينش مى داند.
3.(( لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط(24) ))
حكمت بعثت و ارسال رسل اين است كه عدل و قسط بر نظام زندگانى بشر حاكم باشد.
4.(( قل امر ربى بالقسط(25) ))
نظام تشريعى اسلامى بر اساس عدل و قسط است .
5.(( ذلكم اقسط عندالله (26) ))
6.(( يحكم به ذوا عدل منكم (27) ))
7.(( و اشهدوا ذوى عدل منكم (28) ))
8.(( و اوفوا