 الكيل و الميزان بالقسط(29) ))
9.(( يا ايها الذين امنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط(30) ))
10.(( و لكل امة رسول فاذا جاء رسولهم قضى بينهم بالقسط(31) ))
11.(( و يا قوم اوفوا المكيال و الميزان بالقسط(32) ))
12.(( ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاى ذى القربى (33) ))
13.(( و اوفوا الكيل اذا كلتم و زنوا بالقسطاس المستقيم (34) ))
14.(( و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل (35) ))
15.(( وزنوا بالقسطاس المستقيم (36) ))
16.(( فاصلحوا بينهما بالعدل و اقسطوا ان الله يحب المقسطين (37) ))
17.(( الا تطغوا فى الميزان (38) ))
18.(( و اقيموا الوزن بالقسط و لا تخسروا الميزان (39) ))
19.(( و تقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين (40) ))
20.(( و قضى بينهم بالقسط(41) ))
21.(( و لا تنقصوا المكيال و الميزان (42) ))
22.(( يا ايها الذين امنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله ولو على انفسكم (43) ))
نگاهى به معانى و مفاهيم عدل و قسط در فرهنگ لغات
1.(( العدل ضد الجور و هو ما قام فى النفوس انه مستقيم و قيل هو الامر المتوسط بين الافراط و التفريط(44) ))
عدل ضد و مخالف جور (ستم ) است و آن چيزى است كه نزد نفس آدمى درست و صحيح جلوه نمايد و گفته شده است ، عدل كارى است معتدل ما بين افراط و تفريط.
2.(( العدل : ضد الجور و العادل و المثل و النظير(45) ))
عدل : ضد جور (ستم ) و به معنى عادل و مثل و نظير است .
3.(( العدل : ضد الظلم و الجور(46) ))
عدل : به معنى مخالف و ضد ظلم و جور مى باشد.
4.العدل : دادگرى ، داورى ، انصاف ، ضد جور(47)
5.العدل : عدالت ، راستى ، درستى ، عادل (48)
6. (( والاقساط: العدل ، و منة قوله تعالى قائما بالقسط (3/18) و قوله اقسط عندالله (33/5) كله بمعنى العدل (49) ))
7. فخرالدين طريحى در كتاب مجمع البحرين ، پس از بررسى معانى مختلف عدل چنين مى گويد:
(( و العدل : خلاف الجور، و العدل لغة هو التسوية بين الشيئين .(50)
عدل ضد و مخالف با جور (ستم ) است و عدل كلمه و لغتى است به معنى اينكه ميان دو چيز برابرى باشد و دو چيز مساوى هم باشند.
8. عدل : برابرى .(51)
(( ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاى ء ذى القربى (52) ))
ظاهرا مراد از عدل ، عدل اجتماعى است و آن اين است كه با هر يك از افراد اجتماع به استحقاق آن فرد رفتار شود، يكى را جاى ديگر نگيريم و عملى را جاى عمل ديگر نگذاريم .(53)
9. قسط (بكسرق ) عدالت . و آن از مصادرى است كه وصف واقع شوند مثل عدل گويند رجل قسط چنانكه گويند زيد عدل
ايضا قسط نصيبى است كه از روى عدالت باشد، جمع آن اقساط است .
(( ليجزى الذين امنوا و عملوا الصالحات بالقسط(54) ))
عدل چيست ؟
مجموعا چهار معنى و يا چهار مورد استعمال براى اين كلمه هست :
الف - موزون بودن :
اگر مجموعه اى را در نظر بگيريم كه در آن اجراء و ابعاد مختلفى بكار رفته است و هدف خاصى از آن منظور است ، بايد شرايط معينى در آن از حيث مقدار لازم هر جزء و از لحاظ كيفيت ارتباط اجزاء با يكديگر رعايت شود، و تنها در اين صورت است كه آن مجموعه مى تواند باقى بماند و اثر مطلوب خود را بدهد و نقش منظور را ايفا نمايد.
مثلا يك اجتماع اگر بخواهد باقى و برقرار بماند بايد متعادل باشد، يعنى هر چيزى در آن بقدر لازم (نه به قدر مساوى ) وجود داشته باشد، يك اجتماع متعادل به كارهاى فراوان اقتصادى ، سياسى ، فرهنگى ، قضائى ، تربيتى احتياج دارد و اين كارها بايد ميان افراد تقسيم شود و براى هر كدام از آن كارها به اندازه كه لازم و ضرورى است افراد گماشته شوند.
از جهت تعادل اجتماعى آنچه ضرورى است اينست كه ميزان احتياجات در نظر گرفته شود، و متناسب با آن احتياجات بودجه و نيرو مصرف گردد. اينجا است كه پاى مصلحت به ميان مى آيد يعنى مصلحت كل ، مصلحتى كه در آن بقاء و دوام كل و هدف هائى كه از كل منظور است در نظر گرفته مى شود. از اين نظر جزء فقط وسيله است و حسابى مستقل براى خود ندارد. همچنين تعادل فيزيكى و تعادل شيميايى نيز چنين است . جهان ، موزون و متعادل است ، اگر موزون و متعادل نبود برپا نبود، نظم و حساب و جريان معين و مشخص ‍ نبود. در حديث نبوى آمده است :
(( بالعدل قامت السموات و الارض (55) )) همانا آسمان و زمين به موجب عدل برپاست .
بحث عدل به معنى تناسب ، در مقابل بى تناسبى ، از نظر كل و مجموع نظام عالم است .
عدل به معنى تناسب و توازون از شئون حكيم بودن و عليم بودن خداوند است ، خداوند عليم و حكيم به مقتضاى علم شامل و حكمت عام خود مى داند كه براى ساختمان هر چيزى از هر چيزى چه اندازه لازم و ضرورى است و همان اندازه در آن قرار مى دهد.
ب - معنى دوم عدل :
تساوى و نفى هرگونه تبعيض است . گاهى كه مى گويند فلانى عادل است ، منظور اين است كه هيچگونه تفاوتى ميان افراد قائل نمى شود. بنابراين عدل يعنى مساوات .
ج - رعايت حقوق افراد و عطا كردن به هر ذى حق ، حق او را:
و ظلم عبارت است ، از پامال كردن حقوق و تجاوز و تصرف در حقوق ديگران .
د - رعايت استحقاقها:
در افاضه وجود و امتناع نكردن از افاضه و رحمت به آنچه امكان وجود يا كمال وجود دارد. موجودات در نظام هستى از قابليتها و امكان فيض گيرى از مبداء هستى با يكديگر متفاوتند. هر موجودى در مرتبه اى هست از نظر قابليت استفاضه ، استحقاقى خاص به خود دارد. ذات مقدس حق كه كمال مطلق و خير مطلق و فياض على الاطلاق است ، به هر موجودى آنچه را كه براى او ممكن است از وجود و كمال وجود اعطا مى كند و امساك نمى نمايد.(56)
حكومت و عدالت
از جمله مسائلى است كه در نهج البلاغه فراوان درباره آنها بحث شده است مسائل مربوط به حكومت و عدالت است . هر كس كه يك دوره نهج البلاغه را مطالعه كند، مى بيند على عليه السلام درباره حكومت و عدالت حساسيت خاصى دارد. اهميت و ارزش فراوانى براى آنها قائل است . بسيار مناسب است تا بررسى كنيم ارزش و اهميت اين مسائل به چه ميزان است . بلكه بايد ببينيم اسلام چه اهميتى به مسائل مربوط به حكومت و عدالت مى دهد. قرآن كريم ، در خصوص اهداف انبياء الهى چنين مى فرمايد:
(( لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط))(57)
هر آينه و به تحقيق ، ما پيامبران خويش را با دلائل روشن فرستاديم و با آنان كتاب و ترازو فرود آورديم كه ميان مردم به عدالت قيام كنند. در اين آيه كريمه ، برقرارى عدالت به عنوان هدف بعثت همه انبياء معرفى شده است . مقام قداست عدالت تا آنجا بالا رفته كه پيامبران الهى به خاطر آن مبعوث شده اند.
قرآن كريم كه رسول اكرم را فرمان مى دهد كه خلافت و ولايت و زعامت على عليه السلام را بعد از خودش به مردم ابلاغ كند، مى فرمايد:
(( يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك وان لم تفعل فما بلغت رسالته ))(58)
((اى فرستاده ! اين فرمان را كه از ناحيه پروردگارت فرود آمده به مردم برسان ، اگر نكنى رسالت الهى را ابلاغ نكرده اى .))
به كدام موضوع اسلامى اين اندازه اهميت داده شده است ، كدام موضوع ديگر است كه ابلاغ نكردن آن با عدم ابلاغ رسالت مساوى مى باشد؟
در جريان جنگ احد كه مسلمين شكست خوردند و خبر كشته شدن پيغمبر اكرم چنين پخش شد و گروهى از مسلمين پشت به جبهه كرده ، فرار كردند، قرآن كريم چ