ه 
اءنما بدء وقوع الفتن اءهواء تتبع ، و اءحكام تبتدع ، يخالف فيها كتاب الله ، و يتولى عليها رجال رجالا، على غير دين الله .
همانا سر آغاز فتنه ها، پيروى از هواى نفس و حكم خلاف شرع است كه كتاب خدا با آن ها مخالفت مى ورزد و گروهى نيز از كسانى كه راهى جز راه دين خدا مى روند، (از آن فتنه ها و هواى نفس ) پيروى مى كنند. (1203)
1210. جامعيت قرآن 
... كتاب ربكم فيكم . مبينا حلاله و حرامه ، و فرائضه و فضائله ، و ناسخه و منسوخه ، و رخصه و عزائمه ، و خاصه و عامه و عبره و اءمثاله ، و مرسله و محدوده ، و محكمه و متشابهه .
كتاب پروردگار شما در ميان شماست ، حلال و حرام ان آشكر، واجبات و مستحبات ، ناسخ و منسوخ ، مباح و ممنوع ، خاص و عام ، پندها و مثل ها، مطلق و محدودها و محكمات و متشابهات آن ، همه معلوم است . (1204)
1211. تطبيق امور با قرآن 
كونوا من حرثته و اءتباعه ، و استدلوه على ربكم ، و استنصحوه على اءنفسكم ، و اتهموا عليه آراء كم ، و استغشوا فيه اءهواء كم .
شما از كشت كنندگان و پيروان آن بوده و آن را راهنماى خويش به سوى پروردگارتان قرار دهيد و از آن پند گيريد و افكارى كه برخلاف قرآن داريد متهم سازيد و خواهش هايى را كه مخالف آن است خائن بدانيد. (1205)
1212. موجبات عصمت 
عليكم بكتاب الله ، (فانه الحبل المتين )... و العصمة للمتمسك .
بر شما باد به كتاب خدا؛ زيرا كه آن ريسمان محكم است ... و مايه حفظ كسى كه بدان چنگ زند. (1206)
1213. نور معنوى 
جاء هم بتصديق الذى بين يديه ، و النور المقتدى به . ذلك القرآن .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به سوى مردم آمد با تصديق و اعتراف آن چه در دست داشت و با نورى معنوى كه بايد از آن پيروى كنند و آن قرآن است . (1207)
1214. احياى قرآن 
اءنما حكم الحكمان ليحييا ما اءحيا القرآن ، و يميتا ما اءمات القرآن ، و اءحياوه الاجتماع عليه ، و اءماتته الا فتران عنه .
اگر به آن دو نفر (ابوموسى الشعرى و عمروبن عاص ) حكميت داده شد، به خاطر اين بود كه آن چه را قرآن زنده دانسته ، زنده سازند و آن چه را محكوم به مرگ نموده ، از بين ببرند و احياى قرآن اين است كه با هم متحد شوند و به آن عمل كنند و از بين بردن قرآن اين است كه از آن جدا و پراكنده شوند. (1208)
1215. حال قرآن نزد ياوران مهدى عليه السلام 
اءلا و اءن من ادركها منا يسرى فيها بسراج منير، و يحذو فيها على مثال الصالحين ، ليحل فيها ربقا، و يعتق فيها رقا، و يصدع شعبا، و يشعب صدعا، فى سترة عن الناس لا يبصر القائف اءثره و لو تابع نظر0. ثم ليشحذن فيها قوم شحذ القين النصل تجلى بالتنزيل اءبصارهم ، و يرمى بالتفسير فى مسامعهم ، و يغبقون كاءس الحكمة بعد الصبوح ! .
بدانيد آن كس از ما (حضرت مهدى عليه السلام ) كه فتنه ها را دريابد، در تاريكى ان ها با چراغ روشنى سير مى كند. و به روش نياكان رفتار مى نمايد تا گره فتنه ها را بگشايد و اسيران را آزاد سازد و جمعيت گمراهان را پراكنده ، نيكان را گرد آورد. او پنهان از مردم است و هيچ جوينده اى هر چند در پى او باشد و چشمش به دنبال او بگردد او را نمى يابد. پس گروهى در آن فتنه ها صيقل مى خورند و براى از بين بردن آن ها آماده مى شوند، همان گونه كه آهنگران شمشير را صيقل مى دهند و چشمان آن ها از نور قرآن روشنى مى گيرد و معانى آيات آن در گوش هايشان فرو مى ريزد و شامگاهان و صبحگاهان از جام حكمت و معارف الهى سيراب مى گردند. (1209)
1216. نظر اولياء الله به قرآن 
اءن اولياء الله هم الذين نظروا الى باطن الدنيا اذا نظر الناس الى ظاهرها، و اشتغلوا باجلها اذا شتغل الناس بعاجلها، فاءموتوا منها ما خشوا اءن يميتهم ، و تركوا منها ما علموا اءنه سيتركهم ، و راءوا استكثار غير هم منها استقلالا، و در كهم لها فوتا، اءعداء ما سالم الناس ، و سلم ما عادى الناس ! .
همانا دوستان خدا كسانى هستند كه به باطن دنيا مى نگرند، هنگامى كه مردم به ظاهر آن نگاه مى كنند، و به پايان آن مى پردازند (گرفتارى كيفر الهى ) در حالى كه مردم به امروز آن سرگرم اند (و دنيا را مى جويند) پس آن چه را كه انجام آن آنان را مى ميراند (و گرفتار كيفر الهى ) از ميان مى برند، آن چه را ديگران بسيار مى بينند اينان اندك مى شمارند، و رسيدن به آن را از دست داده به شمار مى آورند و با آن چه دنيا پرستان آشتى كرده اند، اينان دشمن اند و آن چه را كه به دنيا شيفتگان دشمن دارند دوست مى دارند. (1210)
1217. همه چيز در اين كتاب 
اءم انزل الله سبحانه دينا تاما فقصر الرسول صلى الله عليه و آله عن تبليغه و اءدائه ، و الله سبحانه يقول : ما فرطنا فى الكتاب من شى ء و فيه تبيان لك شى ء .
خداى سبحان دينى كامل فرستاده است و پيامبر صلى الله عليه و آله در تبليغ و اداى آن كوتاهى نكرده است ، در حالى كه خداى سبحان مى فرمايد: ما از بيان هيچ چيز در اين كتاب كوتاهى نكرده ايم و همه چيز در اين كتاب بيان شده است . (1211)
1218. خدا را خدا را در قرآن 
الله الله ! اءيها الناس ! فيها استحفظكم من كتابه ، و استود عكم من حقوقه ، فان الله سبحانه لم يخلقكم عبثا .
خدا را، خدا را، اى مردم ! به خدا توجه كنيد! در ان چه رعايت آن را در كتاب خودش از شما خواسته است و در حقوقى كه شما را امانتدار آن كرده است ؛ زيرا خدواند سبحان شما را بيهوده نيافريده است . (1212)
1219. عمل به قرآن 
اءن الله تعالى اءنزل كتابا هاديا بين فيه الخير و الشر. فخذوا نهج الخير تهتدوا، و اصدفوا عن سمت الشر تقصدوا .
همانا خداوند سبحان كتابى را فرو فرستاد كه هدايت كننده است و نيكى و بدى را در ان بيان فرموده است . پس راه خير و نيكى را در پش گيريد تا هدايت شوديد و از راه شر و بدى دورى كنيد تا به سر منزل حق برسيد. (1213)بخش چهارم : توبه 
1220. گريه بر گناهان 
طوبى لمن لزم بيته ، و اءكل قوته و اشتغل بطاعة ربه ، و بكى على خطيئته ، فكان من نفسه فى شغل ، و الناس منه فى راحة ! .
خوشا به حال كسى كه پايبند خانه خود شود و غذاى خود را بخورد و به اطاعت پروردگارش مشغول و بر گناهان خويش گريه كند، پس اوست كه به كار خود مشغول ، و مردم از او در آسايش اند. (1214)
1221. قبولى توبه در هر زمان 
فتح لك باب المتاب ، و باب الاستعتاب ، فاذا ناديته سمع نداك .
خداى متعال در توبه و بازگشت و خشنودى خويش را براى تو گشوده است ، پس هر وقت او را بخوانى ندايت را مى شنود. (1215)
1222. آسان تر از توبه 
ترك الذنب اهوان من طلب التوبة .
گناه نكردن ، آسان تر است از طلب قبول توبه . (1216)
1223. باز بودن در توبه 
من وصاياه لابنه الحسن عليه السلام -: لم يشدد عليك فى قبول الانابة ، و لم يناقشك بالجريمة ، و لم يؤ يسك من الرحمة . بل جعل نزوعك عن الذنب حسنة ، و حسب سئيتك و احدة ، و حسب حسنتك عشرا، و فتح لك باب المتاب .
از وصيت هاى حضرت على عليه السلام به فرزندش حسن عليه السلام : در پذيرفتن توبه بر تو سخت نگرفته و به علت گناه تو را در تنگنا نيانداخته و از رحمت خويش نوميدت نكرده است ، بلكه خوددارى تو از گناه را حسنه به شما آورده و گناهت را يك و حسنه ات را ده به شمار آورده و در توبه و بازگشت را براى تو گشوده است . (1217)
1224. سكوت 