ت ، كسانى كه زمام حكومت را در دست دارند يا در آينده بدست خواهند گرفت ، خود را از روى اين سرمشق بسازند و از اين سرمشق عمل كنند و الگويى است براى مسلمان زيستن ، يعنى ما مردم كه در طول دوران اختناق رژيم منحوس پادشاهى هرگز فرصت آن را پيدا نكرده بوديم كه مسلمان زندگى كنيم و مسلمان بمانيم . امروز بايد زير سايه نظام جمهورى اسلامى از فرصت استفاده كنيم براى مسلمان زيستن ، شخصيت على و چهره اميرالمؤ منين مى تواند مى تواند الگوئى براى ما باشد تا بدانيم مسلمان زيستن چگونه است .(79)
منابع
1- قرآن مجيد
2- نهج البلاغه فيض الاسلام
3- نهج البلاغه دكتر صبحى صالح
4- كتاب نهج البلاغه ، شرح واژگان و تصحيح و مقابله متن از دكتر عزيز الله جوينى ، دو جلد، چاپ دوم ، تهران : دانشگاه تهران ، 1377.
5- طباطبائى ، سيد محمد حسين . ولايت و زعامت از كتاب بحثى درباره مرجعيت و روحانيت ، چاپ دوم ، تهران : انتشار، بى تاريخ .
6- مطهرى ، مرتضى . سيرى در نهج البلاغه ، قم ، صدرا، بى تاريخ .
7- خامنه اى ، سيد على . گفتارى درباره حكومت علوى . چاپ اول ، تهران ، دفتر مركزى حزب جمهورى اسلامى ، 1360.
8- مطهرى ، مرتضى . جاذبه و دافعه على عليه السلام .
9- مطهرى ، مرتضى . عدل الهى ، چاپ جديد، قم ، اسلامى ، 1361.
10- مطهرى ، مرتضى . بيست گفتار، چاپ پنجم ، قم ، صدرا، 1358. دارالمكتبته
11- زبيدى ، محمد تقى ، تاج العروس ، 10 جلد، چاپ اول ، لبنان ، دارمكتبة الحياة (1306 ه - ق )
12- فريد وجدى ، محمد. دائرة المعارف القرن العشرين ، 10 جلد، چاپ سوم ، لبنان ، دارالمعرفه ، 1971.
13- معلف ، لويس ، المنجد فى اللغه ، چاپ سوم ، قم ، نشر بلاغت ، 1376.
14- جز، دكتر خليل . فرهنگ لاروس عربى ، فارسى . مترجم : سيد حميد طبيبيان ، چاپ پنجم ، تهران ، اميركبير، 1373.
15- البستانى ، فؤ اد افوام . فرهنگ عربى فارسى ، ترجمه : منجد الطلاب ، مترجم : محمد بندر ريگى ، چاپ پانزدهم ، تهران ، اسلامى ، 1377.
16- طريحى ، فخرالدين ، مجمع البحرين ، 6 جلد، بيروت ، مؤ سسه وفا، 1983.
17- قرشى ، سيد على اكبر. قاموس قرآن ، 7 جلد، چاپ دهم ، تهران ، دارالكتب الاسلاميه ، 1367.تربيت از ديدگاه امام على (ع )
عليرضا رزمگير
پرده در كعبه چو خورشيد ز رخ برگيرد
خانه از تابش او جلوه ديگر گيرد
سر زد از ماه رجب ماه شب چاردهى
كز فروغش همه آفاق سراسر گيرد
در سرا پرده حق فاطمه بنت اسد
پرده از چهره تابنده حيدر گيرد
آفرين باد بر آن كودك روشن گهرى
كه چو گل تربيت از دامن مادر گيرد
چون نداى ملكوتيش بر آيد ز حرم
مصطفى از لب او بوسه مكرر گيرد.
... جز على كيست كه در ظلمت شب از ره لطف
خبر از مردم آواره و مضطر گيرد
جز على كيست كه در راه مساوات حقوق
خويش را با همه افراد برابر گيرد
... سوخت با آهن تفتيده از آن دست عقيل
كه همى خواست ز سهميه فزون تر گيرد
... جز على كيست كه تاءديب كند خازن را
زيور عاريه با خشم ز دختر گيرد
سر چو بر سجده نهد، تير ز پايش به درآر
كه سر از سجده محال است على برگيرد
عاشق از ضربت شمشير نميرد هرگز
جان به جانان چو رسد، زندگى از سر گيرد
تويى آن مظهر اخلاص كه تعليم خلوص
در دبستان تو سلمان و اباذر گيرد(80)
لزوم تربيت جسم و روح ، همواره مورد توجه انديشمندان هر زمان بوده است . از ابتداى آفرينش تاكنون ، موضوع تعليم و تربيت ، اساسى ترين رسالت پيامبران و مردان حق بوده و به دنبال آن امامان ، پيشوايان و روشنفكران در اين زمينه خلايق را ارشادها نموده اند.
از آنجا كه انسان داراى انديشه و احساس است . ناگزير ميان اين دو پديده روحى و روانى قرار گرفته ، بالمآل بايد ميان اين دو قدرت ، تعادل لازم را ايجاد كند.(81) به همين خاطر، اديان مختلف و مكاتب گوناگون هم به نوبه خود در راستا تلاش هايى كرده اند تا انسان را به جايگاه معنوى خويش رهنمون باشند.
((تربيت يعنى برانگيختن استعدادها و قواى گوناگون انسان و پرورش آن كه بى شك بايد با كوشش تربيت شونده نيز هماهنگ باشد بنابراين تربيت در صورتى ثمربخش خواهد بود كه تربيت شونده نيز استعداد دگرگونى را از خود نشان دهد))(82)
اگر انسان آن گونه كه بايد تاكنون خود را نشناخته و به راز و رمز حيات خود پى نبرده است و اگر نمى داند براى كدام مقصد به اين جهان خاكى پاى نهاده و راه رستگارى او كدام است علت را شايد در غفلت او از تربيت بايد جستجو نمود. نداشتن تربيت صحيح موجب غلبه غرايز سركش مى شود و در آن صورت غرايز حيوانى به گونه اى انسان را گرفتار خويش ‍ كرده كه با وجود آن همه تعاليم رهبران دين و اخلاق ، از ابتداى تاريخ تاكنون نتوانسته رمز موفقيت را به دست آورد. با آن كه اگر پيشوايان در تربيت انسان موفق مى شدند اين همه فساد در سطح جهانى همه گير نشده بود، مى توان اذعان نمود كه اگر اهتمام همان بزرگان و انديشمندان هم وجود نمى داشت ، معلوم نبود كه فراوانى ابتذال و ابعاد فراگير آن گمراهى ها، تا كجاها كشانده مى شد. به همين جهت بايد قدر بزرگان دين و دانش را مغتنم دانست زيرا آنان بودند كه شمع صفت ، خود را سوزانده اند تا راه فلاح و رستگارى را فرا روى بشر بگسترانند.(83)
بى گمان لطف ازلى الهى ، در هر دوره اى نمونه هايى درخشان از كمال مطلوب را در نزد ملت هاى گوناگون هديه نموده است تا مردم از آنان ، راه و رسم زندگى بياموزند. اينان با تربيت انسان ، خوشبختى او را به سوى كمال مطلوب در نظر داشته اند و تربيت را وسيله اى همچون سرچشمه اى گوارا و چراغى فرا روى نسلها نهاده اند تا به سرگدانى بشر خاتمه دهند.
افلاطون معتقد است : امرى بزرگتر و فنى خدايى تر از تربيت ، نيست زيرا تربيت وسيله اى است براى رسيدن جسم و روح ، به بلندترين پايه جمال و كمال .(84) يكى از اين انوار درخشان ، بلكه درخشان ترين آنان در روزهاى تاريك خودپرستى و جهل ، وجود بزرگ مربى عالم وجود على (ع ) است .
داروى تربيت از پير طريقت بستان
كادمى را بتر از علت نادانى نيست
مى دانيم كه مربى واقعى على (ع ) پيامبر اكرم (ص ) بود چنانچه وى مى فرمود: ((يا على ان الله امرنى اربيك و اعلمك ليعننى )) اى على همانا خداوند به من دستور داده كه تو را تعليم و تربيت نمايم تا در آينده مرا يارى كنى .))(85)
برخوردهاى سازنده و تربيتى على (ع ) با عموم مردم ، نمونه هايى است گويا، كه بررسى همه آن موارد، مقال و مجال ديگر مى طلبد اما آوردن برخى از آنها در اين مختصر، نماياندن گوشه كوچكى است از اين تابلو بسيار شكيل و گونه گون و نيز تنها گلى است از بوستان عطرآگين كه مشام جان را مى نوازد.
اى آن كه على على كنى كيست على
آن كس كه تو وصف مى كنى نيست على
يك روز بزى چنان كه مى زيست على
آن گاه بيا به ما بگو كيست على (86)
ما مردم ، با تربيت از ديدگاه على (ع ) متاءسفانه آشنايى چندانى نداريم و آن چنان كه بايد و شايد وصى پيامبر را نشناخته ايم . تنها به ستايش على پرداختن و خود را محب وى ساختن و شب و روز از ايشان تجليل نمودن اگر چه به جاى خود بسيار مغتنم است ، اما راهى به جايى نمى برد چرا كه ((اگر محبت تنها، بدون آشنايى ، ثمرى مى داشت بايد به نتايج بزرگ مى رسيديم . اگر مى بي