نيم پيرو على و كسى كه براى على اشك مى ريزد و كسى كه محبت على در قلبش موج مى زند سرنوشتش و سرنوشت جامعه اش دردناك است معلوم است كه على را نمى شناسد و تشيع را نمى فهمد هر چند ظاهرا شيعه باشد))(87) به همين جهت ((محبت به خودى خود نجات بخش نيست بلكه معرفت است كه نجات مى بخشد)).(88)
مراد نويسنده اين سطور، آن است كه به اندازه توانايى خود با سيره اين ابرمرد همه دورانها معرفت حاصل كند. آرى معرفت و اين شناخت را در ((على وار)) زيستن على بايد جستجو كرد. در زيستن اوست كه مى توان تريبت ناب را از اين مربى همه دوران ها به خوبى آموخت و الا به قول شيخ شيراز ((كس را چه زور و زهره كه وصف على كند)).
يكى از برجسته ترين نكات تربيتى از ديدگاه على (ع ) طرز تلقى آن بزرگوار است از شيوه زندگى كردن پيشوايان حقيقى و اين حكايتى است با بسيار عبرت . روزى على (ع ) بعد از جنگ جمل وارد بصره شد و به عيادت ((علاء بن زياد حارثى )) رفت ((علاء)) فرصت را مغتنم شمرد و از برادرش ((عاصم ))، در نزد على شكايت كرد كه وى تارك دنيا شده ، جامه كهنه مى پوشد و همه كس را رها كرده و گوشه گير است . حضرت ، عاصم را احضار كرد و به او گفت كه چرا به خود و خانواده اش ستم روا مى دارد و از نعمتهاى حلال دنيا رويگردان است ؟
عاصم در جواب حضرت مى گويد: يا اميرالمؤ منين تو خودت هم مثل من هستى ، به خود سختى مى دهى لباس نرم نمى پوشى و غذاى لذيذ نمى خورى و من در حقيقت راه تو را ادامه مى دهم .
حضرت در جواب فرمود تو اشتباه مى كنى . من با تو تفاوتها دارم چرا كه من در كسوت پيشوايى و حكومت هستم . وظيفه حاكم و پيشوا وظيفه ديگرى است . پيشوا بايد ضعيف ترين طبقات ملت خود را ميزان زندگى شخصى خود قرار دهد و به گونه اى زندگى كند كه تهى دست ترين مردم زندگى مى كنند تا سختى فقر به آن طبقه اثر نكند.(89) احساس ‍ مسؤ وليت پيشوا در برابر مسلمانان ، نكته اى است دقيق كه بر روى هم جهان بينى مولا اميرالمؤ منان را در برابر زندگى و مرگ تشكيل مى دهد.
جهان بينى امام على (ع ) به گونه اى است كه دنيا را در برابر جهان آخرت و سراى باقى ، چون خانه اى محقر و مجازى مى بيند و خود را ملزم مى داند كه بايد از اين گذرگاه سپنجى گذر كرد چرا كه هدف ، تهيه زاد و توشه آخرت است براى قرارگاه دائمى خويش و دل به جهان نبستن تا مرگ را آسان پذيرفتن .(90)
يكى از نكات نظيرگير تربيتى على (ع )، اهتمام اوست به علم و دانش ؛ چنانكه مى فرمايد الشرف بالعلم و الادب لا بالاصل و الحسب : شرف به علم و ادب است نه به اصل و تبار. اين نكته را در شعر سعدى به روشنى جلوه گر مى بينم آنجا كه مى گويد: ((توانگرى به هنرست نه به مال و الخ ))(91)
در نهج البلاغه آمده است كه قومى على (ع ) را بسيار ستايش كردند. مولا فرمود خداوندا تو بهتر از خود من ، مرا مى شناسى و من هم به باطن و نفس خود از اينان آگاه تر هستم . خدايا مرا از آنچه آنان تصور مى كنند بهتر گردان و آنچه را آنان نمى دانند بر ما ببخشاى .(92) ديدگاه تربيتى امام على (ع ) در زمينه ستايش غيرخدا نيز حكايتى است حيرت انگيز، حضرت مى فرمايد: (( لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا.)) ((بنده غير خودت مباش زيرا خداوند تو را آزاد آفريد)) مسلمان آزاده مستغنى ، آن كس است كه با اعتقاد، جز به خداوند يكتا متكى نيست و دست نياز به سوى غير او دراز نمى كند و هيچگاه گرد پستيها و تملق و چاپلوسى و دريوزگى نمى گردد و فريب سراب قدرتهاى مادى را نمى خورد.(93)
جمله معروف شير خدا را همه به ياد دارند آنجا كه مى فرمايد: ((خدايا تو را پرستش نكردم به طمع بهشتت و نه از ترس جهنمت بلكه تو را چون شايسته نيايش و پرستش ديدم پرستش كردم )).(94)
دريافتن فضل و بزرگمردى امير المؤ منان و توصيف آن از قرن چهارم هجرى در شعر كسانى همچون كسايى مروزى شاعر شيعه و دوستدار على به ادب فارسى راه يافته است .
فهم كن گر مؤ منى فضل اميرالمؤ منين
فضل حيدر، شير يزدان ، مرتضاى پاك دين
فضل آن كس كز پيمبر بگذرى فاضلتر اوست
فضل آن ركن مسلمانى امام المتقين (95)
اگر چه شمشير حضرت (ذوالفقار) هم در ادب فارسى نمايه اى شده است براى تبيين و آشكار نمودن تيغى كه با خلوص نيت و پاكى دل ، اهداف اسلام را در بين كفار به پيش ‍ مى برد. چنان كه ناصر خسرو مى گويد:
حيدر كرار كو؟ تا به گه كارزار
از گهر لطف او آب دهد ذوالفقار(96)
با اين همه ، مشاهده مى كنيم عنايت آن مردى لايتناهى براى مبارزه با نفس ، بيشتر به شمشير عقل است چنان كه مى فرمايد: ((با پرده بردبارى ، خوى عيبناك خود را بپوشانيد و با شمشير عقل بر ضد هوس ها و شهوات خويش مبارزه كنيد)).(97) حضرت مى فرمايد اعداوك : عدوك و عدوو صديقك و صديق عدوك ((دشمنان تو عبارتند از دشمنت و دشمن دوستت و دوست دشمنت )).(98)
نكات قابل تاءمل ديگرى را مى توان از طرز زندگى اميرمؤ منان آموخت كه بر روى هم داراى جنبه تربيتى ارزشمند است و جا دارد كه هميشه احوال پيش چشم پيروان راستين او قرار گيرد.
در اين روزها كه همه جا سخن از تعظيم شعائر على (ع ) و فضايل اخلاقى ، سيره عملى و انديشه هاى والاى اميرالمؤ منان است شايسته است كه ما پيروان آن ابرمرد هميشه تاريخ ، لحظه اى به خود آييم و علاوه بر بزرگداشت ايشان ، بيشتر به رفتارهاى حكيمانه و اخلاص او در عمل بينديشيم .
بديهى است على (ع ) از دير باز مورد تجليل و تكريم همه اقشار مؤ من بوده و هست اما كمتر در راز و رمز مشكل گشايى هاى او انديشيده ايم . همه ما مى دانيم كه درماندگان در هنگام درماندگى از او ياد مى كنند و از شاه مردان مدد مى جويند. از ورزشكاران و جوانمردان گرفته تا كاسب و كارگر و باسواد و بى سواد و پير و جوان . اما تربيت از ديدگاه على نكته اى است چشمگير كه از خلال زندگى او مى توان بدان دست يافت .
على اين هماى رحمت را هم مى شناسيم و هم نمى شناسيم . به عنوان فردى مسلمان و شيعه مى دانيم كه على فرزند ابيطالب است و پسر عموى پيامبر گرامى در حدود 22 سال قبل از هجرت پيامبر، در مكه زاده شد پيامبر او را چون فرزند خويش تربيت نمود و به دامادى خود سرافراز كرد. على (ع ) اولين كسى بود كه به اسلام روى آورد. در سال 35 هجرى خليفه مسلمانان شد و پس از 5 سال خلافت در سال 40 هجرى در كوفه به شهادت رسيد. ارزشهاى اخلاقى او، وى را انسانى كامل و ايده آل ساخت به طورى كه دوست و دشمن بدان معترفند.(99) اما آنچه مهمتر مى نمايد سان و سيرت على (ع )، راههاى عملى ، رهيافتها و شيوه هاى برخورد اوست با مسائل جانبى ، كه ما كمتر بدان پرداخته ايم . بسا اوقات براى آن كه از زير بار مسؤ وليت هاى اجتماعى شانه خالى كنيم ، با خود انديشيده و گفته ايم ((ما كه على نمى شويم )). راست است كه هيچگاه ((على )) نخواهيم شد اما آيا سيره او را تا كجاها دنبال كرده ايم و موفق نشده ايم . اگر از همان ابتدا با گفتن اين كه ((ما على نمى شويم )) از كنار مهمترين مسائل جوامع اسلامى سطحى و سرسرى گذر كنيم آيا در صورت مى توان ما را شيعه (پيرو على ) ناميد؟
بنابراين ، شايسته است ابتدا با خود خالص باشيم و بعد با اراده اى مصمم در راه حق ، از على اخ