لاص عمل را بياموزيم . اخلاص عمل را از على آموختن ، چندان هم دشوار نيست . كافى است كه زبان عمل را با زبان دل هماهنگ نمود و همه حركاتن را در جهت رضاى خدا سوق داد.
بى جهت نيست كه پيامبر گرامى (ص ) اعمال انسانها را به نيات آنان وابسته دانسته (100) تا جايى كه نيت مؤ من را از رفتار او برتر قرار داده است (101) و على (ع ) كه پرورش يافته پرتو حيات بخش چنان بزرگوارى است نيز بر همين سان و سيرت ، بارها از پيامبر با گوش جان شنيده است كه خداوند جز آنچه را كه سر اخلاص باشد نمى پذيرد.(102)
بديهى است هنگامى كه عمل انسان بازتاب نيات نيك او شد، عمل و شيوه برخورد، تاءثيرى افزون تر از سخن و كلام دارد و اگر عمل انسان ، آيينه فكرش و زبان كلامش باشد دگرگون كننده تر و دلنشين تر و تاءثيرگذارتر است ... اين تعليم خود ائمه است كه : (( كونوا دعاة الناس باعمالكم و لاتكونوا دعاة الناس بالسنتكم ...)) (103) و سخن على (ع ) آنجا كه مى فرمايد (( كونوا دعاة الناس بغير السنتكم ...))(104) مؤ يد همين نكته نظيرگير است . ((براستى اگر بشر، در هر كار به همان نسبت كه به حفظ ظاهر مى كوشد، به اخلاص و پاكى نيت آراسته باشد، عالم ، روشن و دلپذير مى شد نه تيره و دل آزار و اسير تباهى . هر جا كه صدق و اخلاق نباشد تزوير و فريب جلوه مى فروشد. جلوه اى دروغين و بى اثر))(105)
حكايت اميرالمؤ منين على (ع ) و سيرت پاك او، در باب چهارم بوستان ، نمونه ديگرى است از رفتار شايسته و حق سالارى اين بزرگ مرد همه دوران ها. حكايت ، 17 بيت دارد با مطلع :
كسى مشكلى برد پيش على
مگر مشكلش را كند منجلى (106)
حكايتى است نكته آموز، شخصى مشكلش را پيش على (ع ) مطرح مى كند و على (ع ) از سر دانش ، جوابى به مخاطبش مى دهد اما در آن جمع كسى برمى خيزد و اظهار نظرى مى كند كه عقيده او با نظر اميرمؤ منان يكسان نيست . شاه مردان نه تنها جواب او را بى حرمتى نسبت به خود تلقى نمى كند، بلكه گفتار آن مرد را مى پسندد و مى فرمايد:
به از من سخن گفت و دانا يكى است
كه بالاتر از علم او، علم نيست
بنابراين على (ع ) با انديشه هاى والا و سيره خود به بندگان راستين خدا، درسى عبرت انگيز داد. آن كس كه عيب آدمى را بپوشاند و خوش آمد گويد، دشمن است (107) و آن كس كه عيب و نقص را فرانمايد و از خوش آمد گويى پرهيز كند دوست و خيرخواه آدمى است (108) و حضرت صادق (ع ) نيز از قول جد بزرگوار خود نقل كرده است كه : المسلم مرآة اخيه ... ((كه دوست آينه باشد چو اندرو نگرى ))(109) بنابراين بى سبب نيست كه شاه مردان تاءكيد مى كند من حذرك كمن بشرك (آن كس كه تو را از خطرى برحذر دارد، مانندكسى است كه به تو مژده رستگارى مى دهد).(110)
على (ع ) در فرازى ديگر مى فرمايد: (( احذر كل عمل اذا سئل عنه عامله استحى منه و انكره )) (حذر كن از هر عملى كه اگر از مرتكبش بپرسند شرمسار شود و انكار كند).
پرهيز كن از آنچه تو را زار كند
و آن كار كه هر عزيز را خوار كند
يعنى كارى كه هر كه آن كار كند
چون پرسى از او، ز شرم انكار كند(111)
يكى ديگر از نمونه هاى برجسته رفتار داهيانه على (ع ) و ديدگاهش در برخورد او با مسائل تربيتى ، قصه آن زنى كه طفلش بر سر ناودان مى خزيد و هر لحظه بيم فروافتادن كودك بود. مادر نگران ، از على (ع ) چاره كار خواست . اين داستان كه شرح مفصل آن در صفحه 435 دفتر چهارم مثنوى نيكلسون آمده ، نمونه اى است پندآموز از چگونگى برخورد كودك و راه نجات او.
ماءخذ داستان به عربى است كه از قول جابر بن عبدالله انصارى از ياران رسول گرامى در كتاب اللالى المصنوعه ، ج 1، ص 99 آمده است . مولانا اين داستان را با مطلع زير آغاز مى كند:
يكى زنى آمد به پيش مرتضى
گفت شد بر ناودان طفلى مرا
گرش مى خوانم نمى آيد به دست
ور هلم ، ترسم كه او افتد به پست (الخ )
طفل مانند بزرگسالان ، آن دانايى را ندارد كه خطر را احساس كند. نه توجهى به اشارات مادر مى كند و نه از او فرمان مى برد. حضرت ، حل مشكل را در آن مى بيند تا طفلى ديگر به روى بام برده شود و كودك نخستين ، با ديدن او به سويش بشتابد و از خطر حتمى رها شود، چرا كه هر جنسى عاشق همنوع خود است و جاذب جنس خويش . از آنجا كه طفل از همسالان خود بهتر مى آموزد تا بزرگسالان ، به همين جهت رغبتى به گفتار بزرگسالان نشان نمى دهد ولى رقابت با همسالان خود، در روان شناسى كودك ، نتايجى ثمربخش دارد از اين رو، در برخورد با موضوع و حل مشكل ، قطعا بايد مخاطب را در نظر گرفت و با حال و هواى او آشنا بود(112) تا راه حلى در خور موضوع ، اتخاذ گردد.
حكايت پندآموز ديگر، برخورد خصمانه دشمن است با اميرمؤ منان با مطلع :
((از على آموز اخلاق عمل
شير حق را دان منزه از دغل ))(113)
شير خدا در يكى از جنگها، بر پهلوانى از سپاه دشمن شمشير كشيد. دشمن با بى پروايى ، خدو (آب دهان ) خود را به چهره شاه مردان انداخت و على فورا شمشير خود را رها ساخت و از جنگ با او دست شست و در جواب دشمن كه علت را جويا شده بود؛
گفت من تيغ از پى حق مى زنم
بنده حقم نه ماءمور تنم
شير حقم نيستم شير هوا
فعل من بر دين من باشد گوا
و سرانجام :
چون درآمد در ميان غير خدا
تيغ را ديدم نهان كردن سزا
شير خدا، كوهى است از صبر و حلم و داد و چنين كوهى را چگونه مى تواند تندبادى از جا بجنباند. او كسى است كه خشم و شهوت و آز را زير لگام بسته است . براى تن خود نمى جنگد. او خلاق جهان را پيش رو دارد. بايد صددرصد الهى بود چرا كه تمام مظاهر هستى ، جمادات ، رزاق مخلوقات جهان و گرداننده كون و مكان او را مى شناسد و او را مى ستايند.
دريافت اين نكات عبرت آموز كه همه چيز بايد در راه حضرت بارى تعالى باشد. تنها قطره و چكيده اى است از انديشه هاى ناب و والاى ابر مردى كه ديدگاههاى تربيتى را با علم و عمل خالصانه به همه مردم جهان ، خاصه پيروانش كه مايانيم به شايسته ترين و بايسته ترين صورتى نمايانده است و حجن را بر ما تمام كرده است .
مشاركت جوانان در حكومت علوى
سيد محمد طالبيان
مقدمه
يكى از بزرگترين سرمايه هاى هر كشور، نيروى انسانى آن كشور است و مهم ترين نيروى انسانى هر كشور را در نسل جوان آن كشور مى توان يافت ، قدرت و نيروى جوانى است كه مى تواند بر مشكلات زندگى فائق آيد و راههاى سخت و ناهموار به آسانى بپيمايد.
مزارع سرسبز و خرم با سعى و تلاش و كوشش نسل جوان آباد است ، چرخهاى عظيم صنايع سنگين با نيروى جوانان در حركت است ، ذخاير طبيعى كه در اعماق معادن نهفته است با همت نسل جوان در استخراج مى شود، كاخهاى مجلل و آسمانخراشهاى بزرگ جهان را اراده خستگى ناپذير جوانان بپاداشته است ، عمران و آباديها مديون كار و كوشش ‍ نسل جوان است ، پايه هاى اقتصاد كشورها بر نيروى فعال جوانان استوار است ، دفاع از مرزها و حفظ استقلال و امنيت و ايستادگى در مقابل تجاوزات دشمن بر عهده نسل جوان هر كشور است . خلاصه در همه كشورها آثار پرارج فعاليت جوانان در تمام مظاهر زندگى مشهود است و نيروى خستگى ناپذير نسل جوان مايه اميدوارى تمام ملتهاست .
گرچه تمام ملل و اقوام بشر در گذشته كم و بيش به موضوع جوانى و ارزش جوانان توجه دا