دمان در اسلام برگزيده شده است . مهاجرانى كه در اعتلاى حق و پيشرفت آيين مقدس اسلام سوابق ديرينه و ممتدى دارند و نيز از كار آزمودگى و تجربيات جنگى فراوانى برخور دارند و طبعا در برابر قدرت عظيمى چون رم بهتر مى توانند هدايت و تدبير نظامى داشته باشند.(122)
رسول اكرم (ص ) از شنيدن سخنان طعن آميز بعضى از افسران به سختى خشمگين شد، در حالى كه دستارى بر سر و قطيفه يى پوشيده بود به منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: مردم ! اين سخنانى است كه درباره فرماندهى اسامه از بعضى از شما به من رسيده ؟ طعنه هاى امروز شما تازگى ندارد. چند سال قبل كه زيد بن حارثه پدر اسامه را به فرماندهى لشكر در موته برگزيدم ، زبان به طعن و ملامت گشوديد. به خداوند بزرگ سوگند ياد مى كنم كه ديروز زيد بن حارثه براى امارت لشكر شايسته بود و امروز نيز فرزندش ‍ اسامه شايستگى دارد، بايد همه شما از وى اطاعت نماييد.(123)
پافشارى و اصرار پيغمبر اكرم (ص ) در پشتيبانى از جوانان لايق و تثبيت مقام آنان اثرى عميق در افكار عموم مسلمانان باقى گذارد. آنان كه درباره نسل جوان به غلط فكر مى كردند، رفته رفته به خطاى خود پى بردند و تعصبهاى جاهلانه را از صفحه خاطرشان زدودند.
از اين سه نمونه تاريخى بخوبى استفاده مى شود كه ارزش نسل جوان ، در مكتب حياتبخش اسلام و حكومت رسول اكرم (ص ) مورد كمال توجه بوده است و آن حضرت جوانانى را كه از نظر عقل ، فكر و هوش ، ايمان ، علم ، اخلاق ، تدبير، صلاحيت و شايستگى داشتند بر سالخوردگان ترجيح مى داد لذا ملاحظه مى شود كه معترضان به جوان بودن آنها ايراد مى گيرند نه جهات ديگر.
مشاركت جوانان در حكومت حضرت على (ع )
اميرالمؤ منين على عليه السلام نيز به عنوان اولين كسى كه پيامبر بزرگوار اسلام (ص ) ايمان آورد و در مكتب تربيتى آن حضرت پرورش يافته است در برخورد با جوانان از سيره و روش پيشواى بزرگ اسلام حضرت رسول اكرم (ص ) پيروى كرده است . بررسى دوران كوتاه خلافت و حكومت درخشان پنج ساله آن حضرت نشان مى دهد نوجوانان و جوانان با كفايت و شايسته نزد آن بزرگوار قرب و منزلت والايى داشته اند و آن حضرت مسئوليتهاى نظامى ، ادارى ، كشورى و تبليغى را به جوانان واگذار كرده است . مطالعه تاريخ جنگهايى كه در دوران خلافت آن حضرت اتفاق افتاده است حاكى است نوجوانانى در صحنه هاى نبرد حضور داشته اند و آن حضرت نه تنها از حضور آنان ممانعت به عمل نياورده است بلكه در مواردى برخى از امور پشتيبانى و تبليغى و... را به آنان محول كرده است . گرچه نشانى از جنگ و درگيرى روياروى نوجوانان در متون تاريخى مشاهده نمى شود و آن حضرت از حضور نوجوانان نابالغ در درگيريهاى مستقيم جلوگيرى كرده است .
جهت اطلاع خوانندگان به چند نمونه از حضور نوجوانان در ميادين نبرد در كنار اميرالمؤ منين عليه السلام اشاره مى شود:
1. ابوالفضل العباس سوار بر اسبى سياه
حضرت ابوالفضل العباس كه در بين شهداى كربلا مقام بالا و والايى دارد و همه شهيدان به مقام ايشان غبطه مى خورند و هنگام شهادت پدر بزرگوارشان اميرالمؤ منين عليه السلام ، نوجوانى در سنين نزديك بلوغ در حدود چهارده سالگى بوده است ؛ در جنگ صفين ، در حالى كه هنوز نابالغ بوده است (حدود 12 سال داشته و چون جنگ صفين تقريبا 3 سال قبل از شهادت اميرالمؤ منين (ع ) اتفاق افتاده است ) حضور داشته است ولى امام به ايشان اجازه جنگيدن نداده است . تنها گفته شده كه در عين كودكى و سن پايين بر اسب سياهى سوار بوده است .(124)
2. نوجوانى كه اصحاب جمل را به قرآن دعوت كرد
پس از تلاشهاى مجدانه و بى وقفه اميرالمؤ منين عليه السلام براى تنبه اصحاب جمل و دست كشيدن از جنگ و خونريزى به نتيجه نرسيد و تجاوز آنان به اوج خود رسيد امام براى جنگ و نبرد با سپاه جمل مهيا شد. در ميان سپاهيان خود براى سومين بار گشت زد قرآن را در دست راست خود بلند كرده و در برابر چشمان آنها قرار گرفت و در حالى كه اندك اميدى براى جلوگيرى از خونريزى داشت فرياد برآورد: ((كداميك از شما با وجود اينكه كشته مى شود، اين قرآن را به دست مى گيرد و آنان را به آنچه در آن مى باشد دعوت مى كند؟))
جوان كوفى خردسالى كه دو بار ديگر هم پيش از آن دعوت امام را پاسخ گفته بود برخاست . وجودش سرشار از حرارت و خونگرمى بود و شعله عزم و آهنگ از چشمانش زبانه مى كشيد، گفت :
من ، يا اميرالمؤ منين !
امام عليه السلام لحظه اى خود را به نشنيدن زد، شايد مى خواست اين پسر جوان از وظيفه سنگين فوق به نفع شخصى قوى تر، كنار برود تا مرگ جوانى اش را نربايد و شايد مى خواست در تاريخ ثبت شود كه جوان بى نهايت مشتاق بود و بدون كمترين اجبار و اكراهى به اين ماءموريت رفت .
امام عليه السلام در حاليكه چشم به جوان دوخته بود فرمود:
- اگر دست راستت بريده شد با دست چپ آنرا بگير. اگر دست چپ قطع شد با دندانهايت ...
پس از اين توضيحات ذره اى ترس در جوان ايجاد نشد. و اين اشاره امام عزم او را قوى تر ساخت !
امام قرآن را به وى داد و فرمود:
((اين را بر آنان عرضه كن ، بگو اين كتاب بين ما و شما باشد... شما را به خدا قسم مى دهم در مورد خون ما و خونتان ...))
آن جوان خرامان در ميان جمعيت خروشان به راه افتاد، چهره خرم و شاد و لبخند درخشان و زنده اش از شادى او سخن مى گفت ، گويى همچون ساعت زفاف به حجله عروس ‍ مى رود. قباى سفيدش او را مشخص مى ساخت و بر منظر زيبايش مى افزود. سپاهيان كوفه در صفهاى خود ايستاده او را نظاره مى كردند. همچنانكه او راه خود را در ميان سرنيزه هاى دشمنان به جلو مى شكافت دلهاى آنان در اطراف او پرواز مى كرد. اگر موفق شد از ريختن خون جلوگيرى كرده است ، و اگر افراد جمل دعوت مقدس او را كه كتاب آسمانى به طهارتش سخن مى گويد، پذيرفتند، همه مردم به صفهاى برادرانه خود بازمى گردند.
اما حرص عداوت سپاه جمل را خورده و انسانيت آنان را به توحش تبديل كرده و طبيعت بشرى شان در پشت خوى درندگى وحشيان و جنگليان پنهان شد. پس بر سر آن جوان ريختند و او را زدند، حتى احترام به قرآن كه در دست گرفته بود نيز مانع آنان نشد. با توجه به آن كه بدون سلاح پيش آنان كه سرتاسر مسلح بودند، رفته بود، و چنين كسى در امان بايد باشد، ولى ملاحظه او را نكردند.
ياران جمل اين جوان را كه از هر سلاحى جز قرآن برهنه بود محاصره كردند، و با سر نيزه هاى تجاوز كارشان به او حمله ور شدند. اما او همچنان در برابر تجاوز پايدارى كرده و با ارده اى استوار پيوسته آن مردم را به وحدت مى خواند. دست راستش را بريدند، قرآن را به دست چپش داد و ماءموريت خود را ادامه داد وقتى ضربت تجاوزكارشان ديگرى آن دست را نيز به روى خاك انداخت چانه اش نيز هنوز قدرت داشت كتاب مقدس را نگه دارد. قرآن را در ميان سينه و گلويش گرفته و كوشيد تا دعوت صلح را به گوش آن مردم برساند كه : ((كتاب خدا بين ما و شماست ... خدا را خدا را در مورد خونهاى ما و خونهاى خودتان ...؟))
گوش شنوايى نبود و صداى جوان خردسال را قطع كردند و بقاياى سر زمين افتاده و قباى پاكيز