ه سفيدش را كه به خون سرخ گلگون شده بود، زدند و از ميان بردند.(125)
على (ع ) فرمود: اكنون ريختن خون آنها مباح شده مادر آن جوان چنين گفت : خداوندا آن جوان مسلمان آنها را به اسلام دعوت كرد. او كتاب خدا (قرآن ) را بدون ترس تلاوت مى كرد مادر آنها عايشه ايستاده بود و مى ديد ولى او كه آنان را به جنگ واداشته و امر داده بود آنها را از ريختن خون خون مسلمانان نهى نكرد.(126)
يك نوجوان سپاه معاويه را به قرآن فرا مى خواند
1. در جنگ صفين نيز امام همانند جنگ جمل قبل از آغاز جنگ و نبرد توسط يك جوان سپاه معاويه را به قرآن دعوت كرد. امام عليه السلام در حاليكه يارانش آماده نبرد بودند فرمود: چه كسى اين قرآن را پيش آن سپاه مى برد، و آنان را به آنچه در آن هست فرا مى خواند؟
كسانى كه چند ماه پيش در سرزمين بصره همراه او بودند، پيش از آغاز جنگ و نبرد چنين جملاتى را از امام شنيده بودند و سرنوشت آن جوان را كه در سپاه جمل را به قرآن فرا خواند به ياد داشتند. از ميان ياران امام (ع ) جوانى آماده شد، شكوفه سال بود، از اين دعوت به حركت در آمد و پاسخ داد: اى امير مؤ منان ، من آنرا مى برم !
كسى جز اين جوان از ميان جمعيت به درخواست امام (ع ) پاسخ نداد، على (ع ) نگاهى به جمعيت و پسرك انداخت . جوان نازك بدن و باصرار و عزم آهنين گفت :
- من آنرا مى برم !
- امام فرمود: پس بگير!
آنرا گرفت و عازم صفوف دشمن گرديد. ولى هرگز بازنگشت . او را هم شبيه رفيق قبلى اش كه بوسيله سربازان تحت فرمان شتر سوار كشته شد، به فيض شهادت نائل آمد. دستى را كه قرآن در آن قرار داشت بريدند و نفسى كه براى دعوت به صلح آمد و رفت مى كرد قطع كردند. چوب سبز درخت جوانى او را رشد نايافته بريدند و در خاك افكندند.(127)
5. پرچمدار نوجوان قبيله ربيعه
يكى از روشها و شيوه هاى اميرالمؤ منين على عليه السلام در جنگها دادن پرچم به جوانان بوده است اين شيوه براى گروهها و قبايل طرفدار و حامى ايشان نيز شيوه اى مرسوم و رايج بوده است . طرفداران و اصحاب حضرت در سازمان دفاعى خودشان غالبا پرچم هاى خود را به جوانان سلحشور و پرشور مى سپردند به يك نمونه از اين موارد اشاره مى گردد.
در بحبوحه جنگ صفين على عليه السلام با مشاهده پرچمهاى برافراشته پرسيد: اين پرچم ها از كيست ؟
- پرچم هاى قبيله ربيعه است .
امام براى آنان دعا كرد و به عنوان بزرگداشت آنان فرمود:
((بلكه پرچم هاى خدا هستند! خدا دارندگانش را حفظ كند پايدارشان دارد، و قدم هايشان را ثابت نگه دارد)).
آنگاه به نوجوانى خردسال كه پرچم سرخ رنگى را بر دوش داشت اشاره كرد و فرمود:
- جوان ! مى دانى كه پرچم ات چند زرع است ؟
- آرى ! به خدا قسم ، ده زرع است !
امام عليه السلام ، با لبخند عبور كردند.(128)
جوانان در مناصب نظامى و حكومتى
بررسى تاريخ كشورها و جنگهاى مختلف در ادوار تاريخى نشان مى دهد كشورها و حكومتهايى كه توانسته اند روحيه حماسى و غيرت جوانان را حفظ كنند و زمينه مشاركت و حضور آنان را در عرصه هاى مختلف حفظ كنند پيروزيهاى بزرگى در ميادين مختلف بدست آورده اند و كشورها و حكومتهايى كه فاقد اين توانايى بوده اند طعم تلخ شكست و عقب ماندگى را چشيده اند لذا به جرات مى توان گفت جوان گرايى يكى از مزيتها و محاسن حكومتها بشمار مى رود و هر دولتى كه بتواند نيرو و نشاط و انرژى جوانان خود را در مسير پيشرفت و تعالى جامعه بكار گيرد پيشرفتهاى محيرالعقولى را بدست خواهد آورد و بسيارى از ناممكن ها را ممكن خواهد ساخت .
امام على عليه السلام كه به خوبى از وجود نيرو و نشاط و روحيه حماسى و غيرت جوانان آگاه بوده است بسيارى از مناصب ادارى و نظامى را به جوانان شايسته و يا كسانى كه دوران جوانى خود را در دامن اسلام گذرانده اند و از زلال معرفت و تربيت دينى نبوى و علوى سيراب گشته اند، سپرده است كه به چند نمونه اشاره مى شود:
1. محمد بن حنفيه پرچمدار جوان
در جنگ جمل هنگامى كه نبرد آغاز شد، امام على (ع ) پرچم را به پسر جوانش محمد بن حنفيه سپرد و وى را به پايدارى و استقامت در برابر مشكلات فراخواند و فرمود:
((اگر كوهها از جا كنده شوند تو آرام باش ! دندانهايت را بر هم بفشار! سرت را به خدا عاريت ده ، گامهايت را بر زمين ميخكوب كن ! با چشمان خود به انتهاى صف دشمن نظر كن ! و چشمت را پايين انداز! و بدان كه پيروزى در نزد خداى سبحان است .))(129)
زمانى كه امام فرزند جوانش را روانه ساخت ، نسبت به وى عارى از شفقت و مهربانى نبود و بلكه جانش از مهر به او لبريز بود و بيم آن داشت كه جوانش شكار مرگ شود! اما هدفى بالاتر و والاتر از عاطفه و احساسات داشت . و بر سر آن بود تا با مال و جان و فرزند خود در راه آن هدف فداكارى كند و از سوى ديگر پسر جوانش محمد را براى اين امر خطير و پرچمدارى سپاه لايق و شايسته مى دانست چه بسا ديگران از عهده اين كار برنمى آمدند البته دو فرزند ديگرش امام حسن و امام حسين عليهماالسلام نيز چنين شايستگى و لياقتى داشته اند ولى گويا امام مى خواهد شاءن محمد را نيز كه جوانى پر انرژى است نشان دهد و شايد خواسته است آن دو را از خطرات احتمالى مصون و محفوظ نگه دارد كه نسل او را پس از خودش استمرار بخشند چنانكه رسول اكرم (ص ) پس از شهادت جعفر بن ابيطالب از جنگيدن على عليه السلام ممانعت كرد.(130)
روزى به محمد گفته شد:
((چرا پدرت در جنگ به تو افتخار مى كند، و به حسن و حسين افتخار نمى كند؟)) پاسخ آن جوان نشان عظمت روح و علو شاءن اوست . او بدرستى قدر و منزلت دو برادرش را در پيشگاه پروردگار و در دل مردم شناخته بود بدون آنكه به آنان رشك و حسد ورزد گفت : ((آنان دو چشم پدرم و من بازوى راست او هستم ، لذا پدرم با بازوى خود از دو چشمش ‍ دفاع مى كند...))(131)
2. قنبر پيك ويژه امام عليه السلام
يكى از جوانانى كه بسيار مورد محبت و علاقه ويژه و خاص امام على عليه السلام قرار گرفته قنبر غلام آن حضرت است . او از جمله جوانان نامدارى است كه در دوران حيات مادى و ظاهرى امام على (ع ) كمر به خدمت آن حضرت بسته بود و پس از شهادت ايشان به مبارزات حق طلبانه ادامه داده تا اينكه در اين راه شربت گواراى شهادت را سر كشيد.
نقل شده در يكى از روزها امام او را به بازار فرستادند تا دو دست لباس براى حضرت و خودش تهيه كند. او يك لباس بهتر براى امام و لباسى ارزانتر و براى خودش تهيه كرد. لباس ‍ مجلل تر را به امام داد و ارزانتر و ساده تر را براى خود نگه داشت ولى امام لباس بهتر و زيباتر را به قنبر بخشيدند و فرمودند تو جوان هستى و جوانان از لحاظ فطرى زيباطلب هستند. اين لباس براى تو مناسب تر است .(132)
هنگامى كه منزل عثمان در محاصره شديد معترضان قرار داشت خليفه از معاويه استاندار شام در خواست كمك مى كند اين خبر محاصره كنندگان را تحريك كرده و حلقه محاصره را تنگ تر و از رسيدن آب به منزل خليفه جلوگيرى مى كردند. در اين شرايط عثمان برفراز بام منزلش رفته و فرياد مى زند: آيا على در ميان شما هست ؟ جواب مى دهند: خير عثمان از بام فرود مى آيد. اين خبر به امام عليه السلام مى رسد. ح