سته ترين كارگزاران و سرداران و استانداران حكومت علوى است او كه جوانى 25 ساله بود پس از قيس بن سعد، يار باسابقه و كارآزموده ى حضرت على (ع ) به استاندارى ولايت مصر منصوب شد.
پس از به خلافت رسيدن حضرت على (ع ) طلحه و زبير و عايشه جنگ جمل را در سال 36 هجرى قمرى راه انداختند وى در اين نبرد جزو سرداران امام بود. نزديك كوفه امام ايشان را به همراه فرزندش محمد بن حنفيه خودشان براى جمع آورى نيرو به كوفه فرستادند كه به علت مخالفت ابوموسى اشعرى (والى كوفه ) موفق به بسيج نيرو نشد.(141)
در روز جنگ كه سپاه دو طرف رو در روى هم صف كشيدند محمد فرماندهى قلب لشكر را به عهده داشت .(142) و در بحبوحه نبرد هنگامى كه نزديك بود با پى شدن جمل عايشه جنگ به سود على (ع ) خاتمه يابد، حضرت از محمد كه محرم عايشه بود در خواست كرد در حين سقوط مواظب خواهرش باشد. امام على (ع ) سعى داشت حريم عفاف عايشه دريده نشود و احترامش در حدى كه شرايط ميدان جنگ اقتضا مى كرد حفظ گردد؛ زيرا عايشه همسر پيامبر(ص ) بود و پاسدارى از حرمتش پاس از حريم پيامبر(ص ) محسوب مى شد و از سوى ديگر ضرب و شتم و دريدن پرده عفاف او به عنوان ام المومنين و زن محبوب مسلمانان و رسول اكرم (ص )، عواطف مردم را به نفع دشمنان فرصت طلب على (ع ) تغيير مى داد تا افكار عمومى جهان اسلام را بر ضد على (ع ) بسيج كنند، در اين جا تنها محمد بن ابى بكر بود كه به خاطر محرميتى كه با عايشه داشت مى توانست امام على (ع ) را در رسيدن به خواسته اش كمك كند و اين مشكل را حل كند. لذا بدستور امام خود را به كجاوه رساند و بندهاى كجاوه را كه به شكم جمل بسته شده بود قطع كرد و به آرامى عايشه را از روى شتر به زمين گذاشت و سپس به دستور امام عايشه را به منزل عبدالله بن خلف خزاعى برد و از آن جا نيز همراه چهل زن با شخصيت - كه امام آنان را به لباس مبدل ((مردانه )) ماءمور حفاظت از عايشه كرده بود(143) - او را به مدينه منتقل كرد.
پس از جنگ جمل امام على عليه السلام قيس بن سعد يار وفادار خويش را از استاندارى مصر عزل و محمد ابن ابى بكر را به جاى ايشان منصوب كرد. قيس پس از عزل به كوفه رفت و در نبرد صفين همراه امام على (ع ) در كنار آن حضرت با سپاه معاويه جنگيد.
امام على عليه السلام در حكم انتصاب محمد از وى درخواست مى كنند در خلوت و جلوت تقواى الهى را پيشه خود سازد و در نهان و عيان به ياد خدا باشد. با مسلمانان نرم خو و با مفسدان سختگير باشد... محمد پس از قرائت حكم انتصاب خودش براى مردم سخنانى را ايراد كرد كه اوج تقوا و احساس مسئوليت او را نشان مى دهد. وى گفت همانطور كه شنيديد، اميرالمؤ منين از من پيمان گرفت و من هم آن چه در توان دارم برايتان انجام مى دهم و كوتاهى نمى كنم . اگر در آثار و اعمال من نشانى از اطاعت خدا يافتيد خدا را شكر كنيد، زيرا هادى انسان اوست و اگر عمل نادرستى از من سر زد، تذكر داده و توبيخم كنيد، اين حق شماست و مايه خوشبختى من خواهد بود.(144)
هنوز چند صباحى از ولايت محمد بر مصر نگذشته بود كه حضرت خواست براى اصلاح مقررات قضايى مصر و احكام شرعى فردى و ساير امور مبتلا به حكومتش منشور جامعى بفرستد. لذا امام على عليه السلام عهدنامه بسيار مهم و مفصلى خطاب به محمد و اهالى مصر نوشت كه الان تمام آن نامه در دست نيست و مصادرى هم كه آن را نقل كرده اند به صورت يكسان نقل نكرده اند. اما متن گزيده آن بدين قرار است :
((از اهتمام و جديت تو را به امورى كه هم براى تو و هم براى مسلمانان ضرورى است تعجب كردم ! گمان مى كنم آنچه تو را به اين كار واداشت ، نيت صالح و پاك و فكر ناب و والاى تو بوده است .))(145)
براى اينكه اهميت بيشتر انتساب محمد بن ابى بكر به استاندارى مصر را دريابيم مناسب است به وضعيت خاص و استثنايى مصر در بين ولايات اشاره شود.
سرزمين باستانى مصر از لحاظ فرهنگ و تمدن در ميان ساير مناطق تحت قلمرو اسلام موقعيتى ممتاز داشت و به بركت رودخانه نيل بسيار حاصلخيز بوده است ؛ بطورى كه از محصول نواحى حوزه نيل ، ساليانه سه مرتبه برداشت مى كرده اند.
اين منطقه بدليل اهميت آن و نيز حاصلخيز بودنش دائما مورد طمع قدرتها بوده است . يونانيان در جنگ با روميان سلطه خود را بر مصر از دست دادند. و مصر تحت نفوذ سياسى حكومت روم شرقى (بيزانس ) در آمد. بيزانسى ها در مصر بدليل زورگويى حكام و كشمكش هاى مذهبى و... مورد نفرت و كينه ساكنان قرار داشتند. در اين شرايط اين كشور بدست سپاهيان مسلمان فتح شد. از نامه هاى مبادله شده بين عمروعاص و خليفه دوم اهميت فتح مصر را در آن زمان مى توان دريافت .(146) اين شهر از عايدات فراوانى برخوردار بود و يكى از پادگانهاى مهم نظامى جهان اسلام در آن جا بود و از همه مهمتر مجاور شام و حكومت معاويه بود كه در صورت برخوردارى از حاكميت مقتدر، مى توانست تهديدى بر ضد معاويه باشد. طبيعى است كه على عليه السلام پس از پذيرش خلافت ، براى منطقه اى اين چنين حساس و فوق العاده با اهميت و آماده انفجار بهترين و كارآمدترين ياران خود را برگزيند لذا نخست قيس بن سعد بن عباده و سپس محمد بن ابى بكر و از وى مالك اشتر را انتخاب كرد.
امام على عليه السلام در نامه اى كه بنا به درخواست محمد براى او ارسال مى كنند اهميت منطقه حكومتى او را يادآور شده و دستورات حكومتى راهگشايى صادر مى كنند:
محمد! بدان كه حكمرانى بزرگترين ولايات را به تو سپردم ، شايسته است كه در آن منطقه بر جان و دين خود بيمناك باشى ، روزى يك ساعت هم كه شده (در انديشه دين و جانت باشى ) و در صورتى كه بتوانى خدا را بر رضا و خشنودى احدى به غضب نياور... و شما اى اهالى مصر! تا مى توانيد كارى كنيد كه كردارتان گفتارتان را تصديق كند، و خفايتان ، نهانتان را، زبان و اعمالتان مخالف يكديگر نباشد.(147)
كميل بن زياد نخعى مونس تنهايى امام و فرمانده اى دلاور
يكى ديگر از جوانانى كه مورد توجه و عنايت خاص و ويژه امام على عليه السلام قرار داشت كميل بن زياد نخعى است . مورخان كميل را از دوستان خاص اميرالمؤ منين و امام حسن عليهماالسلام و نيز از اصحاب و شاگردان و مبارزان امام على (ع ) دانسته اند.
تاريخ نويسان كميل را به صفات : ثبات قدم ، شجاعت ، دانش ، بزرگوارى ، جزم و تدبير، حكمت ، خلوص ، زهد و عبادت و عرفان ستوده اند و او را مورد اطمينان و داراى شرافت شناخته و از فضلا و دانشمندان زمان شمرده اند كه در اجراى فرمانهاى دينى گوشى شنوا داشته و اهل عمل و اطاعت بوده و در دانش و حكمت راءيى متين و عقلى كامل داشته است .(148)
درباره اوايل عمر كميل در تاريخ مطلبى بيان نشده و نام او در آنجا درخشيده است كه امام او را براى همكارى و همدردى برگزيده است و نيز دعاى شريف و عظيم القدر خضر را به او تعليم داده است . و نيز نام او در آنجا درخشيده است كه امام وى را براى مبارزه و مقابله با سپاهيان معاويه رسما والى ((هيت )) قرار داده است و او را در آن ناحيه مرزى كه بين عراق و شام واقع است .(149) با دسته هاى متجاوز و غارتگر كه بطور نامنظم و ناگهانى به اموال و 