ه آن چشمه حوضى بود كه پلها ميخورد تا آن حوض آب از آن چشمه فرود مى‏آمد و در آن حوض ميريخت حضرت رضا (ع) در ميان حوض رفت و غسل كرد پس از آن از ميان حوض بيرون آمد و بر كنار حوض نماز گذارد و مردم على الاتصال در آن حوض مى‏آمدند و غسل ميكردند و از آن آب بجهت تيمن و تبرك ميخوردند و بر كنار
                           376
آن حوض نماز ميگذاردند و حاجتهاى خود را از خدا ميخواستند و حاجتهاى ايشان بر آورده ميشد و آن چشمه معروف است بچشمه كهلان از آن زمان تا بحال مردم روى بر آن چشمه مى‏آورند و بآب آن چشمه استشفا ميكنند.
(1) «باب سى و هفتم» «در ذكر خبر نادريست از آن جناب‏
 (2) از على بن بلال از على بن موسى الرضا (ع) از موسى بن» «جعفر از جعفر بن محمد از محمد بن على از على بن الحسين از حسين بن على از على بن» «ابى طالب از پيغمبر (ص) از جبرئيل از ميكائيل از اسرافيل از لوح از قلم مروى است» «كه گفت خداوند تبارك و تعالى فرمود ولايت و دوستى على بن ابى طالب (ع) قلعه» «من است پس كسى كه داخل شود در قلعه من ايمن است از عذاب من»
(3) «باب سى و هشتم» «در ذكر بيرون رفتن آن حضرت از نيشابور بسوى طوس و از آنجا بمرو»
 (4) از عبد السلام بن صالح هروى مروى است كه گفت چون حضرت رضا على بن موسى از نيشابور بجانب هامون بيرون رفت نزديك قريه حمرا رسيد باو عرض كردند يا ابن رسول اللَّه آفتاب از دائره نصف النهار گذشت و وقت نماز ظهر شد آيا نماز نمى‏گزارى آن جناب فرود آمد و فرمود آب بياوريد عرض كردند آب با ما نيست آن جناب بدست مبارك زمين را حفر كرد آب از زمين جوشيدن گرفت بآن مقدار كه آن جناب و همراهان او وضو ساختند و اثر آن آب تاكنون باقى است پس چون آن جناب داخل قريه سناباد شد بكوهى كه از آن كوه ديگ سنگى ميتراشند تكيه كرد و عرض كرد پروردگارا اين كوه را نافع كن و طعامى را كه ميريزند در ظروفى كه از اين كوه تراشيده مى‏شود مبارك گردان پس از آن امر كرد ديگهاى سنگى از براى آن جناب از آن كوه تراشيدند و فرمود آنچه من تناول ميكنم بايد طبخ نشود مگر در اين ديگهاى سنگى و آن حضرت آهسته چيز ميخورد و كم تناول ميفرمود پس از آن روز مردم بآن كوه راه يافتند و ظروف سنگى از آن كوه تراشيدند و ببركت دعاى آن بزرگوار منفعت و بركت در آن كوه پديد آمد پس از آن داخل خانه حميد بن قحطبه طائى شد و داخل شد در آن قبه كه قبر هارون الرشيد بود پس‏
   377
از آن بدست مبارك خطى بيك طرف قبر كشيد (1) و فرمود اين موضع تربت من است و من در اين موضع مدفون شوم و بزودى حقتعالى اين موضع را محل تردد شيعه و اهل محبت من قرار دهد بخدا سوگند ميخورم كه زيارت‏كننده از شيعيان زيارت نكند مرا و سلام‏كننده از ايشان بر من سلام نكند مگر آنكه شفاعت ما اهل بيت و غفران و رحمت خدا بر او واجب شود پس از آن روى مبارك خود را بقبله كرد و چند ركعت نماز گذارد و دعاهاى چند كرد و چون فارغ شد سر مبارك بسجده گذاشت و سجده‏ها طولانى كرد كه من پانصد تسبيح از آن جناب در آن سجده شمردم پس از آن مراجعت كرد. (2) حديث كرد ما را ابو نصر احمد بن الحسين بن احمد بن عبيد الضبى و گفت از پدرم حسين بن احمد شنيدم كه ميگفت از جدم شنيدم كه ميگفت از پدرم شنيدم كه ميگفت در زمان سلطنت مأمون چون حضرت على بن موسى وارد نيشابور شد من در حوائج و خدمات او كمر بستم و تا زمانى كه در آنجا ميبود من در امور او تصرف نموده و متحمل خدمات او ميشدم و چون از آنجا بقصد مرو بيرون رفت تا سرخس مشايعت او كردم و ميخواستم تا مرو او را مشايعت كنم چون منزلى پيمود سر مبارك خود را از كجاوه بيرون كرد و بمن فرمود يا عبد اللّه برگرد در حالتى كه براه حق و صواب رسيده‏اى و تو ايستادگى كردى در واجب از حق من و مشايعت را نهايت و اندازه نيست ميگويد كه عرض كردم بحق مصطفى و مرتضى و زهرا از براى من حديثى بفرما كه سبب شفا و قلبم شود تا مراجعت كنم فرمود حديث از من سؤال ميكنى و حال اينكه مرا از جوار رسول خدا بيرون كردند و نميدانم مال امر من چه مى‏شود ميگويد عرض كردم بحق مصطفى و مرتضى و زهرا حديثى از براى من بفرما كه بآن شفا دهى تا برگردم فرمود حديث كرد مرا پدرم از جدم از پدرش كه از پدر بزرگوارش شنيده بود و ميفرمود كه از پدر بزرگوارش شنيده بود كه ميفرمود از پدر بزرگوارم على بن ابى طالب (ع) شنيدم كه ذكر ميكرد كه از پيغمبر (ص) شنيده بود كه ميفرمود خداوند جل و جلاله فرمود
لا اله الا الله‏
اسم منست هر كس اين كلمه را از روى اخلاص قلبى بگويد داخل شود در قلعه من و هر كس داخل شود در قلعه من ايمن شود از عذاب من (3) «مصنف گويد» كه اخلاص آنست كه گفتن اين كلمه‏
لا اله الا اللَّه‏
او را از محرمات الهى منع كند. (4) از ياسر خادم مروى است كه گفت چون حضرت ابو الحسن على بن موسى الرضا (ع) در قصر حميد بن قحطبه وارد شد جامه‏هاى خود را كند و بحميد داد حميد جامه‏ها را برداشت و بكنيز خود داد تا آن جامه‏ها را بشويد پس طولى نكشيد كه كنيز آمد و رقعه در دست داشت و آن رقعه را بحميد داد و گفت اين رقعه را در جيب حضرت ابا الحسن على بن موسى الرضا (ع) يافتم حميد گويد من بآن بزرگوار عرض كردم فداى وجودت شوم كنيز در جيب پيراهن مباركت رقعه يافته اين رقعه چيست فرمود يا حميد اين حرزى است كه من از خود جدا نميكنم عرض كردم‏
                           378
مرا باين حرز مشرف گردان (1) فرمود كه اين حرزى است كه هر كس آن را در جيب و گريبان خود نگاهدارد بلا از او دفع شود و او را از شيطان ملعون پناه دهد و از شر شيطان ايمن باشد پس از آن آن حرز را بر حميد املا فرمود و آن حرز اينست.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بسم الله إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا
 او غير تقى اخذت بالله السميع البصير على سمعك و بصرك لا سلطان لك على و لا على سمعى و لا على بصرى و لا على شعرى و لا على بشرى و لا على لحمى و لا على دمى و لا على مخى و لا على عصبى و لا على عظامى و لا على اهلى و لا على مالى و لا على ما رزقنى ربى سترت بينى و بينك بستر النبوة الذى استتر به انبياء الله من سلطان الفراعنه جبرئيل عن يمينى و ميكائيل عن يسارى و اسرافيل من ورائي و محمد صلى الله عليه و اله امامى و الله مطلع على يمنعك عنى و يمنع الشيطان منى اللهم لا يغلب جهله اناتك ان يستفزنى و يستخفنى اللهم اليك التجأت اللهم اليك التجأت اللهم اليك التجأت‏
فصل دهم : در ساير آداب جامه پوشيدن و كندن 
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقولستكه نهى فرمود از عريان شدن در شب و روز از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقولستكه هرگاه مرد عريان شود شيطان بسوى او نظر ميكند و طمع ميكند در آنكه او را به معصيت در آورد. و فرمود سزاوار نيست مرد را كه جامه خود را از ران خود دور كند وقتيكه در ميان جماعتى نشسته باشد و فرمود كه چون جامه را از بدن بيرون آوريد بسم اللّه بگوئيد تا جنيان نپوشند و اگر نگوئيد جنيان آنجامه را ميپوشند تا صبح .
از حضرت صادق عليه السلام منقول استكه سزاوار نيست زن مسلمانرا كه روپا