بحق خود و اديب آموزنده رعيت خود و خواننده مردم را بسوى خود و پاداش خوب دهنده كسانى را كه اجابت كنند اطاعت خود را و دشمنى‏كننده با كسانى كه تخلف كنند از اطاعت خود و متفرد بنصرت خود و دواكننده ناخوشى دلها و نيتها و باز ندارد او را از اين صفات كمى مال و نه مفقود شدن مردان كه يارى او كنند و طمع او را باين گونه اعمال مايل نكرده است و متصرف نكند او را از قصد و نصرت او و خوف و ترسيدن از كسى بلكه در هنگامى كه وارد شود بر او چيزى كه ميترساند ترسندگان را و بلرزه در مياورد و باضطراب مياندازد اضطراب‏كنندگان را بلرزه در آيندگان را در هنگام كثرت مخالفان و معاندان از نزاع‏كنندگان و فريب دهندگان قصد او ثابت‏تر شود و دل او قوى‏تر شود و مكر او زيادتر شود تدبير او نيكوتر و قويتر شود در ثابت گردانيدن حق مأمون و خواندن مردم را بسوى او تا اينكه شكست دندانهاى گمراهان و رخنه كرد در اطراف ايشان و بريد چنگال ايشان را و شكست شوكت ايشان را و افكند ايشان را در مقامهاى اعراض‏كنندگان از دين و شكنندگان عهدها و سستى‏كنندگان در امر او و استخفاف‏كنندگان بحق او و معتقدان در اينكه بايد حزر شود از سطرت او با اينكه آثار ذو الرياستين در همه اقسام امتهاى مشركان است يعنى نهايت اقتدار و استيلاء دارد بر كافران با كثرت تشخص و زيبائى شوكتى كه مرا و راست در حدود دار مسلمانان يعنى در امكنه كه خارج است از بلاد مسلمانان كه اخبار آن بر شما رسيده و فتح نامه‏ها بر منبرها بر شما خوانده شده است و آن اخبار را اهل اطراف و آفاق بسوى شما و غير شما اطلاع داده‏اند پس گوارا بودن بلا و صدمه امير المؤمنين از براى ذو الرياستين و قيام او بحق امير المؤمنين و كنار گذاشتن او جان خود و جان برادر خود ابى محمد بن سهل را كه مردى با ميمنت و شناسا و محمود الآداب است شكر ذو الرياستين را بمقامى رسانيد كه از مرتبه گذشتگان و سابقان بر خود تجاوز كرد و رستگار كرد بسبب اين مقام رستگاران را و بنهايت رسيد جزاى نيكو دادن امير المؤمنين او را با اينكه از براى او اموال و اشياء نفيسه قطعه و جواهر قرار داد اگر چه اينها بمئونه روزى از روزگار او وفا نميكرد و با مقامى از مقامات او برابرى نمينمود پس از اين جهت بيرغبتى در اينها و بلندى همت و وافر كردن مال مسلمانان و دور كردن از دنيا و كوچك شمردن دنيا و اختيار كردن دنيا را بر آخرت و زيادتى ميل بآخرت جميع اينها را واگذاشت و از امير المؤمنين سؤال كرد چه او
                           396
هميشه سؤال ميكرد (1) و پيوسته رغبت داشت در گذشتن از عمل وزارت و بيميلى بآن را و قبول نمودن وى اين عمل را در نزد مأمون و در نزد ما نهايت عظيم داشت زيرا كه ما معرفت داشتيم بآنچه قرار داده بود خداوند در منزلت او و دارا بودن عزت و دين و اقتدار و قوت بر اصلاح كردن امور مسلمين و جهاد كردن با مشركين را و آنچه را كه حقتعالى در او جلوه داده بود از راستى و درستى قصد او و خجستگى شناسائى او و صحت تدبير او و قوت رأى او و بر آمدن مطلوب او و يارى كردن او بر حق و راستى و نيكوئى و تقوى پس چون كه امير المؤمنين موثق و محكم ساخت عهد ما را از براى او نظر بدين او و اختيار كردن آنچه را كه او دارا بود از صلاح و سداد و اجابت كرديم مسئول امير المؤمنين را كه قدر آن پوشيده بود و نوشتيم از براى ذو الرياستين كتاب عطا و شرط او را كه در آخر اين كتاب من نسخه شده است و شاهد گرفتيم بر آن خدا و كسانى را كه نزد ما بودند از اهل بيت ما و سران سپاه و صحابه ما و قاضيان و فقها و خاصه و عامه و امير المؤمنين اين كتاب را بآفاق نماياند تا اينكه اشتهار يابد و شيوع پيدا كند در اهل آفاق و بر منبرها خوانده شود و در نزد واليان و حكام ثابت شود پس امير المؤمنين از من سؤال كرد كه اين كتاب را بنويسم و معانى آن را شرح و بسط دهم و بناى آن بر سه باب است.
در باب اول بيان مى‏شود از تمام آثار ذو الرياستين كه حقتعالى بسبب اين آثار حق او را بر ما و بر مسلمين واجب گردانيده است.
باب دوم در بيان مرتبه او است در دور كردن مانع او در جميع آنچه را كه تدبير كرده است و داخل شده است يعنى آنچه كرده است كسى را نميرسد كه مانع از جريان آن شود و راهى بر او نيست در آنچه ترك كرده است و ناخوش داشته است و معنى اين مقصد آنست كه نميرسد هيچ مخلوقى را از كسانى كه بيعت در گردن آنها است مگر آنكه باو و برادر او بيعت كنند و از دور كردن مانع است حكمرانى اين دو نفر بر كسى كه بر آنها ظلم كند و اهتمام كند در فساد بر ما و بر اين دو نفر و بر دوستان ما تا اينكه هيچ طمع‏كننده طمع نكند بر مخالفت اين دو نفر و نه بر نافرمانى اين دو نفر و نه بر حيله كردن ميان ما و اين دو نفر باب سيم در بيان عطا و بخشش ما است بذو الرياستين آنچه را كه دوست دارد واگذاشتن آن را و پوشيدن زيور زهد و حجت تحقيق و راستى را چه پيوسته اهتمام كند در ثواب آخرت بآن مقدار كه در قلب كسى كه باو شك آورده ثابت شود و در بخشش آنچه بر ما لازم است از براى او از كرامت و عزت و عطا را كه ما بخشيديم باو و برادر او كه بايد منع كنند بآن چيزى را كه ما بسبب آن خود را منع كرديم و اين باب مشتمل است بهر چيزى كه احتياط كار در امر دين و دنياى خود از آن احتياط كند و نسخه كتاب اينست.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اين كتاب و شرطى است از عبد اللّه مأمون امير المؤمنين و
                           397
وليعهد او على بن موسى الرضا (1) از براى ذو الرياستين فضل بن سهل در روز دو شنبه هفتم ماه رمضان سال دويست و يكم و آن روزى است كه حقتعالى در آن روز تمام كرد دولت امير المؤمنين را و در آن روز وليعهد مقرر داشت و مردم در آن روز لباس سبز پوشيدند و در آن روز امير المؤمنين بآرزوى خود رسيد در صلاح ولى خود و ظفر يافتن بدشمن خود اى فضل بن سهل ذو الرياستين ما تو را در اين روز دعوت كرديم بچيزى كه بعضى از پاداش تو در آنست چه تو بپاداشى حق خداوند و حق رسول خدا و حق امير المؤمنين و حق وليعهد او على بن موسى و حق بنى هاشم را كه بسبب آنها اميد داشته مى‏شود صلاح دين و سلامت از پراكندگى و تفرقه در ميان مسلمانان تا اينكه باين سبب بر ما و بر عامه مردم نعمت ثابت شود و سبب ديگر براى ثبوت اين نعمت آنست كه تو يارى كردن امير المؤمنين را بجهت پاى داشتن دين و سنت را و اظهار كردن دعوت ثابت و محقق را يعنى ادعاى پيغمبر را و اختيار كردن و ترجيح دادن بهتر را و يا قلع و قمع كردن شرك و شكستن بتان و كشتن گردنكشان و ساير آثار تو كه در شهرها واضح و روشن شد در حق مخلوع يعنى محمد امين كه لباس سلطنت از او خلع شد و تن او با خاك مذلت يكسان شد و چون ترا فوت نكرد يعنى اطاعت تو را نكرد او را اعانت نكردى و در معرض قتل بر آمد و او را كشتند و آثار تو روشن شد در اصغر نام كه مكنى بابى السرايا است و در مهدى نام محمد بن جعفر الطالبى و ترك حويحيه و در طبرستان و ملوك آن تا بندار هرمز بن شروين و در ديلم و ملوك و سلاطين آن و در كابل و سلطان آن مهوزين پس از آن پادشاه ديگران 