يار اصفهبد و در ابن البرم و كوههاى بدار بند و غرشستان و غور و توابع آنها و در خراسان خاقان و بلون و سلون و صاحب كوه تبت و در كيميال و تغرغز و در ارمينيه و حجافى و صاحب سرير صاحب خرز و در مغرب و نزاعهاى آن و تفسير اينها در ديوان سير و تاريخ مضبوط است و آن مقدار مواجبى كه ما ترا بآن دعوت كرديم كه مخارج تو باشد صد هزار هزار درهم بود و اجاره آب و املاكى كه معادل است با ده هزار هزار درهم جواهر بود سواى آنچه را كه امير المؤمنين از براى تو مقطع كرده بود قبل از اين و قيمت صد هزار هزار درهم جواهر بود و اين مواجب كم است نسبت بآن مقدارى كه تو استحقاق دارى و مثل اين مواجب را هنگامى كه محمد امين بتو بذل كرد واگذاشتى و اختيار كردى خدا و دين او را و شكرگزارى كردى امير المؤمنين و وليعهد او و اختيار كردى وافر بودن تمام اين اموال را بر مسلمانان يعنى تو اين مواجب را واگذاشتى تا اينكه وسعتى بر مردم باشد و بخشيدى اينها را بمردم و از ما سؤال كردى كه خصلتى بتو دهيم كه هميشه بآن راغب و مشتاق بودى از بيميلى بدنيا و كناره‏جوئى از مردم تا اينكه واگذاشتى تو دنيا را راست آيد نزد كسى كه شك دارد در اينكه تو از براى آخرت سعى ميكنى نه از براى دنيا واحدى مثل تو در هيچ وقت از دنيا بى‏نياز نشد واحدى مثل تو رو نكرد دنيا را بعد از اينكه دنيا او را طلب كرده باشد و ما راضى هستيم باين امر اگر چه طلب كردن‏
                           398
تو اين اموال را باز دارد ما را از بعضى نعمتهاى ما (1) پس چگونه راضى نشويم بامرى كه باعث زيادتى مئونه ما شود يعنى چون تو اين اموال را واگذارى باعث بسيارى مئونه مى‏شود پس در اين صورت ما چگونه راضى نميشويم بوزارت تو و باعث شود بر واجب كردن حجت بر كسى كه گمان ميكند كه دعوت تو بسوى ما از براى دنياست نه از براى آخرت و ما آنچه تو خواهى اجابت كنيم و اين منصب و اين مئونه را از براى تو قرار داديم در حالتى كه مؤكد است بعهد و ميثاق خدا كه تغيير و تبديل در آن نباشد و در اين وقت ما امر را بتو مفوض داشتيم پس چون اراده كنى امرى را بر آن مستولى هستى و تو را حاجب و مانعى نيست و آنچه از اعمال كه ناخوش دارى كسى را نرسد كه تو را بدخول در آن امر خوانده خواه حسن باشد يا قبيح ما از تو باز ميداريم آنچه را از خود باز ميداريم در جميع حالات و چون اراده كنى كناره‏جوئى را پس مكرم باشى و بدن تو در راحت باشد و سزاوار است كه بدن تو در راحت و كرامت باشد پس در اين صورت نيز ما عطا كنيم ترا آنچه بخواهى از چيزهائى كه ما بتو بذل كرديم در اين فرمان و آن را در اين زمان ترك كردى و آنچه از براى تو قرار داديم نصف آن را از براى حسن بن سهل قرار داديم و نيز نصف آن مواجبى را كه سابق بر اين از براى او مقرر داشته بوديم از براى او قرار داديم و او مستحق اين مواجب است بسبب تو يعنى چون برادر تست و بسبب اين كه جان خود را بذل ميكند در جهاد و قتال با سركشان و بجهت فتح كردن او عراق را دو مرتبه و بجهت تفريق و پراكنده كردن او شياطين و مفسدان را بدست خود تا اينكه باين سبب دين را نگاهداشت و آتش جنگها را خاموش كرد و بجان خود و اهل بيت خود كسانى از دوستان حق كه اقدام نمودند ما را حفظ كرد و ما بر اين قرار داد گواه ميگيريم خدا و ملائكه او را و برگزيدگان از خلق او را و هر كس را كه بما بيعت كرده است و در اين روز و بعد از اين روز دست بيعت خود را بدست ما رسانيده است بر آنچه در اين فرمان است و ما خدا را ضامن خود قرار داديم و واجب گردانيديم بر خود وفا كردن بآنچه شرط كرديم بدون استثناء چيزى كه ناقص آن باشد در پنهانى يا آشكار و بر مؤمنان لازم است وفا كردن بشروط خود و عهد و شرط لازم الوفاء است و در آخرت از آن سؤال شود و سزاوارترين مردم بوفا كسى است كه طلب كند از مردم وفاء بعهد را و مقتداى مردم باشد و حقتعالى ميفرمايد أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ.
حسن بن سهل در اين كتاب فرمان توقيع مامون را باين طور نوشت بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بتحقيق كه واجب كرد امير المؤمنين بر خود جميع آنچه را كه در اين نوشته ثبت است و شاهد گرفته است خدا را و او را ضامن و كفيل قرار داده است و اين توقيع را بخط خود در ماه صفر سال دويست و دوم نوشته است بجهت معين ساختن عطاء خود و مؤكد ساختن شرط خود توقيع حضرت رضا در اين نوشته اين بود.
                           399
 (1) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بتحقيق كه على بن موسى بر خود لازم گردانيد جميع آنچه را كه در اين كتاب است باين نوعى كه عقد موثق شده از امروز تا فردا مادامى كه زنده است و خدا را ضامن و كفيل قرار داد و در شاهد بودن خدا كافى است و بخط خود اين توقيع را در اين ماه از اين سال نوشت‏
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ و صلى اللَّه على محمد و اله و سلم و حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ.
 (2) از ياسر خادم مروى است كه گفت چون داب و ديدن حضرت رضا (ع) چنين بود كه چون خلوت ميكرد حشم و خدم خود را جمع ميكرد از كوچك و بزرگ ايشان و با آنها گفتگو ميكرد و خود را مأنوس و مونس آنها مى‏ساخت و طريقه آن جناب در هنگام غذا خوردن اين بود كه چون خوان طعام از براى آن بزرگوار حاضر مى‏ساختند فرو گذار نميكرد هيچ كوچك و بزرگى راحتى مهتر اسب و حجام را مگر آنكه جميع را بر كنار خوان طعام مى‏نشايند ياسر خادم گويد كه روزى ما در نزد آن حضرت بوديم كه ناگاه شنيديم صداى قفلى را كه بر در آن خانه بود كه آن ميان خانه حضرت رضا (ع) گشوده ميشد پس دانستيم كه الان مأمون وارد مى‏شود حضرت رضا (ع) بما فرمود برخيزيد و متفرق شويد ما برخاستيم مأمون وارد شد و نوشته بلندى در دست او بود حضرت رضا (ع) خواست بجهت احترام او برخيزد مأمون آن جناب را بحق رسول خدا (ص) قسم داد كه برنخيزد پس از آن مأمون آمد تا اينكه خود را نزديك حضرت رضا (ع) رسانيد و روى مبارك او را بوسيد و پيش روى او نشست و بر متكائى تكيه كرد و شروع كرد بخواندن آن كتاب كه در دست او بود و آن فتح نامه بود كه بعضى از قريه‏هاى كابل را فتح كرده بودند و در آن نوشته بود كه فاتح كرديم قريه چنين و چنان را پس چون از خواندن آن فارغ شد حضرت رضا (ع) فرمود باو آيا خوشنود ميكند ترا فتح قريه از قريه‏هاى اهل شرك مأمون عرض كرد آيا در اين فتح سرور نيست حضرت رضا (ع) فرمود يا امير المؤمنين از خدا بترس در امت محمد (ص) و در اين امر خلافت كه حقتعالى ترا ولى گردانيده است و اين امر را بخصوص تو ساخته است و تو امور مسلمانان را ضايع كردى و اين امر را تفويض بغير خود نمودى و در ميان مردم بخلاف حكم خدا حكم مى‏شود و در اين شهرها نشستى و خانه هجرت و محل نزول وحى الهى را واگذاشتى و مهاجرين و انصار در نزد تو بر آنها ستم مى‏شود يعنى در زمان تو بر آنها ظلم مى‏شود و امر او حكام تو در حق مؤمن نه ملاحظه خدا ميكنند و ن