ضرت گشوده بود داخل شد و ميگفت يا سيدى يا ابا الحسن خداوند اجر ترا داد نسبت بفضل يعنى چون سخن ترا قبول نكرد خدا سزايش را داد و داخل حمام‏
                           404
شد (1) و قومى با شمشيرها داخل حمام شدند و يكى از كسانى كه داخل حمام شده بود او را كشت و اينها سه نفر بودند يكى از آنها پسر خاله فضل ذو القلمين بود ياسر گويد كه سران سپاه و لشكريان و كسانى كه از مردان ذو الرياستين بودند بر در خانه مامون اجتماع يافتند و گفتند كه مامون در حق او حيله كرده است و او را بقتل آورده است و ما خون او را تقاص ميكنيم مامون بحضرت رضا (ع) عرض كرد اى سيد من آيا مصلحت ميدانى كه بيرون روى بسوى ايشان و آنها را پراكنده كنى ياسر گويد كه حضرت رضا (ع) سوار شد و بمن فرمود سوار شو پس چون ما از در خانه بيرون رفتيم حضرت رضا (ع) بآنها نظر كرد كه اجتماع كرده‏اند و آتش روشن كرده‏اند كه در خانه را بسوزانند پس آن جناب صيحه بايشان زد و بدست مبارك اشاره كرد بايشان كه متفرق شويد همه پراكنده شدند ياسر گويد بخدا قسم كه مردم چنان روى بفرار نهادند كه بعضى از ايشان روى بعضى ديگر ميريختند و اشاره نكرد بسوى احدى مگر آنكه دويدن گرفت و بگذشت و احدى توقف نكرد. (2) از محمد بن عباده مروى است كه گفت چون امر سهل بن فضل وقوع يافت و كشته شد مامون بر حضرت رضا (ع) داخل شد و گريان بود و باو عرض كرد يا ابا الحسن اين زمان وقت حاجت من است بسوى تو پس در امر من نظر ميكنى و مرا اعانت ميكنى حضرت رضا (ع) باو فرمود بر تست تدبير و بر ما است دعا راوى گويد كه چون مامون بيرون رفت من بحضرت رضا (ع) عرض كردم خداوند ترا عزت دهاد چرا تاخير داشتى آنچه را كه امير المؤمنين بتو گفت و از آن امتناع نمودى پس بتو گفت واى بر تو يا ابا الحسن باكى از وقوع اين واقعه و نقصان امر خلافت ندارى حضرت فرمود چون مرا ديد كه اندوهگين شدم بمن گفت كه اگر امر راجع شود بآنچه تو ميگوئى يعنى مرا اعانت بر عمل خلافت نكنى نسبت بمن بطرز سابق بوده باشى و نفقه تو نباشد مگر در آستين تو يعنى من چيزى بتو ندهم و تو مثل يكى از مردم باشى در نزد من. (3) از محمد بن ابى الموج بن حسين رازى مروى است كه گفت از پدرم شنيدم كه ميگفت حديث كرد مرا كسى كه از حضرت رضا (ع) شنيده بود كه آن بزرگوار ميفرمود حمد خداوندى را سزد كه حفظ فرمود از ما آنچه را كه مردم ضايع كردند و بلند كرد ما را هر قدر مردم پست كردند تا اينكه ما را هشتاد سال بر منبرهاى كافران لعنت كردند و فضل ما را مخفى داشتند و مالها در كذب بر ما بذل كردند و حقتعالى بر ما امتناع و ابا كرد يعنى حقتعالى نسبت بما كارى نكرد مگر اينكه ذكر ما را بكند كرد و فضل ما را روشن كرد بخدا قسم كه اين گونه قبايح را نسبت بما نكردند بلكه برسول خدا كردند و قرابت ما با رسول خدا است تا اينكه امر ما را منتهى كردند باينكه ما از او روايت نميكرديم يعنى از ترس اعدا و بزودى اين عمل بعد از ما از اعظم علامات پيغمبر و
                           405
فصل يازدهم : در رنگ نعلين وموزه و كفش و چگونگى آنها 
بهترين رنگها در نعل و كفش رنگ زرد است و بعد از آن سفيد و بهتربن رنگها در موزه و چكمه سياه است و در سفر سرخ خوبست و در حضر كراهت دارد و در نعل سنت استكه پيش و عقبش بلند باشد و ميانش تهى باشد و همه اش برزمين نچسبد و غيراين مكروه است و ظاهرا كه كفش نيز اين حكم دارد كه كفش سر پائى مكروه باشد.
بسند معتبر از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقولستكه كفش نيكوپوشيدن بدنرا از بلاها نگاه ميدارد و معين است بر تمامى نماز و وضو.
در حديث ديگر فرمود كه هر كه خواهد عمرش دراز باشد چاشت را بامداد بخورد و كفش نيكو بپوشد و ردا و بالاپوش را سبك كند و با زنان بسيار جماع نكند.
حضرت صادق عليه السلام فرمود اول كسيكه نعلين پوشيد حضرت ابراهيم عليه السلام بود.
در حديث معتبر از آنحضرت منقولستكه نعل هموار پوشيدن كه همه اش بر زمين رسد پوشش يهودان است و بر مذمت اين قسم احاديث بسيار وارد شده است .
در احاديث معتبره وارد شده استكه نعل سياه مپوش كه چشم را ضعيف ميكند و ذكر را سست ميكند و مورث اندوه و غم است و بر تو باد بنعل زرد كه چشم را جلا ميدهد و ذكر را سخت ميكند و غم را برطرف ميكند و پوشش پيغمبران است .
در حديث ديگر وارد شده است كه پوشيدن نعل سياه موجب خيلا وتكبراست و هر كه بپوشد در روز قيامت باجباران محشور شود.
از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقولستكه هر كه نعل زرد بپوشد تا آنرا پوشيده باشد در شادى و سرور باشد زيرا كه حق تعالى در وصف بقره بنى اسرائيل ميفرمايد كه صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُّرُالْنّاظِرينَ يعنى زرد بسيار زردى كه شاد گردانند نظر كنند گانرا.
بسند معتبر از سدير صراف منقولستكه بخدمت امام جعفر صادق عليه السلام رفتم و نعل سفيد پوشيده بودم فرمود كه آيا دانسته اين نعل را پوشيده پس فرمود هر كه داخل بازار شود ونعل سفيدى بخرد كهنه نكند آنرا مگر آنكه كسب كند مالى را از جائى كه گمان نداشته باشد راوى گويد كه سدير مرا خبر داد كه هنوز آن نعل كهنه نشده بود كه صد اشرفى از جائى بدستم آمد كه گمان نداشتم .
در حديث ديگر وارد است كه هر كه نعل زرد يا سفيد بپوشد او را مال و فرزندان بهم رسد و هر كه نعل سياه بپوشد هيچيك را نيايد.
در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقولستكه موزه پوشيدن نور چشم را زياد ميكند.
در روايت ديگر فرمود كه مداومت پوشيدن موزه امان ميدهد از مرض سل و از مرگ بدو داد.
درفى روايت ميكند كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام را ديدم در سفر موزه سرخ پوشيده بودند پرسيدم كه اين موزه سرخ چيست فرمود كه اين را از براى سفر گرفته ام و براى گل وباران خوبست اما در حضر هيچ رنگ بهتر از سياه نيست .
دلالات پيغمبرى او خواهد بود. (1) از احمد بن عيسى بن زيد مروى است كه گفت مامون بكشتن مردى امر كرد آن مرد گفت مرا پيش بريد كه مرا شكرى است يعنى خدمتى كرده‏ام مامون گفت تو كيستى و شكر تو چيست على بن موسى (ع) پيش دستى كرده فرمود يا امير المؤمنين ترا بخدا قسم ميدهم گه بايد شكر هر كسى را جلوه دهى اگر چه اندك باشد چه حقتعالى ببندگان خود امر شكر فرموده است پس چون او را شكر كنند آنها را عفو كند (2) و قومى ذكر ميكنند كه فضل بن سهل بمامون اشاره كرد كه على بن موسى الرضا (ع) را وليعهد خود قرار دهد بعضى از آنها ابو على حسين بن احمد سلامت است چه در كتابى كه اخبار خراسان تصنيف كرده است ذكر كرده است كه فضل بن سهل ذو الرياستين وزير مامون بود و تدابير امور او مينمود و مردى بود مجوسى و بدست يحيى بن خالد و مصاحبان او اسلام آورد و بعضى گويند بلكه سهل پدر فضل بدست مهدى اسلام آورد و يحيى بن خالد برمكى فضل را بجهت خدمت مامون اختيار كرد و او را از وابستگان مامون قرار داد پس فضل بر امر خدمت خود استيلا يافت و در نزد مامون فريد دهر خود شد و او را ذو الرياستين ملقب كردند باين جهت كه هم استيفاء امر وزارت نمود و هم رياست لشكر با او بود پس وزير لشكر و كشور بود و چون مامون بامر خلا