مبر را تصديق نكرده است و اگر پيغمبر را تصديق كرده است پس چرا از حذيفه اين سؤال كرده است پس اين دو خبر با يك ديگر متناقض خواهند بود.
كسى ديگر از اصحاب حديث گفت پيغمبر فرموده است كه من در كفه از ميزان گذاشته شدم و امت من در كفه ديگر گذاشته شدند من بر جميع امت سنگينى كردم پس از آن ابو بكر را در مكان من گذاشتند بر جميع امت سنگينى كرد پس از آن عمر را گذاشتند بر جميع امت سنگينى كرد پس از آن ميزان برداشته شد مأمون گفت اين حديث محال است زيرا كه خالى از اين نيست كه سنگينى اين دو نفر يا از جسم آنها بود يا از اعمال آنها پس اگر از جهت جسم بود بر هيچ صاحب روحى پوشيده نيست كه محال است جسم آن دو نفر سنگينتر باشد از اجسام جميع امت و اگر از جهت اعمال و افعال آنها بود تا آن زمان عملى نكرده بودند پس چگونه سنگين بودند بعملى كه نبود پس مرا خبر دهيد بچه چيز مردم از يك ديگر فضيلت پيدا ميكنند بعضى از ايشان گفت باعمال صالحه و شايسته مأمون گفت پس مرا خبر دهيد از كسى كه در عهد رسول بر صاحب خود فضيلت داشته باشد پس از آن مفضول بعد از وفات پيغمبر (ص) عمل صالح كند زياده از عمل صاحب فضيلت در زمان رسول آيا اين مفضول را كه عمل او بعد از وفات حضرت ختمى مرتبت زياده آمده است از عمل فاضل در عهد رسول ميتوان ملحق كرد بآن فاضل و چنين گفت كه با او در يك مرتبه است پس اگر بگوئيد بلى ميتوان اين مفضول را ملحق باو كرد يا بر او فضيلت داد پس من در اين عصر بشما مينمايم كسى را جهاد و حج و روزه و نماز او زيادتر است از يكى از صحابه پس شما ميگوئيد كه اين ملحق بصحابه است در فضل گفتند راست ميگوئى فاضل دهر ما ملحق بفاضل دهر رسول خدا نخواهد بود مأمون گفت پس نظر كنيد در آنچه پيشوايان شما روايت كرده‏اند كه دينهاى خود را از آنها فرا گرفته‏ايد در فضائل على (ع) و قياس كنيد بسوى آن اخبار فضائل على (ع) آنچه را روايت كرده‏اند در فضائل تمام اين عشره مبشره كه شهادت داده‏اند از براى آنها ببهشت پس اگر اخبار فضائل على (ع) جزئى از اجزاء بسيار است يعنى كمتر است از اخبار فضائل تمام عشره قول قول شما است و اگر در فضائل على (ع) بيشتر روايت كرده‏اند پس از پيشوايان خود فرا گيريد آنچه روايت كرده‏اند و از آن تجاوز نكنيد چون مأمون سخن را باينجا رسانيد تمام آن قوم سرهاى خود را بزير انداختند مأمون بآنها گفت چيست شما را كه ساكت شده‏ايد و سخن نمى‏گوئيد گفتند سخن ما بانتها رسيد يعنى دليلى از براى ما باقى نمانده است بآن استدلال كنيم مأمون گفت پس من از شما سؤال ميكنم خبر دهيد مرا
                           434
 (1) روزى كه خدا پيغمبر را مبعوث گردانيد كدام يك از اعمال افضل بود گفتند سبقت گرفتن باسلام زيرا كه خدا فرموده است وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ  أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ مأمون گفت آيا احدى را ميدانيد كه از على اسبق باشد در اسلام گفتند على (ع) در وقتى كه باسلام سبقت گرفت تازه سن بود و حكمى و تكليفى بر او نبود و ابو بكر وقتى كه اسلام را قبول كرد پير بود و تكليف بر او جارى بود و فرق است در ميان اين دو حالت يعنى ايمان آوردن در حال تكليف افضل است از ايمان آوردن در حال طفوليت مأمون گفت خبر دهيد مرا از اسلام على (ع) آيا بالهام خداوندى بود يا بدعوت پيغمبر (ص) بود اگر بگوئيد بالهام بود پس على (ع) را بر پيغمبر (ص) فضيلت داده‏ايد زيرا كه پيغمبر ملهم نميشد بلكه جبرئيل از جانب خداى جليل مى‏آمد در نزد او و احكام الهى را بر او ميخواند و مى‏شناسانيد و اگر ميگوئيد بدعوت پيغمبر بود پس آيا پيغمبر از جانب خود دعوت كرد يا بامر خدا دعوت كرد اگر بگوئيد از جانب خود دعوت كرد اين خلاف صفتى است كه خدا در قول خود از براى پيغمبر ثابت كرده است در اين آيه شريفه وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ و در اين آيه وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ و اگر از جانب خدا دعوت كرد پس خداوند عز و جل پيغمبر خود را امر فرموده است كه از ميان اطفال مردم على (ع) را دعوت كند و او را بر مردم اختيار كند و پيغمبر او را دعوت كرد بجهت وثوق باو و علم بتأييد كردن خدا او را و دوستى ديگر در حق او اين است كه خبر دهيد مرا آيا جايز است حكيم خلق خود را تكليف كند بچيزى كه طاقت ندارند پس اگر گوئيد بلى كافر شده‏ايد باو و اگر گوئيد نه پس چگونه جايز است پيغمبر خود را امر كند بدعوت كردن كسى كه ممكن نيست قبول آنچه باو امر شده است بجهت كوچكى او و تازگى سن او و ضعف او از قبول و دوستى ديگر آنكه آيا ديده‏ايد و ميدانيد كه پيغمبر احدى از اطفال اهل خود يا غير ايشان را دعوت كرده باشد تا اينكه امثال على (ع) باشند و يا اينكه بر او ترجيح داشته باشند اگر گمان ميكنيد كه چرا او را دعوت نكرد پس اين فضيلتى است از براى جميع اطفال مردم پس از آن مأمون گفت بعد از سبقت باسلام كدام يك از اعمال افضل است گفتند جهاد در راه خدا گفت آيا مى‏يابيد از براى احدى از اين عشره مبشره در جهاد آنچه از براى على (ع) بود در جميع مواقف پيغمبر و از غزوه‏هاى آن بزرگوار جنگ بدر است كه شصت نفر و كسرى از مشركين كشته شدند بيست نفر و كسرى از آنها را على (ع) بقتل آورد و چهل نفر را ساير مردم كشتند پس از آن گوينده از ايشان گفت كه ابو بكر با پيغمبر (ص) در خيمه آن جناب بود و تدبير حرب ميكرد مأمون گفت چيز عجيبى گفتى آيا ابو بكر تنها بدون پيغمبر تدبير حرب ميكرد يا با او تدبير ميكرد و شريك با او بود در تدبير يا پيغمبر احتياجى براى ابو بكر داشت كدام يك از اين سه فرض درست‏تر است بسوى تو كه قائل بآن شوى گفت پناه ميبرم بخدا از اينكه گمان كنم كه‏
                           435
ابو بكر بدون پيغمبر تدبير ميكرد (1) يا بشركت او تدبير ميكرد يا پيغمبر باو احتياج داشت مأمون گفت پس در خيمه بودن ابو بكر چه فضيلت است از براى او و اگر فضيلت ابو بكر بنشستن از حرب و جهاد نكردن باشد واجب باشد كه هر كسى از حرب نشيند و جهاد نكند فاضل باشد و افضل از مجاهدان باشد و خداوند تبارك و تعالى ميفرمايد لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِينَ دَرَجَةً وَ كُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى‏ وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً اسحق بن حماد بن زيد گويد پس از آن مأمون بمن گفت سوره هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ را قرائت كن من اين سوره مباركه را قرائت كردم تا رسيدم باين آيه وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً تا قول سبحانه وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً مأمون گفت اين نزول آيات در حق كيست گفتم در حق على (ع) گفت آيا بتو رسيده است كه على (ع) هنگامى كه مسكين و يتيم و اسير را اطعام فرموده گفته باشد إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ 