 فرمودسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لَا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ‏
 و هرگز ننگ و عار ندارد مسيح از آنكه باشد بنده مر خداى را و نه آنكه عار داشته باشند فرشتگان مقربان درگاه احديت از آنكه بنده خدا باشند و نيز حقتعالى فرموده است مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ نيست مسيح پسر مريم يعنى عيسى كه او را خدا مينامند مگر فرستاده خدا بدرستى كه پيش از او فرستادگان خدا بودند و مادر او مريم كثير الصدق بود چه تصديق بجميع انبيا و بآيات ربانى ميكرد بودند اين پسر و مادر كه طعام ميخوردند و در معنى اينست كه تغوط ميكردند و كسى كه ادعا كند از براى پيغمبران خدائى را يا ادعا كند از براى ائمه (ع) خدائى را يا پيغمبرى را يا از براى غير ائمه امامت را پس ما از او در دنيا و آخرت بيزاريم، مأمون گفت يا ابا الحسن پس چه ميگوئى در رجعت امام رضا (ع) فرمود كه رجعت حق است چه آن در امتهاى سابقه بوده است مطابق نعل بنعل و پر تير به پر تير يعنى هيچ تفاوتى از اين جهت ندارند و پيغمبر (ص) فرموده است كه چون مهدى از اولاد من خروج كند عيسى بن مريم از آسمان فرود آيد و عقب سر او نماز كند پس آن جناب فرمود در ابتداى امر اسلام غريب بود و بزودى عود كند و غريب باشد پس خوشا بحال غربا عرض كردند يا ابن رسول اللَّه پس چه نوع خواهد شد فرمود پس از آن حق باهل حق برگردد. پس مأمون عرض كرد يا ابا الحسن چه ميفرمائى در قائلين بتناسخ حضرت رضا (ع) فرمود كسى كه قائل است بتناسخ كافر است بخداوند عظيم و تكذيب‏كننده است بهشت و جهنم را «مترجم گويد» قائل بتناسخ كسى است كه قائل است بتعلق ارواح بعد از خرابى اجسام باجسام ديگر و تفرق ارواح از آن اجسام پس بنا بر اين ارواح در اين عالم متردد است در اجسام عنصريه مأمون عرض كرد چه ميفرمائى در
                           451
چيزهائى كه مسخ شده است (1) حضرت رضا (ع) فرمود كه اينها كه مسخ شدند كه حقتعالى بر ايشان غضب كرده و آنها را مسخ كرده است و سه روز بعد از مسخ زنده بودند و بعد از سه روز مرده‏اند و نسلى از آنها بوجود نيامده است پس از منسوخات آنچه در دنيا است از بوزينگان و خوكان و غير اينها از آنچه اسم منسوخ بر آن صادق باشد شبيه و مانند منسوخ است و خوردن آنها حلال نيست و انتفاع بآنها جايز نيست- مأمون عرض كرد يا ابا الحسن خداوند مرا بعد از تو باقى ندارد بخدا قسم كه علم صحيح يافت نميشود مگر در نزد اهل اين بيت و بسوى تو منتهى شده است علوم پدران تو پس خداوند تو را از اسلام و اهل آن جزاى خير دهد يعنى از جهت تحمل مشقات اسلام و دين حسن بن جهم گويد چون حضرت رضا (ع) از آن مجلس برخاست من در عقب او روان شدم و چون بمنزل خود رسيد من بر او وارد شده و باو عرض كردم يا ابن رسول اللَّه حمد مخصوص خداوندى است كه عطا فرموده بتو نيكى رأى و عقيده امير المؤمنين آنچه را كه وى را واداشته بر آنچه من ديدم از اكرام كردن تو و قبول نمودن قول تو آن بزرگوار فرمود اى پس جهم فريب ندهد ترا آنچه ملاقات كردى از گرامى داشتن من و طلب شنيدن قول من همانا او بزودى مرا بزهر شهيد كند و بر من ستم كند و من مطلب را ميدانم بعهدى كه با من معهود است از پدران من از رسول خدا (ص) و تا زنده‏ام آن را مخفى دار حسن بن جهم گويد كه من اين حديث را باحدى نگفتم تا اينكه حضرت رضا (ع) در طوس بزهر شهيد شد و مدفون شد در خانه حميد بن قحطبه طائى در قبه كه در آن قبه قبر هارون الرشيد بود و آن جناب را بيك طرف قبر دفن كردند (2) از حسين بن خالد صيرفى مروى است كه گفت حضرت ابو الحسن الرضا فرمود هر كسى قائل بتناسخ شود كافر است پس از آن فرمود خدا لعنت كند غلاة را يعنى كسانى كه در حق على (ع) غلو كردند و بخدائى او قائل شدند يا درجه ما را زياده از حد بلند كردند كاش يهودى بودند كاش مجوس بودند كاش نصارى بودند كاش طائفه از قدريه بودند كه آنها را معتزله گويند و قائلند بتفويض خداوند افعال بندگان را بايشان و حوادث را بغير قدرت خدا دانند كاش طايفه مرجئه بودند كه آنها را اشاعره گويند و افعال را منسوب به خدا دانند و لازمه قول ايشان بطلان ثواب و عقاب است كاش حروريه بودند كه طائفه از خوارجند يعنى غلاة از جميع اين طوايف بدترند پس از آن فرمود با ايشان ننشينيد و تصديق قول ايشان نكنيد و از ايشان بيزارى جوئيد كه خدا از ايشان بيزار است (3) از ياسر خادم مروى است كه گفت بحضرت رضا (ع) عرض كردم چه ميگوئى در تفويض يعنى در قومى كه قائلند باينكه خدا محمد (ص) را خلق كرد و خلقت دنيا را تفويض باو فرمود پس محمد (ص) خالق دنيا و ما فيها است حضرت رضا (ع) فرمود كه خدا امر
                           452
دين پيغمبر را باو تفويض كرد (1) و فرمود ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا آنچه رسول از براى شما مردم آورد و امر بآن كرد اخذ كنيد و آنچه از آن نهى كرد قبول نهى كنيد اما خلقت و رزق تفويض به پيغمبر نشده است چه كه حقتعالى ميفرمايد اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خدا آفريننده هر چيزى است و ميفرمايد اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَفْعَلُ مِنْ ذلِكُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ خداى بحق آن كس است كه آفريد شما را در وقتى كه معدوم صرف بوديد پس روزى داد شما را مادامى كه زنده بوديد پس بميراند شما را بوقت انقضاى اجل پس زنده گرداند شما را در روز قيامت براى جزاى عمل آيا هست از شريكهاى شما يعنى بتان كه بزعم شما شريك خدايند كسى كه بكند از اين خلق و رزق و اماته و احيا از هر چيزى تا بدان سبب او را پرستش توانكرد، پاك و منزه است خدا و برتر است از آنچه شرك مياورند بوى. (2) از ابى هاشم جعفرى مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) سؤال كردم از غلاة و مفوضه فرمود غلاة كافرند و مفوضه مشركند هر كسى كه با ايشان مجالست يا آميزش كند يا بخورد يا بياشامد يا مواصلت كند يا تزويج كند بايشان يا از ايشان تزويج كند يا ايشان را امين داند بر امانت يا حديث ايشان را تصديق كند يا ايشان را اعانت كند بيك جزء از كلمه از ولايت خدا و رسول و ما اهل بيت، از ولايت ما اهل بيت بيرون رود. (3) از ابو صلت هروى مروى است كه گفت بحضرت رضا عرض كردم يا ابن رسول الله در شهر كوفه قومى هستند كه گمان ميكنند كه در نماز پيغمبر (ص) سهو واقع نميشد فرمود دروغ گفتند خدا آنان را لعنت كند همانا كسى كه سهو نميكند خدائى است كه خدائى غير او نيست من عرض كردم يا ابن رسول اللَّه در ميان ايشان قومى هستند كه گمان ميكنند كه حسين بن على كشته نشد بلكه حنظلة بن سعد شامى شبيه بر او شد و او را كشتند و حسين (ع) بلند شد بسوى آسمان چنان كه عيسى بن مريم (ع) بآسمان بلند شد و باين آيه شريفه دليل مى‏آورند وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا هرگز