 عبد المطلب فرمود اعمال خود را از براى من بياوريد نه نسبها و جنسهاى خود را و حقتعالى فرمود فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ  فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ  وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِي جَهَنَّمَ خالِدُونَ پس هر گاه در صور دميده شود (مراد نفخه‏اى است كه بآن زنده شوند و قيامت بآن قائم شود) در آن روز نسبها در ميان نباشند يعنى هيچ خويش بر خويش خود رحم نكند بجهت اينكه همه بكار خود مشغول باشند و حال خود را از يك ديگر نپرسند بجهت مشغول بودن هر يك بخود پس هر كس ترازوهاى كردارش بوسيله ايمان و اعمال صالحه گران باشد آن گروه جزء رستگاران از دركات دوزخ و رسندگان بدرجات بهشت باشند و هر كه ترازوهاى كردارش بجهت اينكه عمل صالح نكرده باشد سبك باشد (مانند مشركان و منافقان) آن گروه بنفسهاى خود زيان كرده و سرمايه عمر بباد غفلت داده و تابع آرزوهاى نفس شده‏اند و در دوزخ مخلد باشند. (3) از موسى بن على قرشى از حضرت ابى الحسن على بن موسى الرضا (ع) مروى است‏
                           482
كه فرمود (1) از شيعيان ما قلم مرفوع شده است يعنى كردار آنها را ننويسند عرض كردم اى سيد من اين چگونه خواهد شد فرمود بسبب اينكه از ايشان عهد گرفته شده باينكه در دولت باطل تقيه كنند تا از مرد ايمان باشند و آنان را در راه ما ميترسانند و تكفير ميكنند و تكفير نشويم در راه ايشان و بسبب ما كشته شوند و ما كشته نشويم بسبب ايشان و احدى از شيعيان ما نيست كه مرتكب گناه يا خطائى شود مگر آنكه باو غمى رسد كه گناهان او را از او ببرد و كفاره گناهانش شود اگر چه بعدد قطره‏ها و بارانها و بعدد سنگريزه‏ها و ريگها و خارها و درختها گناه كرده باشد و اگر بنفس او غمى نرسد باهل و مال او برسد و اگر در امر دنياى او غمى باو نرسد در خواب باو غمى خطور كند كه كفاره گناهانش شود و گناهانش ريخته شود. (2) از محمد بن سنان مروى است كه گفت حضرت ابو الحسن الرضا (ع) فرمود كه مائيم اهل بيت و بسبب رسول خدا حق ما واجب شده است يعنى امامت ما كه حقى است از ما برگردن مردم و بر آنها لازم است كه اين حق را كه از جانب رسول خدا است ادا كنند و هر كسى كه از رسول خدا حقى اخذ كند و مثل آن حق را بمردم عطا نكند او را حقى نباشد يعنى همان طورى كه رسول خدا چنين حقى را بر ما عطا فرموده بر ما نيز لازم است كه حق مردم را ادا كنيم و ايشان را شفاعت كرده و در نزد پروردگار باعث تقرب آنها شويم. (3) از ابى عبد اللَّه محمد بن موسى بن نصر رازى مروى است كه گفت از پدرم شنيدم كه ميگفت مردى بحضرت رضا (ع) عرض كرد بخدا قسم كه در روى زمين از جهت پدر احدى اشرف از تو نيست آن بزرگوار فرمود تقوى پدران مرا مشرف ساخت و اطاعت خدا ايشان را بهره‏مند گردانيد، مرد ديگرى بآن بزرگوار عرض كرد بخدا قسم كه بهترين مردمانى آن حضرت فرمود اى مرد قسم ياد مكن بهتر از من كسى است كه در نزد خدا تقواى او زيادتر از من باشد و اطاعت خدا را بيش از من رعايت كند بخدا قسم كه اين آيه شريفه نسخ نشده است وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ. (4) از ابى زكوان مروى است كه گفت از ابراهيم بن عباس شنيدم كه ميگفت از على بن موسى الرضا (ع) شنيدم كه ميفرمود من قبل از اين بعتق قسم خورده‏ام كه اكنون بعتق قسم نخورم مگر اين قسم را كه يك بنده را و بعد از آن جميع بنده‏هاى خود را آزاد كردم اگر به‏بينم و گمان برم كه بسبب قرابت من برسول خدا (ص) بهتر از اين باشم (اشاره كرد بيك غلام سياهى از ميان غلامان خود) مگر آنكه از برايم عمل شايسته‏اى باشد كه بسبب آن عمل از اين غلام افضل باشم يعنى بحسب و نسب كسيرا فضيلتى نيست و اگر فضيلتى باشد در عمل است «مترجم گويد» غرض آن حضرت از ترك حلف بآزاد كردن بنده اهتمام و اعتنا بشأن اين نوع‏
                           483
قسم است.
(1) «باب پنجاه و هشتم» «در ذكر عللى كه بموجب آن مأمون آن بزرگوار را بزهر جفا شهيد كرد»
 (2) از محمد بن سنان مروى است كه گفت در خراسان خدمت مولايم حضرت رضا (ع) بودم و مأمون چون روزهاى دوشنبه و پنج‏شنبه را بجهت رسيدگى بامور مردم مى‏نشست آن بزرگوار را در سمت دست راست خود مى‏نشانيد، بمامون خبر دادند كه مردى از صوفيه دزدى كرده مأمون امر كرد او را حاضر ساختند چون باو نظر كرد اثر سجود را ما بين دو چشم او نمايان ديد و كسى نيست كه از آلودگى بدنش بصدمه عبادت پروا داشته باشد باو گفت ميان آثار جميله و اين فعل قبيح كه نسبت دزدى بتو ميدهند منافات است او حال اينكه من نيكوئى آثار و حسن ظاهر در تو مى‏بينم آن مرد گفت بجهت اضطرار دزدى كرده‏ام نه از روى اختيار چون كه تو خمس و في (مالى است كه بدون قتال از كفار بمسلمانان منتقل شده باشد) كه حق من است از من منع كردى مأمون گفت كدام حق از خمس و في از تست گفت خداوند خمس را منقسم بشش قسم كرده است و فرموده است وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ و بدانيد اى مؤمنان كه آنچه را غنيمت گرفتيد از كافران بقهر از هر چه اسم شى‏ء بر آن اطلاق شود حتى چوب و ريسمان پس بدرستى كه مر خداى راست پنج يك آن و رسول خدا و مر خويشان رسول كه بنى هاشم و بنى عبد المطلبند و يتيمان ايشان را و درويشان محتاج ايشان را و مسافران كه زادى نداشته باشند كه بوطن خود باز گردند اگر چه در وطن متمول باشند و خمس را بايد بمستحقان آن برسانيد اگر ايمان بخدا داشته باشيد و ايمان داشته باشيد بآنچه فرو فرستاديم از آيات قرآن و نزول ملئكه و غير آن بر بنده ما كه محمد (ص) است در روز بدر كه جدا شدن حق از باطل در آن روز واقع شد در روزى كه دو گروه كافران و مسلمانان رسيدند و آن روز جمعه هفدهم ماه رمضان سال دوم هجرى بود و في را منقسم بشش قسم قسمت كرده است و فرموده ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ‏
                           484
مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ (1) آنچه باز گردانيد خدا بر پيغمبر خود از اموال و املاك اهل دهها كه بحرب رفته بودند مر خداى راست و مر پيغمبر او را و تصرف در سهم اول نيز بر آن حضرت است كه بر وفق مصلحت صرف نمايد، و مر صاحبان خويشى و نسبت بحضرت نبوى از اهل بيت وى كه ائمه معصومينند، و مر اطفال بى‏پدر محتاج از آل محمد (ص) و مر درويشان را كه از ايشان باشند و قادر بر قوت سال خود نباشند، و مر رهگذران كه استطاعت نداشته باشند بشهر خود روند تا آن متداول و دست گردان ميان 