 و تزوير ميكنند آن سخنى را كه خدا نمى‏پسندد و خدا احاطه دارد بآنچه ميكنند از تدبير زشت و قصد خيانت و اعمال ناشايسته پنهانى ما القصه از اولاد حضرت رضا محمد (ع) امام بود و او را رضا، صادق، صابر، فاضل، قرة اعين المؤمنين و غيظ الملحدين بلقب ميگفتند.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:759.txt">1</a><a class="text" href="w:text:760.txt">2</a></body></html> (1) «باب شصت و چهارم» «در ذكر بعضى از مراثى كه در وفات آن بزرگوار گفته شده»
 (2) از احمد بن على انصارى مرويست كه گفت ابن مشيع مرقى رضى اللَّه عنه اين اشعار را در مرثيه حضرت رضا (ع) گفته است.
         يا بقعة مات بها سيدى             ما مثله في الناس من سيدى‏
             مات الهدى من بعده و الندى             و ثمر الموت به يقتدى‏
             لا زال غيث الله يا قبره             عليك منه رائحا مغتدى‏
             كانت لنا غيثا به نرتوي             و كان كالنجم به نهتدى‏
             ان عليا ابن موسى الرضا             قد حل و السود في ملحدى‏
             يا عين فابكى بدم بعده             على انقراض المجد و السودد
 يعنى اى بقعه كه وفات يافته است در آن مهترى كه در ميان مردم مانند او نبوده است، بعد از او هدايت و بخشش منقطع شد و مرگ در بردن اوصاف جميله و اخلاق حسنه از مردم جد و جهد كرد و در اين عمل باو اقتدا كرد و متابعت او نمود يعنى بسبب وفات يافتن او چون جامع صفات كماليه جماليه و جلاليه بود جميع كمالات از عالم برطرف شد اى قبر مهترى كه مثل او مهترى نبود پيوسته رحمت خدا بر تو باد و در هر صبح و شام از تو در ميان خلق منتشر باد چه آن بزرگوار در ميان ما چون بارانى بود كه هميشه سيراب ميشديم از آن و مانند ستاره بود كه على الاتصال از آن راه مى‏يافتيم همانا على بن موسى الرضا (ع) بتحقيق وفات يافت و بزرگى در قبر پنهان شد و قبر آن بزرگ را پوشيد پس اى چشم بعد از او خون گريه كن بر منقرض شدن بزرگى و مهترى (3) على بن ابن عبد اللَّه خوافى را مرثيه‏اى است از براى حضرت رضا (ع) افضل الصلوات و اكمل التحيات.
          يا ارض طوس سقاك اللَّه رحمته             ما ذا حويت من الخيرات يا طوس‏
             طابت بقاعك في الدنيا و طيبها             شخص ثوى بسناباد مرموس‏
             شخص عزيز على الاسلام مقرعه             في رحمة الله مغمور و مغموس‏
                           499
         يا قبره انت قبر قد تضمنه             حلم و علم و تطهير و تقديس‏
             فافخر فانك مغبوط بجثته             و بالملائكة الابرار محروس‏
 (1) يعنى اى زمين طوس خداوند ترا از رحمت خود سيراب كند اى طوس تعجب ميكنم كه چقدر خيرات و خوبيها تو در بر دارى پاكيزه باد بقعه‏ها و قطعه‏هاى زمين تو و پاكيزه كرده است بقعه‏هاى ترا شخصى كه در سناباد دستگيره شده و خاك او در سناباد است و او شخصى است كه عزيز بوده و آرايشگر دين اسلام است و در رحمت خدا فرو و غوطه‏ور ميباشد اى قبر آن كسى كه متصف باين صفات حميده و محلى است باين خصال پسنديده توئى قبرى كه در بر دارد بردبارى و دانشورى و پاكيزه‏گرى و پاكيزگى پس فخر كن همانا تو حسد برده شدى بجسد نازنين او و همانا تو حراست‏شده بفرشتگان مقربان درگاه احديت. (2) از هارون بن عبد اللَّه مهلبى مروى است كه گفت حديث كرد مرا دعبل بن على كه چون خبر مرگ حضرت رضا (ع) بمن رسيد در شهر قم بودم و اين قصيده رائيه را سرودم‏
          ارى امية معذورين ان قتلوا             و لا ارى لبنى العباس من عذر
             اولاد حرب و مروان و اسرتهم             بنو معيط ولاة الحقد و الوغر
             قوم قتلتم على الاسلام او لهم             حنى اذ استمكنوا جاءوا على الكفر
             اربع بطوس على قبر الزكى به             ان كنت تربع من دين عى فطر
             قبر ان في طوس خير الناس كلهم             و قبر شرهم هذا من العبر
             ما ينفع الرجس من قرب الزكي و ما             على الزكى بقرب الرجس من ضرر
             هيهات كل امرء رهن بما كسبت             له يداه فخذ ما شئت او فذر
 يعنى چنين مى‏بينم كه اگر بنى اميه اولاد فاطمه را كشتند معذور بودند اما از براى بنى عباس عذرى نمى‏بينم زيرا كه بنى اميه اولاد حرب و مروان بودند و كل اين طائفه فرزندان گردنكشان و فرزندان صاحب حسد و كينه هستند يعنى پدران آنها هميشه از روى كينه و حسد سركشى ميكردند چه آنها گروهى بودند كه اول آنها ابو سفيان را كشتند در دين اسلام و هر وقت آنها را ممكن ميشد بر كفر باز ميگشتند منزل كن در طوس بر سر آن قبر نيكو و پاكيزه شده كه اگر منزل كنى بسبب وجود او بر فطرت اسلام و دين باقى خواهى بود، دو قبر در طوس است يكى قبر بهترين تمام مردم حضرت على بن موسى (ع) و ديگر قبر بدترين تمام مردم هارون الرشيد و جمع ميان كفر و اسلام از چيزهائى است كه بايد بآن عبرت گرفت ثمر و نفع نميبرد نجس از نزديك بودن با پاك و پاكيزه و ضررى نيست بر پاك و پاكيزه باينكه نزديك نجس باشد يعنى از براى هارون كه در قرب حضرت رضا است منفعتى نيست و از براى حضرت رضا كه در قرب هارون است ضررى نيست هيهات كه هر مردى در گرو عمل خويش است و از براى او است عمل دو دست او و تو آنچه خواهى نيكو بينى و اگر بدكار و بدرفتار باشى سزاى بد عايد
                           500
تو شود نظم- گندم از گندم برويد جو ز جو. (1) صولى گويد كه عون بن محمد اين اشعار را براى من انشا كرد و گفت كه منصور بن طلحه اين اشعار را از براى من انشا كرد و گفت ابو محمد بريدى رضى اللَّه عنه گفت كه چون حضرت رضا (ع) وفات كرد اين مرثيه را گفتم.
         ما لطوس لا قدس الله طوسا             كل يوم تحوز علقا نفيسا
             بدأت بالرشيد فاقتنصته             و ثنت بالرضا على بن موسى‏
             يا امام لا كالأئمة فضلا             فسعود الزمان عادت نحوسا
 يعنى چه باك بود شهر طوس را باكى نيست او را خدا او را مطهر گردانيد در هر روزى كه در برگرفت چيز نيكوى پاكيزه را ابتدا كرد بهارون الرشيد و او را شكار كرد و شكار خود را دو گردانيد بعلى بن موسى الرضا (ع) اى امامى كه نيست مثل ساير پيشوايان در فضل يعنى او را فضل است و خلفا و پيشوايان جور را فضل نيست پس نيكى و سعد زمان بسبب وجود آن بزرگوار و از زمان وفاتش برگشت و مبدل بنحس شد «مترجم گويد» اين ترجمه بنا بر اين بود كه لفظ لا جواب ما بر استفهاميه باشد و ممكن است كه لا جواب استفهام نباشد بلكه فعل تقديس را نفى كند و غرض شاعر نفرين بطوس است كه چنين بزرگوارى را پنهان كرده و ممكن است كه شاعر در زمان تقيه اين شعر را گفته باشد چنان كه از ظاهر لفظ فرد ثانى مستفاد مى‏شود و مقصود اين است كه اى طوس خداوند ترا مقدس نگرداند هر روز چيزى نفيس را در بر ميگيرى روزى هارون را و روزى على بن موسى (ع) را و المعنى في بطن الشاعر (2) «مصنف گويد» شيخ صدوق عليه الرحمه گويد كه در كتابى اين اشعار را يافتم كه نسبت بمحمد بن حبيب جنى داده بودند «مترجم گويد» اين نسخه شريفه اقل الطلاب علما و عملا غلامرضا ابن محمد سعيد خوانسارى غفر اللَّه له و لوالديه گويد كه چون مرثيه طولانى است مناسب است كه هر شش فرد جداگانه تفسير شود تا ناظرين را از تطبيق لفظ با معنى بهره ح