الهدى             غضا و ان تستوثق الاحكام‏
                           503
         لو لا الائمة واحد عن واحد             درس الهدى و استسلم الاسلام‏
             كل يقوم مقام صاحبه الى             ان ينتهى بالقائم الايام‏
             يا ابن النبى و حجة الله التى             هى للصلاة و للصيام قيام‏
             ما من امام غاب عنكم لم يقم             خلف له تشفى به الاوغام‏
             ان الائمه تستوى في فضلها             و العلم كهل منكم و غلام‏
 (1) يعنى پس حضرت صاحب الزمان است كه آرزو داشته شده است هدايت و رهنمائى خلق تازگى در ظاهر باو عائد شود و احكام الهى بسبب ظهور او مستحكم شود و اگر ائمه هدى نبودند يكى بعد از ديگرى رهنمائى خلق برطرف ميشد و خلق بضلالت مى‏افتادند و در اسلام رخنه پيدا شدى كه دين اسلام از ميان رفتى و هر يك از اين ائمه نشستند در مقام صاحب خود يعنى هر يك مقام كسى كه قبل از او بود و صحبت او را درك كرده بود تا اينكه ايام عارض حضرت قائم (ع) شد و روزگار باو ختم شد يعنى بعد از او امامى نباشد، اى فرزند پيغمبر و حجت خدا بر روى زمين كه نماز و روزه بسبب وجود تو بر پا است نبود امامى از شما كه از روى زمين برود و جانشين در محل او ننشيند كه نفسها بواسطه او شفا يابد يعنى هر گونه امراض و مفاسد و خلل بجهت وجود او رفع شود همانا پير و جوان ائمه در علم و فضل مساوى هستند يعنى عالمند و فاضل و جوانى و پيرى در زيادى و كمى فضل آنها مدخليت ندارد.
          انتم الى الله الوسيلة و الاولى             علموا الهدى فهم له اعلام‏
             انتم ولاة الدين و الدنيا و من             لله فيه حرمة و ذمام‏
             ما الناس إلا من اقر بفضلكم             و الجاحدون بهائم و صوام‏
             بلهم اضل عن السبيل بكفرهم             و المقتدى منهم بهم ازلام‏
             يدعون في دنياكم و كأنهم             في جحدهم انعامكم انعام‏
             يا نعمة اللَّه التى يحبونها             من يصطفى من خلقه المنعام‏
 (2) يعنى شمائيد وسيله بسوى خدا و شمائيد آنان كه دانستند هدايت و راه راست را پس ايشان باشند نشانهاى هدايت شمائيد صاحبان دين و دنيا و صاحبان كسى كه در احترامى و زينهارى باشند يعنى صاحب اهل اسلام كه آنها را در شرح احترامى باشد نيستند صاحبان عقل و كسانى كه توان اسم انسان بر آنها اطلاق كرد مگر كسانى كه بفضل شما اقرار كرده باشند و كسانى كه منكر فضل شما شدند بهائم و حيوانات باشند يعنى از دائر عقل خارج باشند بلكه ايشان گمراهترند از راه و بدترند از حيوانات بسبب كفرشان از درگاه احديت رانده شده‏اند و طلب ميكنند كسانى كه چون حيوان باشند دنيائى كه مخصوص شما خلق شده و گويا ايشان در انكار فضل شما نعمتى بر شما داده‏اند يعنى اگر انكار فضل شما لزوم داشتى پيش از اين‏
                           504
انكار نكردندى، اى نعمت خدا على بن موسى الرضا كه خدا اين نعمت بسيار را عطا فرموده است بر كسانى كه برگزيده‏اند از خلق او يعنى شيعيان.
          ان غاب منك الجسم عنا انه             للروح منك اقامة و نظام‏
             ارواحكم موجود اعيانها             ان عن عيون غيبت اجسام‏
             الفرق بينك و النبى نبوة             اذ بعد ذلك تستوى الاقدام‏
             قبران في طوس الهدى في واحد             و الغى في لحد يراه حزام‏
             قبران مقترنان هذا ترعة             جنوية يزار فيها امام‏
             و كذاك ذلك من جهنم حفرة             فيها يجدد لغوى هيام‏
 (1) يعنى اى نعمت خدا على بن موسى الرضا (ع) اگر جسم تو از ما غايب است روح مبارك تو باعث وجود ما و نظم امور است چه ارواح شما اعيان آن ارواح موجوده است اگر چشمها قصد ديدن كنند و اجسام شما از نظر غايب باشند، اى على بن موسى فرق ميان تو و پيغمبر نبوت آن بزرگوار است زيرا كه بعد از غمض عين از نبوت افعال و صفات شما يكسان است، دو قبر در طوس است كه هدايت در يكى از آن دو قبر ميباشد و گمراهى در قبر ديگر كه افروزينه و آتشگيره آن را مى‏بيند و با آن ملاقات ميكند اين دو قبر نزديك يك ديگرند كه اين قبر كه در آن هدايت است راه بهشت است و امام در آن زيارت كرده شود و همچنين آن قبر ديگر گودالى از جهنم است كه در آن گودال از براى گمراه كه زيارت كند سرگردانى مجدد مى‏شود و زائرش سرگردانست‏
          قرب الغوى من الزكى مضاعف             لعذابه و لا نفسه الارغام‏
             ان يدن منه فإنه لمباعد             و عليه من خلع العذاب ركام‏
             و كذلك ليس يضرك الرجس الذى             يدنيه منك جنادل و رخام‏
             لا بل يريه عليك اعظم حسرة             اذ انت تكرم و اللعين يسام‏
             سوء العذاب مضاعف تجرى له             الساعات و الايام و الاعوام‏
             يا ليت شعرى هل بقائكم غدا             يعدوا بكفى للقراع حسام‏
 (2) يعنى نزديك بودن گمراه با طيب و طاهر باعث زيادتى عذاب گمراه و بخاك ماليدن دماغ او شود و اگر بحسب ظاهر نزديك شده است گمراه بطيب در معنى از او دور است و خلعتهاى عذاب بر او رويهم نشسته و همچنين ضرر نميرساند بتو خبيث و نجسى كه سنگهاى زبر و نرم او را بتو نزديك كرده است يعنى اين نزديكى ظاهر كه خشت و گل قبر شما نزديك يك ديگر است باعث ضرر تو نميشود بلكه در معنى تو از آن نجس نهايت دورى دارى نه اين ضرر نرسانيدن سهل است بلكه اين نزديك بودن مينماياند ترا بر او حسرت بسيارى زيرا كه تو گرامى داشته شوى و لعين و دور از جهت خود عذاب بر او وارد شود و بدى عذاب مضاعف‏
                           505
شود و ساعات و روزها و سالها بر او عذاب جارى كنند و در اين اوقات او را معذب دارند اى كاش ميدانستم كه بعد از باقى بودن شما و رجعت كردن شما بدنيا آيا شمشير بدست من مى‏آيد از براى كوفتن سر دشمنان يعنى آيا زنده خواهم شد يا نه.
          تطفى به يداى غليلا فيكم             بين الحشاء لم ترومنه اوام‏
             و لقد تهيجنى قبوركم اذا             هاجت سواى معالم و خيام‏
             من كان يغرم بامتداح ذوى الغنى             فبمدحكم لى صبوة و غرام‏
             و الى ابى الحسن الرضا اهديتها             مرضية تلتذها الافهام‏
             خذها عن الضبى عبدكم الذى             هانت عليه فيكم الالوام‏
             ان اقض حق الله فيك فان لى             حق القرى للضيف اذا يعتام‏
 (1) يعنى دو دست من بآن شمشير بالا برده شود و در ميان لشكر شما عطشان و تشنه ميان دل دشمنان شما باشم كه هيچ تشنه از آن سيراب نشود و بتحقيق كه بجوش مى‏آورد مرا خبرهاى شما در وقتى كه غير از من علمها و محل آرامگاه فضائل شما را جلوه دهد يعنى مرا غيرت آيد از اينكه كسى ديگر مدح شما را متحمل شود كسى غير از من او را ضرر و مشقت باشد در مدح كردن صاحبان غنا و بى‏نيازى از مدح زيرا كه من در مدح كردن شما عشق و حرص دارم و بسوى ابو الحسن الرضا (ع) هديه دادم اين قصيده را كه پسنديده است و افهام از آن لذت برند يا على بن موسى بگير اين قصيده را از محمد بن حبيب ضبى بنده شما كه در محبت شما ملامتها و خواريها بر او وارد آمده است با على بن موسى (ع) اگر حق خدا را نسبت بتو ادا كنم همانا از براى من است حق مهماندارى كه آن حق از براى مهمان است در وقتى كه ا