 كه گفت از دعبل بن على خزاعى شنيدم كه ميگفت از براى حضرت على بن موسى الرضا (ع) قصيده خود را انشاء كردم و اول آن اينست.
         مدارس ايات خلت من تلاوة             و منزل وحى مقفر العرصات‏
 و چون باينجا منتهى شد و اشعار تا اين موضع رسيد
          خروج امام لا محالة خارج             يقوم على اسم الله و البركات‏
             يميز فينا كل حق و باطل             و يجزى على النعماء و النقمات‏
 يعنى يقين الوقوع است خروج امامى كه ناچار خروج خواهد كرد و بر اسم خدا و مباركيها قائم مى‏شود و جدا ميكند در ميان ما هر حقى را از باطل و پاداش ميدهد بر نعمتها و سخطها يعنى هر كس عمل خوب كرده باشد جزاى خوب باو عطا ميكند و هر كس عمل بد كرده باشد پاداش بد ميدهد، حضرت رضا (ع) گريه سختى كرد و بعد سر مبارك را بسوى‏
                           516
من بلند كرد (1) و فرمود اى خزاعى جبرئيل اين دو شعر را بر زبان تو جارى ساخته است آيا ميدانى كه اين امام كيست و در چه زمان قائم مى‏شود عرض كردم اى مولاى من نميدانم مگر آنكه از شما شنيدم كه از شما امامى خروج كند كه زمين را پاك كرده و از عدل و داد پر كند فرمود اى دعبل امام بعد از من محمد فرزند من است و بعد از محمد فرزندش على است و بعد از على فرزندش حسن و بعد از حسن فرزندش حجت قائم (ع) است كه در زمان غيبت او انتظار او كشند و در زمان ظهور او بر جميع خلق مطاع باشد و اگر از دنيا باقى نماند مگر يك روز خداوند آن روز را طولانى كند تا اينكه خروج كرده و زمين را از عدل و داد پر كند چنان كه پر شده بود از جور و فساد، و اما اينكه ظهور او چه زمان بود اين اخبار از وقت است.
حديث كرد مرا پدر بزرگوارم از پدر بزرگوارش از پدرانش از على (ع) كه به پيغمبر عرض كردند يا رسول اللَّه چه زمان خروج ميكند قائم از ذريه تو فرمود مثل او مثل روز قيامت است كه آشكارا نكند امر قيامت را مگر خدا و قيامت از حيث شدائد و اهوال و محاسبه و مجازات آن در آسمانها و زمين گران و عظيم است (يعنى بر اهل آن از ملائكه و جن و انس) و نيايد بشما قيامت مگر ناگهان و منظور آن حضرت اينست كه همان طورى كه روز قيامت را كسى نميداند چه وقت واقع مى‏شود ظهور حضرت قائم (ع) را نيز كسى نميداند و همان طورى كه براى كسى اخبار آن وقت روا نيست اخبار از اين وقت نيز چنان خواهد بود و بناگهان اتفاق مى‏افتد. (2) خبر دعبل در وقت وفات: (3) حديث كرد ما را ابو على احمد بن محمد بن احمد بن ابراهيم هرمزى بيهقى و گفت از ابى الحسن داود بكرى شنيدم كه ميگفت از على بن دعبل بن على خزاعى شنيدم كه گفت چون وقت وفات پدرم رسيد رنگ او تغيير كرد و زبان او بسته شد و روى او سياه شد و وفات كرد و نزديك بود كه من از مذهب او برگردم، بعد از از سه روز او را در خواب ديدم كه جامه‏هاى سفيد در بر و كلاه سفيدى بر سر داشت باو گفتم اى پدر خدا با توجه كرد گفت اى پسر من آنچه تو ديدى از سياه شدن روى من و بسته شدن زبان من از اين جهت بود كه من در دنيا شراب ميخوردم و پيوسته بدين حال بودم تا اينكه رسول خدا را ملاقات كردم در حالتى كه جامه‏هاى سفيد در بر و كلاهى سفيد بر سر داشت و بمن فرمود توئى دعبل عرض كردم بلى يا رسول اللَّه فرمود پس انشاء كن گفته خود را در حق اولاد من، من انشاء كردم اين دو شعر را.
          لا اضحك الله من الدهر ان ضحك             و آل احمد مظلومون قد قهروا
             مشردون نفوا عن عقر دارهم             كأنهم قد جنوا ما ليس يغتفر
                           517
 (1) يعنى خدا نخنداند دندان روزگار را اگر بخواهد بخندد و حال اينكه آل پيغمبر ستم كرده و مغلوب شدند و كوچانيده شده و از خانه اصلى و وطن آباء امجاد خود برداشته شدند گويا كه ايشان جنايت زدند جنايتى را كه مستحق بخشش نيستند يعنى با آل پيغمبر ستمها كردند كه چشمى نديده و گوشى نشنيده است، آنها را از مدينه كه در جوار جد بزرگوارشان بود بكربلا آوردند؛ آب بروى آنها بستند، جوانان آنها را كشتند، زنان آنان را اسير كردند و با آنها كارى كردند كه با كافر نكنند مثل اينكه ايشان عمل قبيحى كرده باشند كه مستحق آمرزش نباشند پس چون اين دو شعر را گفتم پيغمبر (ص) فرمود احسنت و مرا شفاعت كرد و جامه‏هاى خود را بمن عطا كرد و بدست خود اشاره ببدنش كرد يعنى اين جامه‏هاى پيغمبر است. (2) ذكر آنچه كه بر قبر دعبل نوشته است: (3) از ابى نصر محمد بن حسن كرخى كاتب شنيدم كه ميگفت بر قبر دعبل بن خزاعى ديدم نوشته شده است.
         اعد الله يوم يلقاه             دعبل ان لا اله الا هو
             يقول مخلصا عساه بها             يرحمه في القيمة الله‏
             الله مولاه و الرسول و من             بعدهما فالوصى مولاه‏
 يعنى آماده گردانيد دعبل از براى خدا در روزى كه او را ملاقات ميكند و دنياى فانى را وداع ميكند كلمه لا اله الا اللَّه را يعنى اين شهادت وحدانيت را ذخيره آخرت گردانيده است و ميگويد آن را از روى اخلاص و اميدوار است از خدا كه بسبب اين كلمه طيبه در روز قيامت او را رحمت كند، خدا مولاى او است و رسول خدا مولاى او است و بعد از اين دو بلافاصله وصى رسول خدا على بن ابى طالب مولاى او است.
(4) «باب شصت و ششم» «در ذكر يك خبر از آن جناب در ثواب زيارت خواهر خود فاطمه بنت موسى بن جعفر در شهر قم»
 (5) از سعد بن سعد مروى است كه گفت از حضرت ابى الحسن الرضا (ع) سؤال كردم از زيارت قبر فاطمه دختر موسى بن جعفر در شهر قم فرمود هر گاه كسى آن معصومه را زيارت كند بهشت از براى او است «مترجم گويد» كه از اين حديث شريف برميايد كه فاطمه قبل از آن بزرگوار وفات كرد و حمل روايت بر اينكه آن بزرگوار قبل از وفات آن معصومه ثواب‏
                           518
زيارت او را فرمود بعيد بنظر ميرسد زيرا كه راوى ابتدا بسخن كرده است و مؤيد اين مطلب جمله از احاديث ديگر است.
(1) «باب شصت و هفتم» «در كيفيت زيارت آن بزرگوار است بطوس»
 (2) اين زيارت را شيخ ما محمد بن حسن در جامع خود ذكر كرده و گفته است كه چون بخواهى حضرت رضا (ع) را در طوس زيارت كنى در وقتى كه بخواهى از منزل و بلد خود بقصد زيارت بيرون شوى غسل كن و در مقام غسل كردن بگو
اللهم طهرنى و طهر لي قلبى و اشرح لى صدرى و اجر على لسانى مدحتك و الثناء عليك فإنه لا قوة الا بك اللهم اجعله لى طهورا و شفاء
و وقتى كه بيرون مى‏آئى بگو
بسم الله و بالله و الى الله و الى ابن رسول الله حسبى الله توكلت على الله اللهم اليك توجهت و اليك قصدت و ما عندك اردت‏
و چون بيرون آمدى بر در خانه خود بايست و بگو.
اللهم اليك وجهت وجهى و عليك خلفت اهلى و مالى و ولدى و ما خولتنى و بك وثقت فلا تخيبنى يا من لا يخيب من اراده و لا يضيع من حفظه صلى على محمد و آل محمد و احفظنى بحفظك فإنه لا يضيع من حفظت‏
. و چون سالم بشهر طوس رسيدى غسل كن و در هنگام غسل بگو.
اللهم طهرنى و طهر لي قلبى و اشرح صدرى و اجر على لسانى مدحتك و الثناء عليك فإنه لا قوة الا بك و قد علمت ان قوة دينى التسليم لامرك و الاتباع لسنة نبيك و الشهادة على جميع خلقك اللهم اجعله لى شفاء و نورا انك على كل شي‏ء قدير.
و پاكيزه‏ترين جامه‏هاى خود را بپ