ن دو مرد است، اين سه مرد است، اين غلام است، اين سياه است، اين دو غلام هستند و اين دو سياه مى‏باشند و نمى‏توان گفت: اين دو خدا هستند، زيرا خدايى جزء خداى يگانه نيست و خداوند بر اساس شرايطى كه گفتيم محاسبه نمى‏شود و در عدد داخل نمى‏گردد. و گاهى شى‏ء به همراه چيزى است كه همجنس و هم شكل او نمى‏باشد، مثل اين كه گفته مى‏شود: اين سفيد است، اين دو سفيد و سياه هستند، اين ايجاد شده است، اين دو به وجود آمده‏اند، اين دو به وجود نيامده‏اند و آفريده نشده‏اند بلكه يكى از آن دو ازلى و ديگرى به وجود آمدنى مى‏باشد، و همين طور يكى پروردگار و ديگرى پرورشى است. پس بر اين اساس مى‏توان خداوند را در عدد داخل كرد خداوند در قرآن مى‏فرمايد:

سه نجوا كننده‏اى نيست مگر اين كه خداوند چهارمين آن‏ها است و هيچ پنج نفرى نيست مگر اين كه خداوند ششمين آن‏ها است و هيچ عدد كم و زياد نيست مگر اين كه هر جا باشند خداوند با آنها است.(25) و مثل ما كه مى‏گوئيم: او يك مرد است، با تنها آمدن لفظ يگانه بر فضيلت آن مرد دلالت نمى‏كند. پس مثل ديگر سخن ما: فلانى، دومين فلان است كه در صورت تنها آمدن لفظ يگانه، فقط بر بودن و وجود آن دلالت مى‏كند؛ اما زمانى كه گفته مى‏شود: او دومين فلان در فضيلت، كمال يا علم است، بر برترى او دلالت مى‏كند. اما يگانگى خداوند به اين است كه او در صفات والا و در اسامى نيك يگانه مى‏باشد و خدايى است كه يگانه و بدون شريك و شبيه است و يكتاپرست كسى است كه نسبت به خداوند طبق همان اوصاف والا و نام‏هاى نيك بر اساس آگاهى، شناخت، يقين و اخلاص اعتراف و اقرار نمايد و زمانى كه يكتاپرست، اينگونه باشد ديگر كسى كه خداوند را با اوصاف والا و اسامى نيك يگانه نشناسد و بواسطه ويژگى‏هاى والاى او به يگانگى خداوند اقرار نكند، يكتاپرست نخواهد بود و نادانانى مى‏گويند: كسى كه خدا را يگانه مى‏داند و به يگانگى او اقرار مى‏كند، يكتاپرست است اگر چه خدا را با صفاتى يگانه توصيف نسازد، زيرا كسى كه چيزى را يگانه بداند، در لغت يكتاپرست است و به چنين شخصى گفته مى‏شود: اين سخن را قبول نداريم زيرا كسى كه گمان كند خداوند پروردگار و شى‏ء يگانه است، سپس اوصاف ديگرى را همراه او اثبات كند كه خداوند به وسيله آن صفات يگانه است، نزد تمام امتها دوگانه پرست و مشرك است كه خدا را به چيزى شبيه مى‏داند؛ و اگر خيال كند كه پروردگارى يگانه است، در اين صورت، واجب است كه خداوند را در صفاتى كه مختص الوهيت اوست، يگانه بداند و به وحدانيت او به خاطر يگانگى آن اوصاف، يگانه باشد تا بودن خدايى ديگر محال گردد. و خداوند، پروردگارى يگانه است كه شريك و شبيهى ندارد، زيرا اگر يگانه نباشد، همان طورى كه بنده به واسطه اوصافى كه دارد يگانه نيست و بنده‏اى مانند خود را دارد، او هم يگانه نبوده و شريك و شبيه خواهد داشت و بنده، يگانه نمى‏باشد، اگر چه هر كدام از ما، بندگان جدا گانه‏اى هستيم و زمانى كه خداوند اين گونه باشد، كسى كه او را به همراه صفاتش يگانه بداند و به آن چه شناخت پيدا كرده است، اقرار نمايد و معتقد باشد، يكتاپرست بوده و به يگانگى پروردگارش، آگاه است. صفاتى كه خداوند بوسيله آن صفات، يگانه بوده و به دليل تنها بودن در اين اوصاف، در پروردگارى، يكتا مى‏باشد، همان صفاتى است كه هر كدام از آنها بايد موصوفشان يگانه باشد به طورى كه غير از او موجودى ديگر با او شريك نباشد و به چنين اوصافى وصف نگردد و اين اوصاف مانند صفاتى است كه ما براى خداوند توصيف مى‏كنيم مثل اين كه مى‏گوييم: او، موجودى يگانه است و صحيح نيست كه در چيزى حلول نمايد و همچنين صحيح نيست كه چيزى به جاى او بنشيند و نيستى و نابودى و هلاكت در او راه ندارد و به خاطر همين اوصاف، استحقاق دارد كه اولين اولين‏ها و آخرين آخرين‏ها باشد. او نسبت به هر كارى كه بخواهد توانا است و ضعف و ناتوانى نسبت به او جايز نيست و با اين اوصاف استحقاق دارد كه تواناترين قدرتمندان و پيروزترين پيروزان باشد. او عالمى است كه چيزى از او پنهان نمى‏شود و چيزى از او دور نمى‏گردد و بر او نادانى، اشتباه، ترديد و فراموشى راه ندارد و خداوند به خاطر اين صفت استحقاق دارد كه داناترين دانايان باشد. او زنده‏اى است كه مرگ و خواب نسبت به او جايز نمى‏باشد و سود و ضررى به او نمى‏رسد و با اين وصف استحقاق دارد كه پايدارترين پايدارها و كاملترين كامل‏ها باشد. او كار انجام مى‏دهد بدون اينكه چيزى او را از پرداختن به چيز ديگر مشغول سازد و چيزى او را ناتوان نمى‏كند و همچنين چيزى را از دست نمى‏دهد و با اين وصف استحقاق دارد كه پروردگار اولين و آخرين باشد و بهترين آفريدگار و سريع‏ترين محاسبه كنندگان باشد. او بى‏نيازى است كه فقر براى او وجود ندارد و بى‏نياز كننده‏اى است كه نيازى ندارد و عادلى است كه سرزنش به او نمى‏رسد و نقصى در او بازگشت نمى‏كند (راه ندارد)، حكيمى است كه خردى از او صادر نمى‏شود، مهربانى است كه دلى نازكى براى او وجود ندارد و در مهربانى وسيع است، بردبارى است كه خشم و عصبانيت به او نمى‏رسد و عجله و شتاب از او سر نمى‏زند و خداوند با اين اوصاف، استحقاق اين را دارد كه عادل‏ترين عادلان، حاكم‏ترين حاكمان و سريع‏ترين محاسبه كنندگان باشد و اين اوصاف به خاطر آن است كه اولين اولين‏ها فقط يك چيز مى‏باشد و قدرتمندترين قدرتمندان و آگاه‏ترين آگاهان، حاكم‏ترين حاكمان و بهترين آفرينندگان (نيز فقط يك موجود مى‏باشد) و هر صفتى كه بر اين اساس باشد (هم فقط بر يك موجود شايسته است) بنابراين به خاطر اوصافى كه بيان كرديم سخن ما صحيح است و موفق شدن و محافظت و استوارى از طرف خداوند است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:800.txt">1</a><a class="text" href="w:text:801.txt">2</a><a class="text" href="w:text:802.txt">3</a></body></html>بسم الله الرحمن الرحیم
ترجمه
غیبت نعمانی


تألیف شیخ اجل ابی عبدالله محمد بن ابراهیم بن جعفر الکاتب معروف بـ(ابن ابی  زینب نعمانی) رحمه الله
از علمای قرن چهارم هـ.ق متوفی360هـ.ق

مترجم: محمّد جواد غفّاری   

پیشگفتار 
همواره یکی از آروزهای کمترین این بود که چنانچه فرصتی برایم پیش آید و توفیق دست دهد به احیاء این میراث گرانقدر و ارزشمند برخیزم و آن را از بستر فراموشیش دوباره برانگیزم، و گرد از چهره اش بزدایم، و ابرهای تیرهرا از روی ماه پر فروغ  آن به دیگر سوی برانم که می دیدم سودی به غایت سرشار و فوائدی بس عظیم در آن نهفته ا ست.
اما زمانه چنین فرصتی را از من دریغمی داشت و عوامیلی مرا از انجام این مهّم مانع بود، وبدین منوال سالها سپری شد و من راهی نیافتم که بدان برانجام مقصود دست یابم هم چنانکه دراین مدّت کسی را نیز نیافتم که بدین مهم دست یازیده توجهی به ارزش آن نموده باشد یا قدمی در راه تصحیح و شنر آن برداشتهخ و یا اقدامی در جهت احیاء و اصلاح آن نموده و یا اهمیتی در تحقیق و چاپ آن از خود نشان داده باشد.
از طرفی چاپ سنگ