ن به آخرین مراحل خواهد رسید: پس از آنچه گذشت من پیوسته روزگار ر در  انتظار سپری می ساختم و مترصد فرصت و گشایشی در امور بودم، اما پیوسته عواملی مرا از انجام این مهم باز می داشت و پیش آمدهای فراوان از اقدام به آن مانع می شد و هرگاه تصمیم به انجام آن می گرفتم مانعی تاز در میانه پدید می آمد  و به هر طریق که به سوی     « آگام در راه می نهادم نیل به مقصود ممکن نمی شد، گاه اتفاق می افتد که خواسته آدمی در میان پیچ و تاب گردونه موانع ناپدید و گم شده از دست می رود. به هر حال ماه ها و سالها بر این آرزو گذشت و شبها و روزهائی از پی یکدیگر آمد که من در انتظار عنایت خداوندی برای تحقق این آرزوی دیرین  به سربردم تا خداوند چه زمانی برای انجام آن مقرر فرماید که کارها را ره یک زمکانی خاص متعین است و تا فرانرسد صورت نپذیرد.
تا اینکه روزی چنین پیش آمد که من در حجره خویش سرگرم ترجمه کتاب ثواب الأعمال شیخ صدوق بودم در این هنگام جوانی موقر با ظاهری متین و آراسته در حالی که نسخه ای از کتاب غیبت نعمانی را در دست داشت وارد شده و پس از سلام تعارفی نشست. از ا یشان پرسیذدم که کیست و خواسته اش چیست؟
پاسخ داد آمده ام تا در مورد چاپ این کتاب با شما گفتگو کنم و در این خصوص مختصری صحبت کرد من متوجه شدم نامبرده به انتشار کتبی که راجع به امام زمان (ع) نگارش یافته بسیار شایق ودر مورد اینگونه کتب ومولفین انها صاحب اطلاع و علاقه است، نام ایشان را پرسیدم خود را به  نام و نشان معرفی نمود و افزود کهمن از شاگردان یکی از اساتید سرشناس معاصر هستم و هم ایشان ما را به چاپ این برانگیخته ونظرشان این است که تصحیح آن را به عهده شما گذاریم و ما را به همکاری با شما در چاپ کتاب سفارش نموده است، من به ا یشان تبریک گفته و برایشان آرزوی توفیق کردم و سخنانی در بزرگی مقام استاد مشارالیه گفتم، چه او واقعاً درخور تعظیم و شایسته بزرگداشت است او یکی از سخنرانان صاحب آوازه و بلیغ این عصر است که در این فن به کمال بوده و در بلاغت ایشان هیچ سخن نیست. بلکه اکثر خطبا به ویژه آنان که از خطه خراسانند اقتدا به او کرده و در پرتو فروغ او گام برمی دارند و از فیض دانش او بهره می جویند که اوخود خطیبی کناگشگر و نقاد وبرخوردار از زبان و سخن عالمانه و بیانی شیوا و محفوظاتی فراوان وگسترده است و در علوم عقلی و نقلی هر دو متبحر است من خود ایشان را به هنگامی که بر منبر در مباحث امامت سخن یم راند مشاهده کرده ام و او را در دریای ژرف و پرخروشی یافته ایم که نقاب از چهره پاره ای از معضلات برداشته و گره بعضی مشکلات را برایم گشود، خداوند اتو را همچون شمشیری بران برای دین پایدار بدارد.
باری در این هنگام من فرصت پیش آمده را غنیمت شمرده و از این پیشنهاد استقبال کردم و با رغبتی هر چه تمام تر دست به کار شدم و خدای تعالی نیز وسائل انجام آن را برایم فراهم آورد و در مقصود را به رویم گشود و راه به دست آوردن سررشته کار را برای نیل به هدف به من باز نمود و رهگذری را که برای عبور از پستی و بلندی های صعب باید پیمود نشانم داد  پس با اتکاء به حول و قوه خداوند سبحان در راه انجام آنچه اقدام بدان ضروری بود قدم نهادم و هرگز از کوشش باز نایستادم و دراصلاح و زدودن کتاب از پیرایه ها و بیهوده  کاریهای نااهلان و تحریفات نسخه برداران همت گماردم و ان را با جهار نسخه که چگونگی آنها بعداً توضیح داده خواهد شد مقابله نمودم و در جهت اصلاح آن به کتبی که در همین زمینه سخن می گوید یا روایات آن را آورده است مراجعه نمودم و درهر کلمه مهمی یا جائی از عبارتی که به واسطه عدم وضووح توقفی برایم پیش آمده و بدان راه نبرده ام مورد را همچنان باقی گذاشته و در حاشیه لفظ کذا آورده ام که نشانه توقف اینجانب در آن است و آن را به عهده درک هوشمند و فضل خواننده واگذار ساختم و در تصحیح اغلاط و درست کردن و تصحیح نادرستها و توضیح  و تفسیر عبارات سربسته و کوتاه و شرح مضامین غریب و دور از ذهن و روشن ساختن همه پیچیدگی های کتاب و معرفی اعلام و شخصیتها در مواردی که لزوم تعریف را احساس می نمودم و در تعیین و تشخیص راویان همنام نهایت کوشش خود را به کار بستم و نیز سایر امور دیگری که می توانست مورد رغبت وتوجه قرار گیرد وفهم مطالبش برای خواننده  سهل و آسان آید بو با کمال راحتی به ثمرات آن دست یابد و اندیشه های از کار افتاده به کار افتد و چشمه ساز اندیشه پس از خشکی روان گردد. پس خدای سبحان را شکر می گزارم که به من نظر رحمت افکند و نشر چنینعمتی را به من ارزانی داشت.
و من اعتقاد حتمی دارد که با نشر کتاب حاضر به صورت جدید به دوستداران ائمه اطهار علیه السلام وعلاقمندان معارف و دست اندر کاران کتب اخبار خدمتی  شایسته ارزشمند عرصه داشته ا م که کمتر خدمتی رامی توان هم سنگ ومثل آن دانست.
علی  اکبر غفاری 1355فصل ششم : در فضيلت دُر نجف وبلور و حديد صينى وساير نگينها
بسند معتبر از مفضل بن عمر منقولستكه گفت روزى بخدمت حضرت صادق عليه السلام رفتم و انگشتر فيروزه در دست داشتم فرمود كه اى مفضل فيروزه سيرگاه ديده هاى مردان و زنان مومنه است يا دور گرداننده دردهاست از ديده هاى ايشان و من دوست ميدارم براى هر مؤ من كه پنج انگشتر در دست داشته باشد ياقوت و آن فاخرترين همه است و عقيق و آن خالص تر است براى خدا وبراى ما اهل بيت و فيروزه و آن چشم را قوت ميدهد و سينه را گشايش مى دهد و قوت دل را زياد ميكند و چون پى كارى رود آنرا در دست كند پس چون برگردد حاجتش برآوره شده است و حديد صينى و آن را دوست نميدارم كه هميشه در دست داشته باشد وليكن بد نميدانم در دست كردن آن را در وقتيكه بديدن كسى رود كه از او ترسد از اهل شربراى آنكه شر او ساكن ميشود و حديد صينى شياطين را دور ميكند و باين سبب دوست ميدارم كه داشته باشم پنجم آن درّى كه در نجف اشرف خدا ظاهر ميسازد بدرستيكه هر كه آن را دست كند بهر نظر كردنى بآن خداوند عالميان زيارتى يا حجى يا عمره در نامه عمل او بنويسد كه ثوابش ثواب پيغمبران و صالحان باشد و اگر خدا رحم نميكرد بر شيعيان ماهر آينه هر نگين از آن بقيمت بسيار ميرسد وليكن خدا ارزان كرده است براى ايشان كه توانگر و فقير ايشان توانند در دست كرد. ابوطاهر ميگويد اين حديث را بحضرت امام حسن عسكرى عليه السلام عرض كردم فرمود كه اين حديث جدم بحضرت صادق عليه السلام است گفتم شما هيچ چيز را بر عقيق سرخ اختيار نميفرمائيد فرمود بلى براى فضليت بسيارى كه در آن وارد شده است بدرستى كه پدرم خبرداد مرا كه اول كسى كه انگشتر عقيق در دست كرد حضرت آدم عليه السلام بود ديد كه در عرش نوشته است اَنَا الْلّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنَا وَحْدى مُحَمَّدٌ صَفْوَنىْ مِنْ خَلْقى اَيَّدْ تُهُ بِاءَخيهِ عَلِىٌ وَ نَصَرْتُهُ بِهِ تا آخر نامهاى پنجگانه آل عبا، پس چون حضرت از آن درخت ميوه خورد و بزمين آمد متوسل شد بسوى خدا باين نامهاى مبارك و ببركت اين نامها خدا توبه اش را قبول كرد پس حضرت آدم 