ه فداى شما! مردم در مواردى اختلاف دارند كه در مورد آنها براى شما نامه نوشتم. اگر صلاح دانستيد براى من آن چه را كه نوشتم توضيح بدهيد. مردم عراق درباره شناخت و انكار اختلاف دارند. پس به من بفرماييد كه آيا آن دو آفريده شده‏اند؟ و در مورد قرآن هم اختلاف دارند، گروهى خيال مى‏كنند كه قرآن سخن خداوند است اما آفريده نشده است و گروهى ديگر مى‏گويند: سخن خدا، اما آفريده شده است و از توانايى بگوييد كه آيا قبل از انجام دادن يا به هنگام انجام دادن ايجاد مى‏شود زيرا ياران ما در اين موارد اختلاف كرده و سخنانى دارند و نيز از خداوند به من خبر بدهيد كه آيا به وسيله چهره يا مخلوق شدن توصيف مى‏گردد؟

پس اگر صلاح مى‏دانيد آن مذهب صحيح توحيدى را براى من بيان كنيد و نيز از حركات بگوييد كه آيا آفريده شده يا آفريده نشده است و از ايمان هم براى من بيان بفرماييد.

امام صادق (عليه السلام) به دست عبدالملك بن اعين نوشتند: از شناخت پرسيدى كه آن چيست؟ پس بفهم كه شناخت آفريده خداوند در قلب مخلوقات و انكار نيز ساخته خداوند در قلب آنها است و بندگان در ساختن معرفت و انكار نقشى ندارند و براى به دست آوردن آن دو اختيار دارند و ايمان و معرفت نيز به خواست آنها است و با آن ايمان آوردگان و آگاهان مى‏باشند و كفر و انكار را انتخاب مى‏كنند و به وسيله آن كافرى انكار كننده و گمراه مى‏باشند و اين به واسطه توفيق الهى و ذلت كسى است كه خداوند آنها را خوار ساخته است. پس بندگان با اختيار خود عذاب و پاداش مى‏بينند و سؤال (ديگر) تو، از قرآن و اختلاف مردم منطقه شما بود. قرآن، سخن خداود و ايجاد شده است ولى آفريده نشده است و مانند خداوند ازلى نيست و خداوند برتر از آن است. خداوند بود، در حالى كه چيزى غير از او نبود كه شناخته شده يا ناشناخته باشد. خداوند وجود داشت در حالى كه هيچ گوينده، اراده كننده، متحرك و انجام دهنده‏اى نبود و پروردگار ما بزرگ و برتر است. پس تمام اين خصوصيات ايجاد شده است و به هنگام ايجاد شدن، كار از او است. پروردگار ما بزرگ و برتر است و قرآن سخن خداوند است و دروغ نيست. در آن خبر كسانى است كه قبل و بعد از شما بوده و هستند و از نزد خداوند بر محمد فرستاده خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نازل شده است و از توانايى بر انجام كار پرسيدى. خداوند بنده را آفريد و براى او ابزار و سلامتى قرار داد و اين همان قدرتى است كه عبد به وسيله آن، داراى حركت شده و بر انجام كار قدرتمند مى‏گردد و متحركى به جز اراده كارى كه كرده است، وجود ندارد و اين اراده همان صفتى است كه به اشتياق اضافه مى‏شود كه آن نيز از آفريدهاى خداوند مى‏باشد و در وجود انسان نهادينه شده است. زمانى كه اين تمايل در انسان به حركت در آيد، انسان به دنبال چيزى خواهد بود و به همين دليل به انسان اراده كننده مى‏گويند و زمانى كه اراده كارى داشته باشد و به انجام برساند با توانايى و حركت انجام مى‏دهد و به همين دليل به انسان توانا و داراى حركت گفته مى‏شود و چنان كه انسان آرام بوده و تصميمى به انجام كارى نداشته و ابزار آن را كه همان قدرت و سلامتى است داشته باشد، به واسطه همين دو كار انجام مى‏گيرد و سكون او به آرامش تمايل پيدا مى‏كند و به اين دليل به انسان ساكن گفته مى‏شود و به سكون توصيف مى‏شود. پس زمانى كه انسان چيزى را بخواهد و همان خواستن كه در او به وجود آمده است، به حركت در آمده و كارى را انجام مى‏دهد و همان اراده در او به حركت در مى‏آيد و ابزارى كه به وسيله آن كار انجام مى‏گيرد، حركت مى‏كند. پس زمانى كه به حركت در مى‏آيد و آن را انجام مى‏دهد، كار از او صادر مى‏شود و مى‏گويند: او انجام دهنده كار، و در حركت و توانا است. مگر نمى‏بينى كه انسان به تمام اين خصوصيات توصيف مى‏شود.

و (ديگر) اين كه از توحيد پرسيدى (خداوند تو را رحمت كند) و از كسانى كه در آن جا هستند. پاك است خداوندى كه چيزى مثل او نيست و او شنوا و بينا است. پاك است خداوند از آن چه كه توصيف كنندگان و تشبيه كنندگان خداوند و دروغ گويان او مى‏گويند. خوب بفهم كه عقيده صحيح آن است كه در قرآن از صفات خداوند نازل شده است. پس از خداوند بطلان (نبودن او) و تشبيه (شباهت دانستن او به چيزى) را دور كن و او باطل و منتفى نيست در حالى كه او خدايى ثابت و موجود است. خداوند از آن چه توصيف كنندگان توصيف مى‏كنند، پاك است. پس از قرآن خود را دور مكن كه بعد از آمدن بيان (دستورات الهى) گمراه خواهى شد و (ديگر) از ايمان پرسيدى كه ايمان اقرار به زبان، پيمان بستن با دل و عمل با اعضاء (بدن) است. اجزاء ايمان به يكديگر متصل است و يك بنده امكان دارد كه قبل از ايمان آوردن، مسلمان باشد ولى مؤمن نباشد، پس اسلام قبل از ايمان و همراه آن مى‏باشد. زمانى كه بنده‏اى يكى از گناهان كبيره يا صغيره (بزرگ و كوچك) انجام بدهد، به طورى كه خداود از آن نهى كرده است، در اين صورت از ايمان بيرون مى‏رود و نام ايمان از او گرفته مى‏شود (به او ديگر مؤمن نمى‏گويند.) اگر چه به سوى كفر، انكار و از بين رفتن كار خوب او خارج نمى‏گردد و زمانى كه به چيز حلالى بگويد: اين حرام است و يا به چيز حرام بگويد: اين حلال است و معتقد به گفته خود باشد، از ايمان و اسلام به كفر خواهد رفت و مثل شخصى خواهد بود كه وارد حرم (خانه خدا) شده و سپس وارد مكه شده و آن جا را نجس نمايد كه در اين صورت از كعبه و حرم خارج شده و گردنش زده مى‏شود و وارد آتش (جهنم) خواهد شد.

(شيخ صدوق نويسنده كتاب مى‏گويد: منظور من از آوردن اين حديث، مباحثى است كه در مورد قرآن بيان شده است و منظور از (غير مخلوق)، دروغ نبودن آن است و منظور اين نيست كه ايجاد نشده است، زيرا امام فرموده است: ايجاد شده امام دروغ نيست و به همراه خداوند (و مانند او) ازلى و هميشگى نيست.31. باب معنى بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
31. درباره معناى (به نام خداوند بخشنده مهربان)

1 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ مَوْلَى بَنِي هَاشِمٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا عَلِيَّ بْنَ مُوسَى ع عَنْ بِسْمِ اللَّهِ قَالَ مَعْنَى قَوْلِ الْقَائِلِ بِسْمِ اللَّهِ أَيْ أَسِمُ عَلَى نَفْسِي سِمَةً مِنْ سِمَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هِيَ الْعِبَادَةُ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ مَا السِّمَةُ فَقَالَ الْعَلَامَةُ

ترجمه :

1. على بن حسن فضال از پدرش نقل مى‏كند كه مى‏گويد: از امام رضا (عليه السلام) درباره (به نام خدا، بسم الله) پرسيدم. آن حضرت فرمودند: بسم الله (به نام خدا) يعنى نشانه‏اى از نشانه‏هاى خداوند را بر خود مى‏گذارم. عرض كردم: سمه (در بسم) به چه معناست؟ فرمودند: به معناى نشانه.

2 حَدَّثَنَا أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ 