فتى در اين جا نيز بايد بگويى تا اين كه بين آن سه، فاصله بيفتند كه در اين صورت پنج تا به وجود مى‏آيد و سپس به عددى ادامه پيدا مى‏كند كه از زيادى پايانى ندارد. هشام بن حكم مى‏گويد: يكى از سؤالات آن مرد خدا نشناس اين بود كه چه دليلى بر وجود خداوند هست؟ آن حضرت فرمودند: وجود كارهايى كه همگى دلالت دارند بر اين كه سازنده‏اى آنها را ساخته است، مگر نمى‏بينى زمانى كه به ساختمان محكمى نگاه مى‏كنى، مى‏فهمى كه سازنده‏اى دارد و اگر سازنده‏اى نداشته باشد، به آن نگاه نمى‏كنى، (زيرا ديگر ساختمانى نيست تا نگاه كنى.) آن مرد خدانشناس گفت: پس او (خداوند) چيست؟ آن حضرت فرمودند: او چيزى متفاوت با چيزهاى ديگر است. به همان سخن خود بر مى‏گردم كه گفتم: او چيزى به سوى اثبات معنا، حقيقت چيز بودن نه جسم با صورت كه قابل حس باشد و مورد جست و جو قرار بگيرد و به حواس پنج گانه درك شود و ذهن او را درك كند و روزها به او نقص وارد سازد و گذشت زمان او را تغيير دهد. سؤال كننده پرسيد: (چرا) شما مى‏گوييد كه او شنوا و بينا است؟ آن حضرت فرمودند: او شنوا و بينا است، اما شنوايى او با عضو و بينايى او با ابزار نيست، بلكه ذاتا مى‏شنود و مى‏بيند و منظور من كه مى‏گويم او ذاتا مى‏شنود و مى‏بيند، اين نيست كه او چيزى و ذات او چيز ديگرى است، بلك منظور خودم هستم به هنگامى كه مورد سؤال قرار گرفته و زمانى كه مى‏پرسى، به تو جواب بدهم و مى‏گويم: با تمام خود مى‏شنود نه اين كه تمام او جزء جزء باشد، ولى اين تعبير از من براى فهماندن (بهتر) تو است و منظور من فقط اين است كه او شنوا، بينا، عالم، آگاه، بدون اختلاف در ذات و بدون اختلاف در معنا است. پرسش كننده پرسيد: پس او چيست؟ فرمودند: او پروردگار، عبادت شونده خداوند است و منظور من از الله، الف، لام و هاء نيست، بلكه او چيزى است كه آفريدگار و سازنده است و اين حروف بر او واقع شده است و او معنايى است كه الله مهربان، بخشنده، برتر و مانند آنها و عبادت شده ناميده شده است. سؤال كننده پرسيد: ما هيچ به ذهن آمده‏اى پيدا نكرديم مگر اين كه آفريده شده باشد. آن حضرت فرمودند: اگر اين گونه باشد كه تو مى‏گويى، بايد يكتا پرستى از ما برداشته شود، زيرا ما مكلف به اعتقاد به چيزى كه در ذهن نمى‏آيد نيستيم، اما مى‏گوييم: هر چيزى كه با حواس به ذهن بيايد، قابل درك است و آن چه با حواس مى‏يابى و تصور مى‏كنى، آفريده شده است و لازم است براى چيزها، سازنده‏اى را اثبات كنيم كه بيرون از دو جهت سرزنش شده باشد: يكى از آن نفى است (يعنى نبايد وجود خدا را به طور كلى منتفى بداند.) زيرا منتفى دانستن همان باطل كردن و نيستى (خداوند) است و جهت دوم، شباهت داشتن (خداوند به مخلوقات) است، زيرا شباهت كردن از خصوصيت آفريده شده‏اى است كه آشكار، داراى تركيب و ايجاد شده است و ما چاره نداريم مگر اين كه براى وجود ساخته شده‏ها، سازنده‏اى را به اثبات برسانيم و نيازمند مخلوقات به او ثابت مى‏كند كه مخلوقات ساخته شده‏اند و سازنده آنها غير از مخلوقات است و مثل آنها هم نيست، زيرا آنها (مخلوقات) در تركيب (اعضاء بدنشان) و ايجاد شدن و در آن چه بر آنها از ايجادشان بعد از نبودشان جارى مى‏شود و از منتقل شدنشان از كوچكى به بزرگى، از سياهى به سفيدى، از قدرت به ناتوانى و حالات ديگر نيازى به تفسيرشان براى اثبات وجودشان نداريم و شبيه يكديگر هستند. پرسش كننده مى‏پرسد: زمانى كه وجود (خدا) را ثابت كنى، در واقع او را محدود ساخته‏اى. آن حضرت فرمودند: من او را محدود نكردم، بلكه او را به اثبات رساندم و ميان وجود و نيستى، جايگاهى وجود ندارد. سؤال كننده پرسيد: آيا او دارى وجود و چيستى هست؟ آن حضرت فرمودند: بله، زيرا فقط وجود و چيستى ثابت مى‏گردد.

پرسش كننده پرسيد: آيا او داراى چگونگى مى‏باشد؟ آن حضرت فرمودند: خير، زيرا چگونگى نوعى صفت تسلط يافتن است، ولى لازم است كه از جهت تعطيل بودن (منتفى دانستن وجود خدا) و شباهت (خداوند به مخلوقات) او را خارج ساخته، زيرا كسى كه او را منتفى بداند، او را انكار كرده و پروردگارى او را از بين برده و باطل نموده است و كسى كه او را به ديگرى شباهت بدهد، او را به آفريده‏هاى ساخته شده‏اش تشبيه نموده است كه شايسته پروردگارى را ندارند، اما لازم است كه ذات او را بدون چگونگى ثابت كنيم كه غير او استحقاق (خداوندى) را ندارد و كسى در آن با خداوند شريك نيست و بر آن تسلط ندارد و غير از او كسى آن ذات را نمى‏شناسد. سؤال كننده پرسيد: آيا او خودش سختى كارها را بر عهده گرفته است؟ آن حضرت فرمودند: او برتر از آن است كه به طور مستقيم و يا به كمك ابزارها، سختى كارها را بر عهده بگيرد، زيرا اين مورد جزء صفات آفريده شده‏هايى است كه فقط مى‏توانند كارها را به طور مستقيم (با تماس مستقيم با آن) انجام بدهند، در حالى كه خداوند با اراده خود هر چيزى كه مى‏خواهد انجام مى‏دهد. سؤال كننده پرسيد: آيا او خوشحالى و خشم (هم) دارد؟ آن حضرت فرمود: بله، اما نه به شكلى كه در مخلوقات وجود دارد، زيرا خوشحالى و خشم جزء چيزهايى است كه در يك فرد داخل مى‏شود و باعث مى‏شود كه از وضعيتى به وضعيتى ديگر تغيير كند و اين خصوصيات مخلوقات ناتوان و نيازمند است، در حالى كه او خداى بزرگ، سربلند و مهربانى است كه نيازى به آفريده‏هاى خود ندارد، ولى تمام آفريده‏هايش به او نيازمند هستند و مخلوقات را بدون نياز به آنها و بدون ابزار و الگوپذيرى از چيزى آفريده است. سؤال كننده پرسيد: تفسير سخن خداوند چيست كه فرمود: خداوند مهربان بر عرش تسلط پيدا كرد.(126) آن حضرت فرمودند: او به اين وسيله خودش را توصيف كرده است. او بر عرش تسلط دارد و از آفريده‏هاى خود جدا است، بدون اين كه عرش او را به دوش بكشد يا او را در بر گرفته و يا در برابر او باشد ولى مى‏گوييم: او عرش را حمل كرده و نگه مى‏دارد و مثل همان سخن خداوند است كه فرموده است: تخت او، آسمان‏ها و زمين را در برگرفته است.(127) بنابراين از عرش و كرسى آن چه را كه خداوند ثاب كرده است ما هم ثابت مى‏كنيم و از خداوند در برگرفتن او توسط عرش و كرسى و نيازمند بودنش به مكان و يا به چيزهايى كه آفريده است را منتفى مى‏كنيم، ولى تمام مخلوقات به او نياز دارند. سؤال كننده پرسيد: ميان اين كه دست‏هاى خود را به سوى آسمان بلند كنيد و يا به سوى زمين پايين نماييد، چه فرقى وجود دارد؟ آن حضرت فرمودند: اين مسئله در علم، تسلط و قدرت خداوند فرقى ندارد، اما خداوند به دوستان و بندگان خود دستور داده است كه دست‏هاى خود را به سوى آسمان و عرش الهى بلند كنند، زيرا آسمان معدن روزى قرار داده شده است و ما آن چه را كه از قرآن و روايات رسيده و از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در اين زمينه گفته‏اند، صحيح مى‏دانيم و ايشان فرموده است: دست‏هاى خود را به سيوى خداوند بالا ببريد كه اين كار در تمام امت‏ها مورد اتفاق نظر است. پرسش كننده پرسيد: از كجا پيامبران و فرستا