رْكِيبِ صُورَتِهِ ثُمَّ نَظَرْنَا إِلَى الْأَشْجَارِ وَ حَمْلِهَا أَطَايِبَهَا الْمَأْكُولَةَ مِنْهَا وَ غَيْرَ الْمَأْكُولَةِ فَقُلْنَا عِنْدَ ذَلِكَ إِنَّ خَالِقَنَا لَطِيفٌ لَا كَلُطْفِ خَلْقِهِ فِي صَنْعَتِهِمْ وَ قُلْنَا إِنَّهُ سَمِيعٌ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ أَصْوَاتُ خَلْقِهِ مَا بَيْنَ الْعَرْشِ إِلَى الثَّرَى مِنَ الذَّرَّةِ إِلَى أَكْبَرَ مِنْهَا فِي بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ لَا تَشْتَبِهُ عَلَيْهِ لُغَاتُهَا فَقُلْنَا عِنْدَ ذَلِكَ إِنَّهُ سَمِيعٌ لَا بِأُذُنٍ وَ قُلْنَا إِنَّهُ بَصِيرٌ لَا بِبَصَرٍ لِأَنَّهُ يَرَى أَثَرَ الذَّرَّةِ السَّحْمَاءِ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ عَلَى الصَّخْرَةِ السَّوْدَاءِ وَ يَرَى دَبِيبَ النَّمْلِ فِي اللَّيْلَةِ الدَّجِيَّةِ وَ يَرَى مَضَارَّهَا وَ مَنَافِعَهَا وَ أَثَرَ سِفَادِهَا وَ فَرَاخِهَا وَ نَسْلِهَا فَقُلْنَا عِنْدَ ذَلِكَ إِنَّهُ بَصِيرٌ لَا كَبَصَرِ خَلْقِهِ قَالَ فَمَا بَرِحَ حَتَّى أَسْلَمَ‏

و فيه كلام غير هذا

ترجمه :

3. محمد بن عبدالله خراسانى (خدمت گذار امام رضا (عليه السلام)) مى‏گويد: مردى خدانشناس به نزد امام رضا (عليه السلام) آمد و نزد حضرت گروهى بودند. امام رضا (عليه السلام) به آن مرد فرمودند: اى مرد! اگر سخن شما صحيح باشد (در حالى كه اين گونه نيست كه شما مى‏گوييد.) ما و شما مساوى نيستيم؟ پس نمازى كه خوانديم و روزه‏اى كه گرفتيم و زكاتى كه پرداختيم و اقرارى كه كرديم، ضررى به ما نمى‏رساند؟ آن مرد سكوت كرد: سپس آن حضرت فرمودند: اگر سخن ما راست باشد (كه همين طور هم هست.) آيا شما نابود نشده و ما نجات پيدا نمى‏كنيم؟ آن مرد عرض كرد: خداوند شما را رحمت كند، او چگونه و كجا است؟ آن حضرت فرمودند: واى بر تو! آن چه فكر مى‏كنى اشتباه است. او به مكان، مكان و به چگونگى، چگونگى داده است، وجود داشت بدون اين كه چگونگى داشته باشد و او به چگونگى و مكان شناخته نمى‏شود و به حواس (پنج گانه) درك نشده و با چيزى مقايسه نمى‏شود.

آن مرد گفت: پس او چيزى نسيت، زيرا به وسيله يكى از حواس پنچ گانه درك نمى‏شود. آن حضرت فرمودند: واى بر تو! زمانى كه تو از درك آن ناتوان شدى، پروردگارى او را انكار مى‏كنى؟ ولى هنگامى كه حواس ما از درك او ناتوان شد، يقين مى‏كنيم كه او با چيزى ديگر متفاوت بوده و پروردگار ما است. آن مرد پرسيد: به من خبر بدهيد كه خداوند از چه هنگام بوده است؟ آن حضرت فرمودند: تو به من بگو كه او از چه هنگام نبوده، تا به تو بگويم كه از چه فرمانى بوده است. آن مرد پرسيد: پس دليل بر وجود او چيست؟ آن حضرت فرمودند: زمانى كه به بدن خود نگاه كردم، ديدم كه براى من در عرض و طول آن جاى هيچ كم و زيادى نگذاشته است، ناپسندى‏ها را از آن دور ساخته و منفعت‏هايى را به او داده است و فهميدم كه براى اين بدن، سازنده‏اى وجود دارد، پس به او اقرار كردم و ديگر گردش روزگار به قدرت او، به وجود آمدن ابرها، حركت بادها، چرخش خورشيد، ماه، ستارگان و ديگر نشانه‏هاى شگفت‏انگيز و استوار را مى‏بينم و فهميدم كه براى اين كارها، تقدير كننده و ايجاد كننده‏اى وجود دارد. آن مرد پرسيد: پس چرا پنهان شده است؟ آن حضرت فرمودند: پنهان بودن خداوند از مردم به خاطر زيادى گناهان مردم است، اما او در هيچ لحظه‏اى از شب و روز پنهان نيست. آن مرد پرسيد: پس چرا حس بينايى او را درك نمى‏كند؟ (و نمى‏بيند؟) آن حضرت فرمودند: تا ميان او و بندگانش چشم‏هاى آنها و غير آنها را كه با چشم مى‏بينند، تفاوت باشد، سپس او بزرگ‏تر از آن است كه با چشم ديده شود يا ذهن او را در بر بگيرد و يا عقل او را بشناساند.

آن مرد پرسيد: پس او را براى من تعريف كن. آن حضرت فرمودند: او تعريفى ندارد. عرض كرد: چرا؟ فرمود: زيرا هر چيزى كه محدود است به چيزى ختم مى‏شود و زمانى كه احتمال محدود بودن داده شود، زيادى هم احتمال داده مى‏شود و زمانى كه زيادى احتمال داشته باشد، كمى هم احتمال دارد. پس او اندازه‏اى، زياده‏اى و نقصى ندارد به طورى كه قابل تجزيه نبوده و به ذهن هم نمى‏آيد. آن مرد گفت: به من از سخن خودتان خبر بدهيد كه (مى‏گوييد:) خداوند لطيف، شنوا، بينا، آگاه و فرزانه است. آيا شنيدن به جز با گوش، ديدن به جز با چشم، لطيفى به جز با دست و حكمت به جز با صفت است؟ آن حضرت فرمودند: لطيفى (و انجام كارهاى دقيق) از طرف ما با دست صورت مى‏پذيرد، مگر نمى‏بينى كه شخصى از ميان ما چيزى را برداشته و كارهاى دقيق روى آن انجام مى‏دهد. پس گفته مى‏شود: فلانى چقدر كارها را با دقت انجام مى‏دهد. پس چگونه به آفريدگار بزرگ گفته نشود زمانى كه مخلوقات را با دقت و بزرگى آفريد، و در حيوان روح قرار داد و هر جنسى را با جنس ديگر، در شكل گوناگون آفريده، به طورى كه قسمتى از آن مثل قسمت ديگر آن نمى‏باشد و هر كدام در تركيب صورت خود، دقتى از آفريدگار لطيف و دانا را مى‏بيند كه شباهتى به يكديگر ندارند. سپس به درختان و بارهاى خوردنى و غير خوردنى آن نگاه كرديم و گفتيم: پروردگار ما لطيف است، نه مثل لطفى كه مخلوقات در ساخته‏هاى خود مى‏كنند و گفتيم: خداوند شنوا است به طورى كه صداى مخلوقاتش در ميان عرش و زمين، از ذره به بالا در خشكى و دريا پنهان نمى‏ماند و نوع زيانشان باعث نمى‏شود كه اشتباه كند. پس در آن هنگام گفتيم: خداوند شنوا است اما نه اين كه با گوش بشنود و گفتيم: او بينا است، اما نه اين كه با چشم ببيند، زيرا او در شب تاريك بر روى سنگ سياه جاى پاى مورچه را مى‏بيند و حركت مورچه در آن شب تاريك، ضررها و سودهايش، جفت گيرى، تخم گذارى و نسل او را هم مى‏بيند و در اين هنگام مى‏گوييم: خداوند بينا است، اما نه با چشمى كه مخلوقات با آن مى‏بينند. خدمت گزار امام رضا (عليه السلام) مى‏گويد: آن مرد خدانشناس بحث را به پايان نرساند تا اين كه مسلمان شد.

4 حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ حَمْزَةُ بْنُ الْقَاسِمِ الْعَلَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ دَاوُدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي عَمْرُو بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي عِيسَى بْنُ يُونُسَ قَالَ كَانَ ابْنُ أَبِي الْعَوْجَاءِ مِنْ تَلَامِذَةِ الْحَسَنِ الْبَصْرِيِّ فَانْحَرَفَ عَنِ التَّوْحِيدِ فَقِيلَ لَهُ تَرَكْتَ مَذْهَبَ صَاحِبِكَ وَ دَخَلْتَ فِيمَا لَا أَصْلَ لَهُ وَ لَا حَقِيقَةَ فَقَالَ إِنَّ صَاحِبِي كَانَ مُخَلِّطاً كَانَ يَقُولُ طَوْراً بِالْقَدَرِ وَ طَوْراً بِالْجَبْرِ وَ مَا أَعْلَمُهُ اعْتَقَدَ مَذْهَباً دَامَ عَلَيْهِ فَقَدِمَ مَكَّةَ تَمَرُّداً وَ إِنْكَاراً عَلَى مَنْ يَحُجُّ وَ كَانَ يَكْرَهُ الْعُلَمَاءُ مُسَاءَلَتَهُ إِيَّاهُمْ وَ مُجَالَسَتَهُ لَهُمْ 